۸۶ نفر
۲۰ آبان ۱۳۹۸ - ۲۲:۲۵
نامه فرهاد میرزا درباره کشتی کهنه‌ای که به حج رفته بود

نامه زیر در منشآت فرهاد میرزا آمده و مربوط به سفر او به حج در سال 1292 ق است.

کشتی یا به اصطلاح واپوری که بنا بوده آنها را به جده برساند، بسیار پوسیده بوده و نزدیک به غرق بوده که آنها به اجبار درر بندر ینبع پیاده شده اند تا از طریق زمینی و لابد با شتر به مکه بروند. کشتی پوسیده جان و مالشان را تهدید می کرده در حالی که راه زمینی، فقط مالشان را. در شرح آن، متنی ادیبانه برای مجد الملک نوشته و شرح این واپور پوسیده و خطری که آنان را تهدید می کرده به او نوشته است. گویا هدف گلایه از احمد افندی بوده که آنها را با علم به این که این واپور پوسیده بوده، سوار آن کرده است.
به هر روی، این نامه، سندی از اسناد حج است و بنده هم از روی این علاقه آن را از یک نسخه خطی از منشآت خواندم. شاید در جای خود دقیق تر از این چاپ شده باشد: عنوانش این است:
کاغذی است که به وزیر مختار از ینبع نوشته شده
جناب معین الملک ـ دام مجده العالی ـ از سستی اسباب جهاز  به سختی اعراب حجاز راضی شدیم.
ناصر خسرو می گوید:
از شه، زی فقیه چنان بود رفتنم / کز ترس [بیم] مار در دهن اژدها شدم
گلخن واپور نمسه [اطریش] و روس دو هزار مرتبه بر این سالون کشتی منحوس مزیّت دارد، و مرارت آبار شور و حرارت قفار پر مار و مور، با قلایص عریان و رؤیت شیخ طلهان، بر این واپور ترجیح خواهد داشت. حیف است که کسی کشتی محروسه داشته باشد، این منحوسه را هم در عداد واپور آب بشمارد؛ فضل الهی بود «و جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ» شامل حال ما شد، و اگر خدا نخواسته «وَجاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ » بل من کل مکان واحد می شد، چه خاکی بر سر می کردیم. موج طمطام به اوج می رفت، و فوج اجسام به موج آن امید نبود که کسی شهادتین بخواند. «رسیده بود بلائی ولی بخیر گذشت».
شیخ ابراهیم، رئیس ینبع، به کشتی آمد، اطمینان سخت و قول و بخت داد که ما را ان شاءالله از شرّ سفینه مکسره برهاند، و به حیّز مدینه منوره برساند. متوکّلا علی الله رفتیم در بحر احمر، دهشت غرق است که جان و مال در اسف است، و در برّ اغبر، وحشت شرقست که مال قرین تلف. هرچه هست:
 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را / که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
صدمه شقدوف که عصعص و غضروف را باقی نخواهد گذاشت، بهتر از چقچق تخته های فرسوده و آهن سوده است که یک ساعت راحت و سکینه قلوب ساکنین این سفینه نیست. جسم این واپور به یک نسیم خفیف، سقیم و نحیف خواهد شد تا بریح عاصف و باد عاصف چه رسد. فضل الهی است که به این تخته پاره ها طلعت نجات داده، و به ما خلعت حیات. معلوم شد حضرت خضر علیه السلام با کشتی های شکسته این دریا یک التفاتی دارد که مساکین را به ساحل می رساند، و الا کجا امید زندگانی و نوید شادمانی بود که بنده در خُور ینبع که ینبوع حیات است، از بهنوع ممات نجات یافته، این مختصر را به آن جناب می نویسم. از وجه کرایه که تا جده مایه گذاشته بودیم گذشتیم، و جانی به سلامت در بردیم، و آنچه اعراب خواستند دادیم که ما را به مدینه منوره برسانند. دانای علوم ملای روم گوید که:
پنبه کردم ریسمان خویش را / از غم حلاج رستم یللی
این کاغذ را نزد حاجی احمد بیک به جدّه فرستادم که با پسته بخدمت شما بفرستند که از ما بی خبر نباشید؛ و اگر زحمت نباشد این کاغذ را به طهران نزد سرتیپ بفرستید که در خانه یا به حاجی آخوند برساند.
 امروز که جمعه یازدهم ذی قعدة الحرام سنه 1292 است، از کشتی درآمده به ینبع رفتیم، و تفصیل واپور منحوس را در کاغذ دیگر نوشته ایم. احمد افندی از این واپور خبر داشت بروز نداد. زیاده زحمت نیست.

* استاد تمام گروه تاریخ دانشگاه تهران
* منتشر شده در کانال شخصی

کد خبر 1320130

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =