گزارش خبر آنلاین از نشست تخصصی «تصویرگری مطبوعاتی» در حاشیه اختتامیه نمایشگاه هادی فراهانی در اصفهان

 

نفیسه حاجاتیبیست و دوم آذر ماه بود که در یکی از روزنامههای محلی اصفهان، خبر جالبی خواندم: «خانه کاریکاتور اصفهان و خانه تجسمی حوزه هنری استان اصفهان میزبان هادی فراهانی و آثارش است. این نمایشگاه از تاریخ ۲۳ آذر تا ۵ دی در محل نقشخانه حوزه هنری بر پا خواهد شد». من نه کاریکاتوریستم، نه تصویرگر، و نه حتی گرافیست! «هادی فراهانی» را هم نمیشناختم ولی خواندن بیوگرافی کوتاهش در همان خبر، آنقدر جذاب بود که ریمایندر موبایلم را برای ساعت 4 عصر پنجم دیماه که همزمان با اختتامیه نمایشگاه، نشست تخصصی با حضور این تصویرگر معروف ساکن کانادا برگزار میشود، تنظیم کنم.

فراهانی در این نشست تخصصی از حدود بیست سال کار حرفهای تصویرگری و سیزده سال تجربه تصویرگری مطبوعاتیاش در مطبوعات مطرحی چون نیویورک تایمز، لسآنجلس تایمز، نیویورک سان و... صحبت کرد و به سؤالات علاقهمندان این حرفه در مورد چگونگی و چرایی مهاجرتش، تجربه کار در مطبوعات مطرح دنیا و سیستم کاری متفاوت مطبوعات غربی پاسخ داد؛ پاسخهایی جالب و آموزنده که نه تنها برای تصویرگران جوان جویای نام، که برای تمام کسانی که به کار در مطبوعات غربی علاقهمندند، جذاب و مفید بود.

در ابتدای جلسه از «هادی فراهانی» خواسته شد که درباره خودش صحبت کند. فراهانی گفت که بیست و چند سال است کار تصویرگری مطبوعاتی انجام میدهد. در ایران بزرگ شده، کار را یاد گرفته و زمانی که حس کرده دوست دارد برای رشد بیشتر در فضایی به غیر از ایران کار کند، بار و بندیل را بسته، ریسک روبهرو شدن با محیط کاری جدید را پذیرفته و روانه آمریکای شمالی شده است

فراهانی در مورد سفر اخیرش به ایران و برپایی نمایشگاه آثارش در تهران و اصفهان گفت: «این ماجرا از دو ماه پیش در تهران شروع شد و برایم تجربه جدیدی بود. درست است که من با مطبوعات زیادی کار میکنم ولی نوع کارم به شدت منزوی است و این که الآن این بالا نشستهام، دارم برای شما صحبت میکنم و سکته ناقص نزدم به خاطر این است که خیلی دارم روی خودم کار میکنم که با آرامش بنشینم و با شما گپ بزنم

این تصویرگر مطبوعاتی مطرح ایرانی سپس به وضعیت تصویرگری مطبوعاتی در زمان کارش در ایران، اشاره میکند و میگوید: «تصویرسازی مطبوعاتی عمر کوتاهی دارد و آرشیو تاریخیاش آن قدر زیاد نیست که وقتی تصمیم میگیرید به کار کردن، بتوانید روی پلههایی قدم بگذارید که قبلاً چندین نسل ساختند. اما برای من در آن زمان، دو نفر بودند که ساختار انگیزه و علاقه من به این حرفه را به وجود آوردند؛ آقای «کامبیز درمبخش» و  آقای «اردشیر محصص». با دیدن کارهای این دو نفر بود که من احساس کردم دوست دارم این حرفه را دنبال کنم. در آن زمان که من کار مطبوعاتی را شروع کردم، چیزی به نام اینترنت وجود نداشت و ارتباطات فوقالعاده بسته بود. اطلاعاتی درباره اینکه آن طرف دنیا چه خبر است، نداشتیم. تنها منابعم کتابهایی بودند که خیلی هم جدید نبودند؛ مثلاً من یک کتاب قدیمی پیدا کردم که مجموعه کاریکاتورهایی از کاریکاتوریستهای فرانسوی بود با ترجمه خانم ایراندخت محصص و چاپ دهه 50 میلادی! و خب 50 سال خیلی زمان زیادی است برای به روز کردن اطلاعات در زمینه یک هنر و حرفه، ولی با همه این احوال هیچ کدام از این موانع نمیتوانند جلوی انگیزه و ایده را بگیرند و در نهایت من تصویرگر مطبوعاتی شدم».

