۰ نفر
۲۵ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۷

«نان خور» نام داستان کوتاهی‌ست از سیدعماد قرشی. پیش از این داستان کوتاه دیگری با عنوان «ماجرای درویش و فست‌فود» از وی در این صفحه منتشر شده است.

***

زن: صبحانه‌‌ات رو خوردی!

بچه: نه من نون نمی‌خورم!

زن: خواهش می‌کنم، ببین چطور من رو معطل خودت کردی؟! الان درست یک ربعه که منتظر تو هستم، دیر شد، خواهش می‌کنم بخورررررررررررررررررررررررررررررررررر!

بچه: من نون دوست ندارم چیکار کنم، نمی‌خورم...

زن: عزیزم؛ ببین مادرجان، نون برای سلامتی تو لازمه... زود باش بخور... می‌خوام وسایل صبحانه‌ رو جمع کنم، مدرسه‌ات دیر شد، خواهش می‌کنم... از کار و زندگی افتادم...

بچه: ولی من نمی‌تونم بخورم. از گلوم پایین نمی‌ره... خفه بشم خوبه!

زن: با چایی بخور... نترس خفه نمی‌شی... من دارم خفه می‌شم از دستت!

بچه: من...ن...می...خو...رم، چند دفعه بگم. اصلا سیرم...

زن: خواهش می‌کنم بخور! ببین عزیزم، نون برای سلامتی خیلی خوبه، می‌دونی اگه نون بخوری بزرگ می‌شی، قوی می‌شی...

بچه: برای چی باید قوی بشم؟ من اصلا نمی‌خوام بزرگ بشم!

زن: خوب برای این‌که خوب درس بخونی... بری دبیرستان... بری دانشگاه...

بچه: من از درس زیاد خوشم نمی‌آد.... آخه واسه‌ چی باید برم دانشگاه....

زن: آها؟! عزیزم برای این‌که متخصص بشی... با سواد بشی... یه کار خوب گیر بیاری....

بچه: کار خوب گیر بیارم که چی بشه؟!

زن: که بتونی نون دربیاری!

بچه: همه این کارها رو بکنم که نون دربیارم... من که از اول گفتم از نون خوشم نمی‌آد... تازه برم این‌قدر زحمت بکشم که نون دربیارم...

زن: حالا که این طور شد سنگ بخور؛ بلند شو بریم، از کار و زندگی افتادم... یه نون خوردنی نشونت بدم... یالا... بجمب...

28/242

کد مطلب 168165

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین