تازه از کودکی پای به نوجوانی گذاشته بودم و مانند بسیاری از همسالانم، با داستانهای صمد بهرنگی آشنا شده بودم. داستانهایی که دعوتی بود برای مبارزه. اما نه مبارزه با فقر که مبارزه با ثروتمندان. «24 ساعت در خواب و بیداری» را خوانده بودم و با دیدن هر ماشین مدلبالا و هر موی بریانتین زده بچهپولدارها، مثل «لطیف» آرزو میکردم که «ای کاش مسلسل پشت شیشه مال من بود» چرا که خودم را لطیف میدیدم و همه آنها را کسانی که شتر مهربان مرا که مرکب سفر به سرزمین آرزوها بود، با ماشین بزرگشان میبردند.
هنوز هم صمد را دوست دارم. همنسلان من وامدار اویند چون با آثارش به کتاب خواندن علاقهمند شدند، اما گلهمندم از او. گلهمندم که چرا در عوض تعریف درست از عدالت با آثارش عقدهها را بزرگ کرد و عوض نگاه تحلیلگرایانه، تنها از اعتراض گفت و کوشید تا تلقی عوامانهای از عدالت را در خانه ذهنمان جاگیر و پاگیر کند. البته برای جذب تودههای بیتحلیل فرودست (و به قول خودشان) پرولتاریا بد نبود آن دیدگاهها. اما برای جذب تودهها تا تبدیل شوند به ابزار در خدمت اهداف. توده بیتحلیل، ابزار میشود، اما در اندیشه عدالتخواهانه اصیل اینگونه نیست. آنها تنها ابزارها (مردم فرودست) را ماشین اعتراض و سلاح میبینند برای گرفتن ثروت از دست ثروتمندان. مردم فرودست میشوند گروهی خشن که باید حق خود را بگیرند، هرطور که میشود و البته غالباً با زورو هودهای جز ارعاب و هرج و مرج در پس آن نگاه نیست و سرانجام جابهجایی قدرت و ثروت و بعد هم باز، بازی از نو. همین.
... بعدها فهمیدم مفهوم عدالت بسیار برتر از آن نگاه است. عدالتی که مبارزه جهت استقرارش علی (ع) را در محراب به خون میکشد، چیز دیگری است با معنایی فراتر. آن «قرار دادن هرچیز در جایگاه اصلی آن است». از ساختار حکومتی گرفته تا والیان و حاکمان و مدیران. تجلی این دیدگاه اصیل الهی در رفتار حضرت متجلی است. چه آن زمان که شلاق برکف در بازار میگردد، چه آنگاه که خرماهای میثم را که مرغوب و نامرغوبش جدا شده، در هم میریزد، چه آن هنگام که برای همام از اوصاف متقین میگوید، چه آن هنگام که صورت بر آتش تنور خانه بیوهزن میگیرد و چه آن هنگام که ذوالفقار برکف صفهای منافقان و دشمنان را از هم میشکافد.
... و چه غریب بود این تلقی از عدالت و چه غریب بود این عدالت ناب و چه غریب بود این دینداری کنشمند و به دور از جهالت و حواله دادن همه چیز به آخرت.
او میدانست که خداوند منتقم است، اما انسان در آن دیدگاه تجلی اسماء حضرت حق است و او تجلیگاه اسماء جمالی و جلالی حضرتش بود در هیأت انسانی. پس رفتارش و گفتارش هیچ نبود جز آن که مرضی حضرت خداوندگار است و صورتی از آنچه خدا میخواهد.
صبر علی (ع) بر بزرگترین مصایب، به امید پایداری دین و تلاش برای برقراری عدالت محض، چون همه رفتار و کردار حضرتش درس است. اشک نمیریزم برای علی (ع) چرا که دنیا زندان مؤمن است و مؤمنتر از او به خداوند نمیشناسم. پس حق داشت که مرگ را رستگاری و رهایی بداند. اشک میریزم بر عدالتی که پس از او از جهان رخت بربست و نخواهد آمد جز با آمدن فرزند علی (ع) که ذوالفقار او را برکف دارد. اشک میریزم بر غربت خویش که چشم در راه آن عدالت محض، چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم.
یاعلی






نظر شما