هادی فراهانی از عدم وجود فضای رقابتی و معیار و استاندارد برای حرفهای که دوست داشت، به عنوان معضل فکریاش در آن سالها و دلیلش برای مهاجرت یاد میکند: «هیچ معیار و ملاکی نبود. همه همان لحظه داشتند حرکت میکردند. این همیشه برای من معضل فکری بود. مخصوصاً که تصویرگری مطبوعاتی که الآن هم کار پولسازی نیست، آن موقع اصلاً کار پولسازی نبود.‌ مثلاً اولین کاری که فروختم 50 تومان بود! و این همیشه برای من مسأله بود که حالا دارم این کار را انجام میدهم، اما جای من همینجاست؟ همین کار را باید برای زندگیام انجام بدهم؟ خیلی کنجکاو و مشتاق بودم که این را بفهمم تا اگر این طور نیست بروم دنبال  کاری که هم پول داشته باشد، هم شهرت بهتر و هم امنیت شغلی که اینها هیچ کدامشان در کار تصویرگری مطبوعاتی نبود. به همین دلیل در دورانی که از شهرت و ثبات نسبتاً خوبی در ایران برخوردار شده بودم، یک دفعه هوس هجرت به سرم زد و خب هجرت هم از آن چیزهایی است که آدم تجربهاش میکند ولی بعضی وقتها حتی برای دشمنش هم آرزو نمیکند. خیلی کار سختی است. به خصوص اگر دنبال چیز خاصی باشی و من فقط با این توهم واهی که چون کارم خوبه پس حتماً آنجا هم میتوانم کار کنم، شال و کلاه کردم و از ایران رفتم».

تا اینجا، داستان جالبی بود. نه؟ شما هم هوایی شدید که فردا شال و کلاه به سر، روانه ینگه دنیا شوید! لطفاً کمی دست نگه دارید! بد نیست قبل از رفتن نگاهی به قابلیتهای فراهانی و مهارتهایی که قبل از مهاجرت کسب کرده، بیندازید: «ترکیب چند قابلیت و انگیزه به من خیلی کمک کرد. اول اینکه به زبان انگلیسی خیلی علاقه داشتم و خیلی برایم جالب بود که بتوانم با فرهنگی که در دنیا غالب است، مؤانست پیدا کنم و این پل خوبی بود برای رسیدن به هدفم. مجموعه کنجکاوی، علاقه به زبان، بلندپروازی و این که آدم دلش میخواهد رشد کند، بدون این که بفهمم خیلی به من کمک کردند. از طرف دیگر، آثارم این اجازه را به من میدادند که در دفتر روزنامهای را بزنم و ازشان بخواهم کارهایم را ببیند. این قضیهها بر میگردند به 13 سال پیش و من در این 13 سال و دو سال قبل از آن، به دلایلی که آن زمان برای خودم خیلی مهم بود به طور کامل خودم را از فضای فرهنگی و هنری ایران بیرون کشیدم. به اصطلاح میخواستم پلهای پشت سر خودم را آتش بزنم که دیگر راهی برای بازگشت نداشته باشم چون نمیدانستم که چه قدر مسیر سختی در پیش خواهمداشت به همین دلیل هر گونه عنصری را که امکان داشت مرا برای برگشتن و کار در ایران وسوسه کند، به طور ظالمانه و خشنی از خودم گرفتم. البته خوشبختانه تبعات این کار خوب بود ولی میتوانست بد باشد! چون برای خودم راه دومی نگذاشتهبودم».

اما بعد از این دوران فطرت چه شد که هادی فراهانی به فکر برپایی نمایشگاه آثارش در ایران افتاد؟ «در تمام این سالها این فکر که کسانی که در ایران هستند و با من کار را شروع کردند، درباره کارهایم چه نظری دارند، در پس زمینه ذهنم بود. تا اینکه این اواخر احساس کردم به یک آرامش عاطفی و حرفهای رسیدهام و این قدر به خودم اطمنیان پیدا کردهام که نگران خطهایی که میکشم، نباشم و تعداد کارها هم به اندازه قابل توجهی رسیده بود. وقتی سال پیش به تهران سفر کردم، گالریهای خانه هنرمندان تهران را که دیدم، به خودم گفتم اگر من روزی بخواهم در ایران نمایشگاه بگذارم، این‌جا همان جا خواهد بود! و همین اتفاق هم افتاد ولی از آنجا به بعد، برای من سورپریز بود یعنی هیچ ملاک و معیاری نداشتم که از این کارها چه طور استقبال میشود. یعنی اگر گروهی از جوانها مثل شما، میآمدند و حالشان از کارهام به هم میخورد به هیچ وجه تعجب نمیکردم چون هیچ ذهنیتی نداشتم. و بر خلاف تصوراتم، خیلی استقبال خوب بود، آن قدر خوب که حس کردم حیف است که چنین حس خوبی را به همین زودی از دست بدهم و تصمیم گرفتم اگر بشود کارها را در شهرهای دیگر هم نمایش بدهم. خوشبختانه، جند تا آدم مثبت آنجا بودند از جمله آقای تمیزی که باعث شدند این کار خیلی سریع اتفاق بیفتد و من الآن اینجا هستم».

اما شاید جالبترین و آموزندهترین قسمت این نشست، صحبتهای فراهانی درباره پروسهانتخاب تکنیک بود. این تصویرگر مطبوعاتی معروف درباره روند انتخاب سبک کاریاش گفت: «تکنیک بخش جالبی است. آن زمان که بهآن میرسی باید از آن رد شوی. من زمانی که ایران بودم اول سبک کاریام به شدت تحت تأثیر کارهای آقای درمبخش بود؛ خطهای خیلی صاف و هندسی و نازک و دورگیری و طراحی ساده. بعد خودم شروع کردم به تجربه شخصی با ابزارهای مختلف. یکی از آن ابزارها که خیلی هیجانزدهام میکرد، قلم فلزی و مرکب بود. اما حین آشنا شدن با این ابزار، با کارهای یک تصویرگر بسیار زبده انگلیسی به نام «رانولد سیرل» که قلمش وحشی و خیلی قوی است، آشنا شدم و به این ترتیب در قدم بعدی کارهایم کاملاً تحت تأثیر او قرار گرفت و به قدری کارهایم شبیه کارهای او بود که وقتی رفتم کانادا، هرجا کارهایم را میبردم، همه اول به عنوان تعریف در مورد این شباهت صحبت میکردند. دفعه اول و دوم خوشم میآمد ولی بعد به این نتیجه رسیدم که من اگر خیلی هنر کنم، نسخه دوم او میشوم و چیزی به نام هویت شخصی و استقلال کاری وجود نخواهد داشت. اینجا بود که تلاش کردم برای تغییر شرایط ولی آنقدر آن ابزار با سبک کاری آقای سیرل به هم گره خورده بودند که فکر کردم تا زمانی که با قلم فلزی و مرکب کار میکنم نمیتوانم از زیر سایه این آدم بیرون بیایم. به همین دلیل ابزار اسکرچبورد را که یک تکنیک ساده و خیلی قدیمی است، انتخاب کردم. روش کار اینگونه است که یک سطح سفید را به طور کامل با چیزی مثل مرکب سیاه اندود میکنیم و بعد با یک شی فلزی نوک تیز سطح را میتراشیم و طرح به وجود میآید. من این ابزار  را انتخاب کردم چون متفاوتترین سبکی بود که با مرکب و قلم میشد کار کرد و این نه تنها باعث شد که من به طور کامل از وابستگی  به شیوه آن آقا آزاد بشوم، بلکه توانستم نحوه بیان خودم را پیدا کنم. در کانادا این تکنیک را انجام میدادم تا اینکه با دو تصویرگر آمریکایی و کانادایی که اسکرچبورد کار میکردند و بینهایت ماهر بودند، آشنا شدم و به این نتیجه رسیدم که راهی که من دارم میروم، عاقبتش به اینجا که الآن این دو نفر رسیدهاند، ختم میشود. اما این کار، در کمال زیبایی، کاری نیست که من برای خودم آرزو دارم. شیوهاش خیلی ملایم و خالی از جوشش بود. حس کردم  به خاطر پیچیدگی فنی که دارد، کارهایم خالی از انرژی میشوند. در این زمان بود که از کامپیوتر در گرافیک خیلی استفاده می شد ولی در بخش تصویرسازی یا استفاده نشده بود یا من ندیده بودم. در مرحله بعد، هوشیارانه تصمیم گرفتم به این سمت بروم. به خودم گفتم در قرن 17 این قلم فلزی و مرکب و این ابزار تجلی پیشرفت مردم بوده پس من که الآن خودم را فرزند زمان میدانم باید از کامپیوتر که به اصطلاح، آخرین دستاورد فنی زمان است، استفاده کنم. بدین ترتیب کامپیوتر را با کارم ترکیب کردم. وقتی اسکرچبورد کار میکنی، طرحها را میکشی، خطهای دوریاش را هم میکشی، بعد اینها را با تیغ میتراشی ولی بک‌‌گراندت سیاه استباید با قیچی یا تیغ پسزمینه را کامل سفید کنی. من این کار را با کامپیوتر میکردم. بعد یواش یواش حس کردم خیلی کارهای بیشتری میتوان با کامپیوتر انجام داد. سبکم را تغییر دادم؛ با یک طراحی دستی شروع میکردم و با کامپیوتر تمام میشد. بدون اینکه هیچ جا آدم دودستگی در کار ببیند. در اصل شیوه طراحی خودم را توی کامپیوتر بازسازی میکردم. کارهایی که در نمایشگاه دیدید هم همه با این شیوه کار شدهاند. طراحی دستی را انجام دادهام و بعد اینکه از کدام مرحله وارد کامپیوتر شود، بستگی به این داشت که خودم در چه مرحلهای باشم و کی احساس نیاز کنم. بعضی مواقع یک کار اسکرچبورد را تمام میکردم بعد در کامپیوتر مثلاً تونالیته خاکستری به آن اضافه میکردم یا اینکه حتی یک بخشی را به طور کامل در کامپیوتر اجرا میکردم بهخصوص بخشهایی که خطهای ریاضی و هندسی و تکرارشونده داشتند. اما وقتی به قسمت رنگگذاری رسید، دوباره یک معضل تکنیکی در کار اسکرچ بورد وجود داشت. نمیدانم هیچ کدام از شما تا حالا کار اسکرچ بورد رنگی دیدهاید؟ نیست. اگر هم هست به یک شیوه خیلی بدوی است. این طوری که کار اسکرچ بورد را تمام میکنی، بعد از رویش کپی میگیری و روی آن رنگ میگذارید. در واقع رنگینش میکنید. رنگش نمیکنید! خطهای سیاه آن زیر هست، خطهای سفید هم رنگ پیدا میکنند. که این هم به نظر من خیلی یکنواخت و بسته بودمن وقتی تصمیم گرفتم کار اسکرچ بوردم را رنگی کنم بهترین چیز به نظرم این بود که همان خطها را در کامپیوتر رنگ کنم و باز این کار سکوی پرش خوبی شد برای پیدا کردن سیاست یا نگرش رنگی در کارم. فقط اینجا من دو ریسک را باید قبول کنم. اول اینکه کار نهاییام چیزی به نام اورژینال نیست. کار من قابل تکثیر است و این در عالم هنر، در ارزش هنری کار و نه ارزش فنیاش، یک مقدار کاستی ایجاد میکند. ولی من زمانی که کارها را انجام میدادم به هیچ وجه دنبال جایگاه هنری نبودم. کار مطبوعاتی بود و وقت طلا! به همین خاطر از هر چیزی که کمک میکرد بتوانم زمان کار را کم کنم، استقبال میکردم. حسن دیگر کار با کامپیوتر این بود که با اتفاقات پیشبینی نشده که در کار مطبوعاتی خیلی زیاد وجود دارد، میتوانیم کنار بیاییم».

هادی فراهانی همچنین در این نشست، درباره تفاوت کاریکاتوریست حرفهای و غیر حرفهای، رشد خوب تصویرگری کتاب کودک در ایران، سیستم کاری مطبوعات غربی، استفاده از فرهنگ شرقی در کارهایش و خواستگاه کاریکاتور در ایران صحبت کرد. بعد از این نشست نیز علاقهمندان در کنار فراهانی از نمایشگاه آثارش دیدن کردند و با او به گفتوگو پرداختند.

 

کد خبر 1394

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 15 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • دوست IR ۱۸:۱۸ - ۱۳۸۷/۱۰/۰۹
    0 0
    به به نفيسه خانوم!