هفت اقدام عملی امام یازدهم برای آماده‌سازی مردم در عصر غیبت

آگاهی بخشی به مردم برای نجات از تفرقه ها، سوءباورها و ناامیدی های حاصله از غیبت امام غایب، مسئولیتی بزرگ بر دوش همه ائمه(ع)، به ویژه امام حسن عسکری(ع) بود.

امام عسکری علیه السلام، به عنوان حلقۀ وصل دوران حضور و عصر غیبت، بیش ترین خدمت را به جامعۀ مهدی باوران ارائه کردند؛ چراکه فصل بهره مندی انسانها از امام ظاهر رو به پایان بود و در پی آن دوران بسیار مهمی در زندگی پیروان اهل بیت(ع) پیش آمد. این دوران هم زمان با دو رخداد مهم آغاز شد: نخست، رسیدن آخرین حجت الهی به مقام امامت؛ دوم، قرار گرفتن آن حضرت در پس پردۀ غیبت.

گرچه برگزیدگانی از شیعه برای این مرحله آمادگی کامل داشتند؛ اما می بایست هر دو رخداد (امامت و غیبت)، برای عموم شیعیان به اثبات برسد. امام حسن عسکری علیه السلام با استفاده از ابزارهای محدودی که در اختیار داشتند، مدلی را برای جامعۀ شیعی پس از غیبت طراحی فرمودند که بقای تشیع را تضمین می کرد. این کار عظیم و ارزشمند در شرایطی انجام شد که از سوی دولت عباسیان کنترل شدیدی بر ارتباطات امام صورت می پذیرفت.

علت شدت فشارها در عصر امام عسکری(ع)
شدت این فشارها به قدری بود که سه پیشوای بزرگ شیعه که در مرکز حکومت آنها (سامراء) می زیستند، با عمر کوتاهی به شهادت رسیدند؛ ولی در این میان، فشارها و محدودیتهای زمان امام حسن عسکری علیه السلام به دو علت از دو پیشوای قبلی بیش تر بود:

1- در زمان امام عسکری علیه السلام شیعه به صورت یک قدرت عظیم و دارای باورهای عمیق، در عراق در آمده بود و مردم می دانستند که این گروه به خلفای وقت معترض بوده، حکومت هیچ یک از عباسیان را مشروع و قانونی نمی دانند؛ بلکه معتقدند امامت الهی تنها در فرزندان حضرت علی علیه السلام مشروع است و در آن زمان شخصیت ممتاز این خانواده، امام عسکری علیه السلام بود. گواه قدرت اعتقادی شیعیان، اعتراف «عبیدالله»، وزیر «معتمد» عباسی به این موضوع است.

توضیح اینکه: پس از شهادت امام عسکری علیه السلام، برادرش جعفر نزد عبیدالله رفت و گفت: منصب برادرم را به من واگذار! من در برابر آن سالیانه بیست هزار دینار به تو می دهم. وزیر به او پرخاش کرد و گفت: احمق! خلیفه آنقدر به روی کسانی که پدر و برادر تو را امام می دانند شمشیر کشید تا بلکه بتواند آنان را از این عقیده برگرداند؛ ولی نتوانست، و با تمام کوششهایی که کرد، توفیقی به دست نیاورد، اینک اگر تو در نظر شیعیان امام باشی، نیازی به خلیفه و غیر خلیفه نداری و اگر در نظر آنان چنین مقامی نداشته باشی، کوشش ما در این راه کوچک ترین فایده ای نخواهد داشت.

2- طبق روایات و اخبار متواتر، خاندان عباسی و پیروان آنان می دانستند مهدی موعود علیه السلام که محوکنندۀ حکومتهای خودکامه است، از نسل حضرت عسکری علیه السلام است، به همین دلیل پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند تا بتوانند فرزند او را به چنگ آورده، نابود کنند؛ ولی همچون تلاش بیهودۀ فرعونیان برای نابودی حضرت موسی علیه السلام، راه به جایی نبردند.

به همین دلیل فشار بر پیشوای یازدهم فوق العاده شدید بود و از هر طرف او را تحت کنترل و نظارت داشتند. حکومت عباسی به قدری از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعی امام نگران بود که حضرت را ناگزیر کرده بود هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شوند. البته، به رغم نیت پلید خلیفه، هر بار که امام رفت و آمد می کردند، هزاران نفر جمعیت مشتاق در مسیر حرکت امام اجتماع می کردند و چنان ابراز احساسات می نمودند که از کثرت جمعیت، راه ها بند می آمد و عبور و مرور قطع می شد، و به محض آنکه حضرت را مشاهده می کردند، سر و صدا خاموش می شد و برای حضرت راه باز می کردند و پس از عبور امام، وضع به حال طبیعی بر می گشت.
شیخ طوسی(ره) می گوید: دربار عباسی به قدری وحشت داشت که به این مقدار کفایت نکرد؛ بلکه «معتز» امام را بازداشت و زندانی کرد و حتی به «سعید حاجب» دستور داد که امام را به سمت کوفه حرکت داده و در راه او را به قتل برساند؛ ولی پس از سه روز، ترکان خود او را به هلاکت رساندند. پس از او «مهتدی» نیز امام را بازداشت و زندانی کرد و تصمیم به قتل حضرت داشت که خداوند مهلت نداد و ترکان بر ضد او نیز شوریدند و وی را به قتل رساندند.

گوشه ای از فعالیت های امام عسکری(ع)
امام عسکری علیه السلام با وجود تمام این فشارها و کنترل های بی وقفۀ حکومت عباسی، یک سلسله فعالیت های سیاسی، اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضد اسلامی انجام می داد که می توان بعضی از آنها را بدین گونه خلاصه کرد:

1- کوشش های علمی در دفاع از اسلام و رد اشکال ها و شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشۀ صحیح اسلامی؛

2- ایجاد شبکۀ ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف، از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیک ها و ارسال پیام ها؛

3- فعالیتهای سرّی سیاسی، به رغم تمامی کنترل ها و مراقبت های حکومت عباسی؛

4- حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، به ویژه یاران خاص خود؛

5- تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛

6- استفادۀ گسترده از آگاهی غیبی برای جلب منکران امامت و دلگرمی شیعیان؛

7- آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود، امام دوازدهم علیه السلام.

امام عسکری علیه السلام به رغم تمامی محدودیتها و کنترلهایی که از طرف دستگاه خلافت به عمل می آمد، فعالیتهای سرّی سیاسی هدفمندی را رهبری می کرد که با گزینش شیوه های بسیار ظریف پنهانکاری، از چشم بیدار و مراقب جاسوسان دربار به دور می ماند.

در این زمینه نمونه های فراوانی به چشم می خورد که در ذیل به دو مورد آن اشاره می کنیم:

1- «عثمان بن سعید ثمری» که از نزدیک ترین و صمیمی ترین یاران امام بود و بعدها به افتخار نیابت امام دوازدهم علیه السلام در غیبت صغری نایل گردید، زیر پوشش روغن فروشی فعالیت می کرد. شیعیان و پیروان امام عسکری علیه السلام اموالی را که می خواستند به امام تحویل دهند، به او می رساندند و وی آنها را در ظرفها و مشکهای روغن قرار داده، به حضور امام می رساند.

2- «داود بن اسود» خدمتگزار امام که مأمور هیزم کشی و گرم کردن حمام خانۀ حضرت عسکری علیه السلام بود، می گوید: روزی امام مرا خواست و چوب مدور بلند و کلفتی مانند پایۀ در به من داد و فرمود: این چوب را بگیر و نزد «عثمان بن سعید» ببر و به او بده. من چوب را گرفته روانه شدم. در راه به یک نفر سقا برخوردم. قاطر او راه مرا بست. سقا از من خواست حیوان را کنار بزنم. من چوب را بلند کردم و به قاطر زدم. چوب شکست و وقتی محل شکستگی آن را نگاه کردم، چشمم به نامه هایی افتاد که در داخل چوب بود. به سرعت چوب را زیر بغل گرفته و برگشتم و سقا مرا به باد فحش و ناسزا گرفت.

وقتی به در خانۀ امام رسیدم «عیسی»، خدمتگزار امام، کنار در به استقبالم آمد و گفت: آقا و سرورت می گوید: چرا قاطر را زدی و چوب را شکستی؟ گفتم: نمی دانستم داخل چوب چیست؟ امام فرمود: چرا کاری می کنی که مجبور به عذرخواهی شوی؟ مبادا بعد از این چنین کاری کنی. اگر شنیدی کسی به ما ناسزا می گوید، راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره نکن. ما در شهر بد و دیار بدی به سر می بریم. تو فقط کار خود را بکن و بدان که گزارش کارهایت به ما می رسد.

اما به یمن وجود امام و زحمات ایشان، امروزه برکات ارزنده و دانشمندان و کتابهای پرباری را از آن امام گرامی به یادگار داریم. شیخ طوسی علیه السلام تعداد شاگردان و وکلای حضرت عسکری علیه السلام را متجاوز از صد نفر ثبت کرده است که در میان آنان چهره ها و شخصیتهای برجسته و وارسته ای مانند: احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابوهاشم داود بن قاسم جعفری، عبدالله بن جعفر حمیری،  ابو عمرو عثمان بن سعید ثمری، علی بن جعفر و محمد بن حسن صفار به چشم می خورند.

آماده سازی برای دوران غیبت
اینک پیرامون مهم ترین فعالیت امام عسکری علیه السلام؛ یعنی «آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت» بحث می کنیم؛ اما ابتدا نکاتی را متذکر می شویم:

الف) ظهور امام زمان علیه السلام از اعتقادات قطعی شیعه است که در آن هیچ شک و شبهه ای ندارد و این مسئله مثل آفتاب روشن است؛

ب) غیبت، مخصوص امام زمان علیه السلام است و امامان دیگر این ویژگی را نداشتند؛ چراکه ائمه(ع) همیشه بین مردم حاضر بوده اند و ولادت و زندگی ایشان نیز برای مردم مشخص بوده است؛

ج) چون غیبت به عنوان امری غیر عادی می خواهد اتفاق بیفتد، نیازمند آماده سازی بوده تا شیعه برای ورود به عصر غیبت و ذهنیت لازم برای قبول مسئلۀ غیبت و آمادگی برای دوری از امام معصوم و محرومیت از ارتباط مستقیم با او، آمادگی داشته باشد که از عصر پیامبر(ص) شروع و در عصر امامان به طور مستمر ادامه یافت و آنچه پیامبر اکرم (ص) در این باره بیان فرموده بود، توسط ائمه(ع) نیز مورد تأکید واقع شد.

هر یک از امامان به نوبۀ خود، شیعه را از نزدیک شدن عصر غیبت آگاه می ساختند و از سوی دیگر، نسبت به انکار وجود امام و انحراف حاصل از غیبت و دوری از امام معصوم به شیعیان هشدار می دادند.

د) وقتی به عصر امام عسکری علیه السلام می نگریم، برهه ای جدید رخ می نماید که در آن، گامهای وسیع تری برای زمینه سازی ورود شیعه به عصر غیبت انجام گرفته؛ چراکه در آن آخرین مهلت، امام حسن عسکری علیه السلام به عنوان آخرین امام ظاهر، می خواهد مردم را برای دوران غیبت آماده کند. سیاست بنی امیه این بود که رو در رو با اهل بیت(ع) بایستند و ایشان را به شهادت برسانند؛ اما بنی عباس این کار را نکردند؛ بلکه امامان(ع) را نزدیک خود آورده و مورد مراقبت و کنترل قرار دادند و این سیاست را اولین بار مأمون به کار گرفت که امام رضا علیه السلام را به مرو (خراسان) آورد.

این نظارت در دوران عسکریین(ع) شدت یافت و خلفای عباسی این دو امام را از مدینه به سامراء آوردند و تحت نظارت خود قرار دادند؛ ولی خود این مسئله که امامین عسکریین(ع) کم تر بین مردم حضور پیدا می کردند، مردم را آرام آرام آماده کرد تا دوران غیبت شروع شود.

مسعودی می گوید: ملاقات مردم محدود شده بود به زمانی که امام عسکری علیه السلام از پشت پرده با مردم غایبانه صحبت می فرمود و تنها جایی که می توانستند امام را رو در رو ببینند، زمانی بود که خلیفه دستور داده بود هر دوشنبه و پنجشنبه در کاخ خلافت حضور پیدا کند و در آنجا امام خودشان را معرفی کنند و در این مسیر رفت و آمد شیعیان می توانستند امام را ببینند، آن هم با آن محدودیت. گاهی هم حضرت به شیعیان اشاره می کردند که نزدیک نیایید؛ چراکه برای شما ایجاد خطر می کند و این مسائل مردم را برای دوران غیبت آماده می کرد.

علاوه بر آنچه امام عسکری علیه السلام همچون سایر ائمه(ع) در بیان اصل مسئلۀ غیبت انجام دادند، کارهای دیگری نیز به خاطر نزدیکی زمان غیبت توسط این بزرگوار صورت پذیرفت که در ذیل بدان می پردازیم:

1- بیان موجودیت امام در عصر غیبت
امام حسن عسکری علیه السلام باید این مطلب را بین مردم جا می انداختند که در عصر غیبت نیز امام وجود دارد، اگرچه به صورت پنهانی، و مردم را برای اصل ادارۀ جامعۀ شیعی، در صورتی که به راحتی به امام معصوم دسترسی ندارند، آماده کند. این مسئله از همه مهم تر بود. ایشان مردم را آگاه کردند که شما امام دارید و او زنده و موجود است و حامی و هادی شما؛ اما به آسانی قابل دسترس نیست و سعی کردند تا ایمان مردم به غیبت را افزایش دهند.

«علی بن همام» از «محمد بن عثمان» و او از پدرش نقل کرده است: من نزد امام عسکری علیه السلام بودم که از آن حضرت دربارۀ خبری که از پدران بزرگوارش روایت شده است، مبنی بر اینکه زمین از حجت الهی تا روز قیامت خالی نمی ماند و کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت درگذشته است، پرسیدند. ایشان فرمود: این سخنان، حق است؛ همچنان که روز روشن، حقیقت دارد. گفتند: ای فرزند رسول خدا! حجت و امام پس از شما کیست؟ فرمود: فرزندم «م ح م د»؛ او امام و حجت پس از من است. هر که بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلیت درگذشته است. آگاه باشید! برای او غیبتی است که نادانان در آن سرگردان شوند، مبطلان در آن هلاک گردند و کسانی که برای آن وقت معین کنند، دروغگویند، سپس خروج می کند و گویا به پرچمهای سپیدی می نگرم که بر بالای سر او در نجف و کوفه در اهتراز است.

موسوی بغدادی نقل می کند: از امام حسن عسکری علیه السلام شنیدم که فرمود: گویا شما را می بینم که پس از من دربارۀ جانشینم اختلاف می کنید. آگاه باشید که هر کس به ائمۀ بعد از رسول خدا(ص) اقرار کند؛ اما منکر فرزندم شود، مانند کسی است که به همۀ انبیای الهی و رسولانش اقرار داشته باشد؛ اما نبوت رسول اکرم(ص) را انکار کند؛ زیرا اطاعت از آخرین نفر ما، مانند اطاعت از اولین نفر ماست و منکر آخرین نفر ما، مانند منکر اولین ما. آگاه باشید که برای فرزندم غیبتی است که مردم در آن شک می کنند، مگر کسی که خدای تعالی وی را حفظ فرماید.

حضرت بسیاری از مواقع حین دیدار یا پس از پایان ملاقاتها، به یاران خویش می فرمودند: این غیبت، بسیار طولانی است که طولانی بودن آن سبب می شود شماری امامت او را انکار کنند و از راه حق منحرف شوند. این هشدار به جا و دقیق به همۀ اصحاب و ارادتمندان و وکلای حضرت بود تا وساوس شیطانی آنها را به ضلالت نکشاند و به خاطر مطامع دنیوی راهی چون توقف در امر امامت یا قائمیت امام حسن عسکری علیه السلام یا انکار ولادت حضرت حجت را در پیش نگیرند که چنین ضلالتهایی در تاریخ ائمۀ گذشته از ناحیۀ برخی یاران آنها پیشینه داشت و حضرت با این تذکر همیشگی آنها را از چنین امر سویی بر حذر می داشت.

2- معرفی شخص امام مهدی علیه السلام به عنوان امام دوازدهم شیعیان
امام عسکری علیه السلام برای حفظ شیعه و ادامۀ امامت، دو نوع برخورد داشتند: از یک سو وجود حضرت مهدی علیه السلام را از عوام شیعیان - به خاطر رسیدن خبر به عباسیان و به خطر افتادن جان آن حضرت - مخفی می کردند و از سوی دیگر، به خواص شیعه این تولد را اعلام کرده، آنها را به محضر حضرت مهدی علیه السلام شرفیاب می کردند تا به صورت خصوصی و مخفیانه آن حضرت را زیارت کنند و از وجود ایشان مطلع گردند.

خوشبختانه امام با ظرافتی خاص این کار بسیار دشوار را به اتمام رساندند و به محبان خاص از اطراف، به خصوص قم، شهرری، تهران و کاشان که مناطق شیعه نشین بودند، اطلاع رسانی کردند. این کار در آن تنگنا و شرایط بحرانی که شیعیان امکان هم صحبتی با ایشان را حتی در معابر عمومی نداشتند، کاری بس بزرگ بود. در این مرحله از یک طرف باید امام زمان علیه السلام را از شرّ جاسوسان حفظ کنند و از طرفی باید ایشان را به اصحاب معرفی فرمایند. در این مجال به برخی از این دیدارها که در کتاب «کمال الدین» شیخ صدوق(ره) آمده است، اشاره می کنیم:

محمد بن عثمان ثمری و محمد بن ایوب بن نوح و معاویة بن حکیم می گویند: ما در منزل امام عسکری علیه السلام بودیم که حضرت ما را به ملاقات فرزند بزرگوار خود مشرف کردند. جمع ما در این ملاقات چهل نفر بود، سپس فرمودند: ای مردم! بدانید که این آقا امام شما و خلیفۀ بعد از من است. او را اطاعت کنید و بعد از من در آرا و عقاید و ادیانتان متفرق نشوید که این امر سبب هلاکت شماست. آگاه باشید که شما بعد از این، او را ملاقات نخواهید کرد. راویان می گویند: چند روز از این ملاقات آیت و علامتی هست که با آن قلبم مطمئن و آرام گردد؟ ناگاه دیدم آن بچه با زبان فصیح عربی فرمودند: «أَنَا بَقِیةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَینٍ یا أَحْمَدَ بْنَ إِسحَاقَ؛ من حجت خدا و بقیة الله در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان حق هستم. ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده جستجوی نشانه مکن.»

او می گوید: من از منزل حضرت خارج شدم، در حالی که خوشحال بودم. روز بعد مجدداً به محضر امام عسکری علیه السلام رسیدم و عرضه داشتم: یابن رسول الله! از منتی که بر من گزاردی، خیلی مسرورم؛ ولی رمز تشبیه او به خضر و ذوالقرنین به چه جهتی است؟ حضرت فرمود: به جهت طول غیبتش. عرض کردم: آیا غیبت آن امام خیلی طولانی خواهد شد؟ فرمود: بلی، به حق خداوند! آن غیبت به قدری طولانی خواهد شد که اکثر معتقدان به امام قائم از وی باز می گردند و از معتقدان به امامت او باقی نخواهند ماند، مگر کسانی که خداوند در باب ولایت ما از آنها عهد و پیمان گرفته و نور امامت را در دلشان ثبت کرده و با مددهای غیبی روح آنها را یاری فرموده است. ای احمد! این امری از امور الهی و سرّی است از اسرار خدایی و غیبی از امور غیبی پروردگار عالم، پس بگیر آنچه به تو گفتم و کتمان کن این امر را و از شاکران باش تا با ما در بهشت باشی.

به نظر می رسد بیش تر یا تمام کسانی که حضرت به نحوی از انحاء و در موقعیتهای گوناگون فرزند بزرگوارشان را حضوری به آنها معرفی فرمودند، از بهترین اصحاب و یاران بوده اند و امام کاملاً به آنها ایمان و باور داشته، برخی از آنها چون محمد بن عثمان از وکلای حضرت عسکری علیه السلام و از نواب چهارگانۀ امام زمان علیه السلام بودند. حضرت به دیدارکنندگان دستور می دادند که این مسئله را از دیگران پنهان دارند و این سرّ را برای دیگران آشکار نکنند و این تأکید و اصرار حضرت حاکی از این است که ولادت حضرت حجت علیه السلام تا سالها بر دستگاه حکومت پنهان بوده و یا اگر از ولادتش آگاهی داشتند، بر محل زندگی اش وقوفی نداشتند.

3- ارتباط حداقلی با شیعیان
امام عسکری علیه السلام برای مهیا نمودن ذهنیت مردم و خصوصاً شیعه دربارۀ امر غیبت، شیوۀ نهان سازی خود را بیش از آنچه در زندگی امام هادی علیه السلام مورد توجه بود، به کار گرفت. از این رو، ایشان به جز ایامی که به دستور معتمد عباسی برای دیدار وی از خانه بیرون می رفت و یا به جهت مصالحی که در نظر داشت، به کسی اجازۀ ملاقات می داد، یا خود شخصاً به دیدار آنها می رفت؛ دیدار و ملاقات دیگری با مردم نداشت.

به گفتۀ مسعودی، امام حتی برای شیعیان خود نیز ظاهر نمی شد و گاه از پشت پرده با آنان سخن می گفت این عمل حضرت و پدر بزرگوارش، مقدمه ای برای غیبت صاحب الزمان علیه السلام بود تا شیعیان با آن مأنوس شده، منکر غیبت نشوند؛ چراکه اگر غیبت امام عصر علیه السلام به صورت ناگهانی رخ می داد، وضعیت بسیار سخت و غیر قابل تحملی برای شیعیان به وجود می آمد و چه بسا درک غیبت امام زمان علیه السلام برای یاران و اصحاب خاص حضرت نیز مشکل می شد، تا چه رسد به مردم عادی که مدتهای زیادی با امام و حجت خدا به طور مستقیم ارتباط برقرار می کردند. در آن شرایط، حتی ممکن بود در اصل وجود حضرت مهدی علیه السلام نیز شبهه ایجاد شود.

4- گسترش و سازماندهی شبکۀ وکالت و نمایندگی
اقدام دیگر امام حسن عسکری علیه السلام برای زمینه سازی غیبت، تشکیل سازمان وکالت و تقویت آن بود. این نهاد در عصر امام صادق علیه السلام تشکیل شد. با فعالیتهای مختلف و نظارت امامان معصوم کار خود را آغاز کرده، به تدریج تا زمان امام حسن عسکری علیه السلام شکل منسجم و نظام مندی به خود گرفت.

سازماندهی وکالت، صرف نظر از جهات کمّی و کیفی آن، به خودی خود نشانگر ظهور مرحلۀ جدیدی از حیات مکتب تشیع و جامعۀ شیعی بود. مرحله ای به مراتب بهتر از دوره های پیشین. اینک تلاشها، مجاهدتها، ایثارها و شهادت امامان و یاران مخلصشان طی چندین دهه به بار نشسته، مکتب تشیع به خوبی تشکیل و نهادینه گشته، و در سراسر جهان پهناور اسلامی جویندگان و رهروان استواری پیدا کرده بود. شرایط فوق، وجود شبکۀ ارتباطی وسیعی را اقتضا می کرد. شبکه ای که بتواند:

اولاً پیوند عاطفی و فکری میان اعضا و مجموعه های پراکندۀ شیعیان در اقطار مختلف بلاد اسلامی را با امام خود برقرار کند؛

ثانیاً امکانات ایشان را جهت حفظ و حراست از جامعۀ شیعه و رفع مشکلات آنان و توسعۀ مکتب اهل بیت(ع) بسیج کند.

لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان، خفقان حکومت عباسی و لزوم حفظ شیعیان و مکتب توسط امام و آماده سازی شیعیان برای عصر غیبت، از دلایل تشکیل سازمان وکالت بود. هرچند وجود خفقان را نمی توان علت اصلی تشکیل نهاد وکالت دانست؛ ولی به طور قطع این مسئله علت تشدید فعالیت این نهاد و گسترش آن بوده است. بدون تردید، یکی از وجوه روی آوردن ائمه(ع) به تشکیل این نهاد، آماده سازی شیعیان برای پذیرش وضعیت جدید در عصر غیبت بود؛ عصری که شیعه در آن جز از طریق سفرا و وکلای امام، امکان ارتباط با ایشان را نداشت.

با توجه به همین حقیقت بود که هرچه شیعه به عصر غیبت نزدیک تر می شد، راه ارتباط مستقیم او با امام نیز محدودتر می گشت و در مقابل، نهاد وکالت نیز تقویت می شد، تا حدی که در زمان امامین عسکریین(ع) غالب ارتباطات شیعه با این دو امام بزرگوار در قالب مکاتبه یا از راه وکلا و نمایندگان صورت می گرفت. از این رو، می توان گفت که حداقل در عصر امامین عسکریین(ع) تقویت نهاد وکالت به خاطر تمهید ورود شیعه به عصر غیبت بوده است. وکلا به عنوان رابطین امام در شهر های مختلف به پرسشهای شرعی، کلامی و اعتقادی مردم پاسخ می دادند، مکاتبات و نامه ها را به محضر امام می رساندند و پاسخهای شفاهی را دریافت می کردند.

/6262

کد خبر 1318088

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 0 =