من یک اعتقاد دارم، یکسری حریمها هست مثل روحانیت که یک دادگاه ویژه دارد. مشکل روحانیت را نمیآورند در دادگاه عمومی. مثلاً در حوزه بحثهایی وجود دارد که هیچوقت به متن اجتماع نمیآید. من فکر میکنم قاموس هنر و به خصوص سینما اینطوری است. ما از همه اطراف مورد هجمه قرار داریم. حتی همسایه من وقتی میرویم مسجد، میگوید مگر کارگردانها هم نماز میخوانند؟ میخواهم بگویم همه یک تصور دیگری درباره کار ما دارند. موقعی ما با این تصور در جامعه روبهروییم که مثلاً وزیر را به خاطر یک فیلم استیضاح میکنند، اینجا ما باید مشکلاتمان را با خودمان حل کنیم؛ با مهربانی، انسانیت و انصاف. حالا موقعی که این مسئله را از بین خودمان خارج کنیم، مشکلساز میشود.
متأسفانه فیلم «توفیق اجباری» را ندیدهام. اول اینکه اگر اهانت به آقای نوابصفوی خودآگاه باشد، خب این نکوهیده است اگر ناخودآگاه بوده باشد، وقتی ایشان اعتراض و دادخواهی کرده، حق این بوده که همه بچههای سینما جمع شوند و حرمت او را پاس بدارند و تلاش کنند دلخوریاش از بین برود. من این احقاق حق را میپذیرم، هرچند معتقدم اگر بزرگترها بودند، کار به اینجا نمیرسید. حالا با این اتفاقات امروز طرف شما تنبیه هم که شده و جامعه هم الحمدالله به اندازه کافی فهمیدهاند حالا باید بزرگواری بکند و دیگر این مسئله را تمام کند.
در این شرایط قشنگ نیست که خودمان هم به جان هم بیفتیم و خودزنی کنیم. درباره ماجرای پول هم که حالا مطرح شده آن شبی که ما برای وساطت با آقای سیدضیاء هاشمی و آقای انصاریان فیلمنامهنویس و یک آقایی از دفتر آقای طباطبایی رفته بودیم، بنده خدا آقای نوابصفوی گفتند من پول را برای خودم نمیخواهم. من میخواهم این پول را به حساب زندانیها بریزم و آنها را آزاد کنم. در حقیقت این مبلغ برای زندانیها بود و این بنده خدا میخواست یکی را زندانی کند تا باقی زندانیها را آزاد کند.






نظر شما