روایت پلیس اصفهان از فرار دختر جوان به ناکجاآباد!

بعد از اینکه خانواده امیر حاضر نشدند به خواستگاریم بیایند،مادرم شدیداً کنترلم می کرد، تلفن هارا خودش جواب می داد و اجازه نمی داد حتی تا سر کوچه تنها بروم سرزنش ها و طعنه ها خانه را برایم جهنم کرده بود تا اینکه تصمیم گرفتم از خانه فرار کنم.

به گزارش خبرآنلاین استان اصفهان به نقل از پایگاه خبری پلیس، دختر جوانی که به جرم سرقت توسط ماموران کلانتری دستگیر شده بود و برای بررسی بیشتر به اتاق مشاوره ارجاع داده شده بود در حالی که اشک از چشمانش جاری می شد گفت: من روزی برای خودم کسی بودم و برو بیایی داشتم، فقط یک اشتباه و فرار از خانه باعث شد که به اینجا کشیده شوم .

وی ادامه داد: سال آخر دبیرستان بودم که پسری حدوداً ۲۰ ساله برایم مزاحمت ایجاد می کرد و به بهانه های مختلف می خواست بامن صحبت کند اما هربار من با بی میلی از جلویش رد می شدم و اعتنایی به او نمی کردم و اصلاً فکرش هم نمی کردم که یک روز عاشق او بشوم چون خودم را از او بالاتر می دانستم تا اینکه نمی دانم چه اتفاقی افتاد که تمام نفرتم تبدیل به عشق و علاقه شدید من به امیر شد.

فکر کردن به حرکات و کارهایش باعث شده بود اوضاع نامساعد خانه مان را از یاد ببرم، پدر و مادرم همیشه با هم درگیر بودند. سماجت امیر کم کم این تصور را در من به وجود آورد که دوستم دارد و این تصور برایم لذت بخش بود. از تماس های مکرر من و امیر سرانجام مادرم متوجه شد و گفت: یا این موضوع را تمام کن یا از او بخواه که با خانواده اش به خواستگاریت بیاید.

وقتی این موضوع را به امیر گفتم: گفت تلاش می کنم تا خانواده ام را راضی کنم ولی بعد از چند روز با من تماس گرفت و گفت: خانواده ام به هیچ عنوان حاضر نیستند به خواستگاری تو بیایند و می گویند چون شما با هم دوست بوده اید آینده خوبی ندارید.

بعد از این جریان مادرم شدیداً مرا کنترل می کرد، تلفن ها را خودش جواب می داد و به هیچ عنوان حتی تا سر کوچه هم اجازه نمی داد به تنهایی بروم، با کوچکترین مسئله ای الفاظی زشتی را در مورد من به کار می برد و با سرزنش هایش خانه را برایم جهنم کرده بود تا اینکه تصمیم گرفتم از خانه فرار کنم اما نمی دانستم به کجا و فقط می خواستم بروم و از این وضعیت راحت شوم به همین جهت در یک بعد از ظهری که مادرم در خواب بود آرام از خانه آمدم بیرون و پابه فرار گذاشتم، به امیر زنگ زدم، مادرش گوشی را برداشت و وقتی فهمید من هستم گفت: امیر هیچ کاری با تو ندارد دیگر هم به او زنگ نزن، یک ساعت بعد دوباره زنگ زدم به این امید که امیر گوشی را بردارد اما باز هم مادرش جواب داد و این بار با عصبانیت و ناسزا گوشی را قطع کرد.

ساعت نزدیک ۱۰ شب بود که دوباره به گوشی امیر زنگ زدم، این بار خودش گوشی را برداشت، در حالیکه گریه ام گرفته بود به او گفتم من از خانه فرار کردم و توی خیابان منتظرش هستم هنوز حرف هایم تمام نشده بود که امیر با خونسردی تمام گفت:  بهتراست برگردی به خونه، من دیگر با تو نیستم و بعد هم بدون خداحافظی گوشی را قطع کرد.

اصلاً فکرش را نمی کردم، انتظار چنین رفتاری از امیر را نداشتم، من چرا به چنین کسی تکیه کرده و اعتماد کرده بودم، درخیابان آواره بودم، شب را با ترس در پارک گذراندم، بعد از مدتی آوارگی و شبها خوابیدن در پارک با دختری به نام منیژه آشنا شدم و کم کم با همکاری او به یک کیف زن حرفه ای تبدیل شدم و بعد هم به مواد مخدر روی آوردم و در عرض چند سال به تناسب موقعیت اعمال خلاف دست می زدم تا اینکه امروز در حال سرقت از یک خودرو دستگیر شدم.

ای کاش آن شب به جای آوارگی در خیابان پا روی غرورم می گذاشتم و به حرف امیر گوش می کردم و به خانه بر می گشتم و از پدر و مادرم عذر خواهی می کردم و کارم به اینجا کشیده نمی شد که حتی روی دیدن خانواده ام و بازگشتن به خانه را ندارم.

درگیری والدین با یکدیگر فرزندان را فراری می کند

کارشناس مرکز مشاوره آرامش در خصوص این پرونده اظهار داشت: رابطه ضعیف والدین و درگیری آنها با یکدیگر در برابر فرزندان و به ویژه دختران باعث می شود که رابطه عمیق عاطفی بین اعضای خانواده برقرار نشود.

وی افزود: همانطور که ملاحظه کردید این دختر نیز طبق گفته خود برای آسایش خاطر خود و از یاد بردن جو نامساعد منزل به دوستی نامتعارف با یک پسر غریبه روی آورده و بعد از مدتی دلبستن به او به امید رهایی از دست دعواهای والدینش از خانه فرار می کند.

فرار تنها راه پیش روی نوجوانان آسیب دیده است

کارشناس ارشد روانشناسی و آسیب شناس مسایل خانواده گفت: عدم بلوغ فکری باعث شده که این دختر فردی سطحی نگر و منفعل شود و بدون در نظرگرفتن پیامدهای رفتار و اعمالش، خود را در معرض آسیب های مختلف فردی و اجتماعی قرار دهد،

وی افزود: این فرد توانایی کنترل احساسات زودگذر خود را نداشته و روابط حساسی در تار و پود شخصیت او نفوذ کرده و تمام وجودش را هیجان صرف، تشکیل شداده است، بنابر این قدرت تفکر و تحلیل مسایل را از او گرفته و باعث شده که نقش عقل و منطق در رفتارهایش و تصمیم گیری های او بسیار کم رنگ شود.

لزوم فراگیری مهارت های ارتباط با فرزندان توسط مادران

رفتارهای خشونت آمیز و اشتباهات خانواده در بروز و شدت گرفتن این آسیب ها از دیگر عوامل زمینه ساز است، باید گفت والدین توانمند،کسانی هستند که از دانش و مهارت های لازم در خصوص ارتباط با فرزندان برخوردار باشند و اگر فرزندان آنان در مراحل مختلف زندگی با بحران های متفاوت مواجه شدند بتوانند مشکل خود را خیلی راحت و با اطمینان خاطر نزد آنان مطرح نمایند.

وی افزود: در این پرونده همانطور که ملاحظه کردید مادر این دختر فاقد مهارت های لازم برای ایجاد ارتباط با فرزند خود بوده است و پدر نیز با اعمال خشونت و رفتارهای پرخاشگرانه وضعیت را حادتر کرده است تا جائی که زندگی به قدری برای وی تنگ شده که حاضر شده از خانه فرار کند و دیگر به آنجا برنگردد حتی زمانی که در سخت ترین و بدترین شرایط حاضر نبوده به آن خانه و کنار والدینش برود.

۴۶

کد خبر 1268250

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 14 =