ورود ببرهای روسی به ایران از همان ابتدا مناقشهبرانگیز بود. کارشناسان منتقد، از آغازین روزهای انتشار این خبر در مصاحبه با رسانهها اعلام کردند حفاظت منطقه میانکاله به بهانه احیای نسل ببر مازندران رویایی بیتعبیر است. این افراد با نیمنگاهی به کارنامه ناموفق سازمان محیطزیست در ارتباط با احیای نسل مرال و گور و گوزن زرد پیشبینی کردند ببرهای قفسی سرنوشتی متفاوت نخواهند داشت. خاصه آن که اقدامات اولیه برای آمادهسازی زیستگاه گربههای 300 کیلویی در پناهگاه حیاتوحش میانکاله در استان مازندران انجام نشده است. چسبیدن قاچ زین و حفاظت مناطق و حیاتوحش موجود از دیگر نکاتی بود که کارشناسان منتقد به آن اشاره میکردند.
با این همه معرکهای به راه افتاد، خیل عظیم و علاقمند به حیاتوحش در باغ ارم گرد هم آمدند تا ورود فرخنده فال و همایون اثر ببرهای روسی را به چشم خود نظاره کنند. چندی نگذشت که معاون محیططبیعی سازمان محیطزیست اعلام کرد علیرغم وعدهها و امیدواریهای پیشین، آه در بساط نیست و آماده کردن زیستگاه ببرها با کمبود منابع مالی روبهروست. ببرها همچنان در باغوحشِ اینک تعطیل شدهء ارم ماندند. بعد از مدتی ببر نر دارفانی را وداع گفت. دوباره قال بالا گرفت؛ عدهای گفتند اجانب گربهسانان مریض را به ایران قالب کرده و این زوج را از اول با غرض و مرض به سرزمین آریایی اسلامی فرستادهاند. این نظریه به سرعت برق و باد تکذیب و آبروی همسایه شمالی حفظ شد.
معاون سازمان محیطزیست قیصروار به میان آمد و گفت که او مقصر مرگ این ببر جوان و ناکام بوده است. او اضافه کرد سازمان متبوعش آمادگی پذیرایی از «مهمانان ناخوانده» در میانکاله را نداشته و روسها یک مرتبه با ببرها آمدند. بنابراین چارهای نبود جز آن که به طور موقت در باغوحش ارم نگهداری شوند. از سوی دیگر، رییس محیطزیست از «برخوردی جدی» با عاملان و مقصران از دست رفتن این گربه عظیم روسی خبر داد. محمد محمدیزاده مدتی بعد اعلام کرد که سازمان دامپزشکی عامل مرگ ببر نگونبخت بوده و البته طبیعی بود رد و اثری از «برخورد جدی» در اخبار بعدی وجود نداشته باشد. از سوی دیگر «عامل مرگ» هم اعلام کرد گرچه ببر در اثر مشمشه مرده و این بیماری از خوردن گوشت چهارپایان مریض احوال منتقل میشود اما سازمان محیطزیست خورد و خوراک ببرها را زیر نظر داشته است.
میگویند تاریخ چراغ راه آینده است و مثالهای بسیاری نیز برای آن وجود دارد. از جمله برخی معتقدند اگر هیتلر، تجربه ناپلئون در حمله به روسیه را به کار میبست شاید برنده آن نبرد بود. اگر سعید الصحاف آخرین وزیر اطلاعرسانی صدام سرنوشت گوبلز را پیشاروی خود داشت دست کم در آخرین مصاحبههایش به دروغپردازی متوصل نمیشد. او همزمان با حمله آمریکا به عراق اعلام کرد مملکت در امن و امان است. تجربه سایر کشورها در علم و فن نیز چون تاریخ، روشنگر است. اورس برایتن موزر یکی از شناختهشدنترین نامها در مطالعه و حفاظت گربهسانان در گزارشی نوشته بود که فقط 30 درصد احیای نسل گربهسانان در مناطق مختلف جهان موفق بوده است. در مصاحبهای نیز اعلام کرد با دو ببر نمیتوان احیای نسل کرد. در مقالههای علمی بیشماری تاکید شده که برای حفاظت یک منطقه یاری مردم و حل اختلاف آنان با دستگاههای متولی حفاظت طبیعت تنها راه موثر است و ورود هر اقدامی دیگر نتیجه مطلوب به دنبال ندارد. گویا قرار نیست کسی از تاریخ درس بگیرد یا از تجربهها و علم دیگران استفاده کند.
مبادله ببرهای روسی و پلنگهای ایرانی اقدامی بود در حد داد و ستد رایج باغوحشها که تبلیغات پرهیاهوی حول و حوش آن را میتوان بزرگنمایی یک معاوضه پیش پا افتاده نامید. پروپوگاندای گوبلزی به راه افتاده سعی داشت القا کند «دست توانگر ایرانی» قادر است هر ناممکنی را ممکن سازد. مدافعان طرح کمدی-تراژیک احیای نسل ببر و حفاظت میانکاله و البته بهرهمند از این خان نعمت چند ده میلیاردی، که با هر وسیلهای، چه با دوربین و چه با قلم، سعی میکنند به سازمان منفعل محیطزیست نزدیک شوند، منتقدان کارآزموده را زیر جُلکی بدبین نامیدند. غافل از این که هیچ کدام از آنان مخالف حفاظت تالاب بینالمللی و ذخیرهگاه زیستکره میانکاله نبودهاند. فرامتن سخنانشان این است که حفاظت از یک عرصه و احیای نسل جانوران قواعدی دارد و لطفا به شعور مخاطبان توهین نکنید، سازمان محیطزیست اگر میخواهد کاری کند کارستان به وظایف قانونی خود عمل کند و به قول قدما «سواری» پیشکش.
ناموفق بودن احیای نسل ببر در مازندران قابل پیشبینی بود.
کد مطلب 124452






نظر شما