۰ نفر
۱۹ شهریور ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۶

داستان شهادت علی داستان عبرت انگیزی است؛ علی (ع )در مسجد، در حالی که مشغول نماز بود، یا آماده نماز می‌شد، ضربت خورد و در اثر همان ضربت شهید شد.

درست است که «و قتل فی محرابه لشده عدله» آن تصلب و انعطاف ناپذیری در امر عدالت برایش دشمن‌ها درست کرد، جنگ جمل و جنگ صفین به پا کرد، اما در نهایت، دست جهالت و جمود و رکود فکری از آستین مردمی که به نام «خوارج» نامیده می‌شدند بیرون آمد و علیع را شهید کردند.
آن وقتی که ضربت به فرق مبارک علیع وارد شد فریادی شنیده شد و برقی در آن تاریکی به چشم‌ها خورد: فریاد، فریاد «لا حکم إلا لله» بود و برق، برق شمشیر. یکی از این خوارج یک رباعی دارد که در بیت اولش می‌گوید: «یا ضربة من تقی ما اراد بها / الا لیبلغ من ذی العرش رضوانا» مرحبا به ضربت آن مرد پرهیزکار! کی؟ ابن‌ملجم! ... آن مرد پرهیزکاری که جز رضای خدا چیزی را در نظر نداشت. بعد می‌گوید: اگر اعمال تمام مردم را در ترازوی میزان الهی بگذارند و آن ضربت ابن ملجم را نیز بگذارند، آن وقت خواهند دید که در میان خلق خدا هیچکس عملی بزرگتر از عمل ابن ملجم انجام نداده!
جهالت اینچنین می‌کند با اسلام و مسلمین. ببینید علی چه وصیت می‌کند؟ علی در بستر مرگ که افتاده است، دو جریان را در کشوری که پشت سر خود می‌گذارد، می‌بیند، یکی جریان معاویه و به اصطلاح قاسطین، منافقینی که معاویه در رأس آنهاست، و یکی هم جریان خشکه مقدس‌ها، که خود اینها با یکدیگر تضاد دارند. حالا اصحاب علی بعد از او چگونه رفتار کنند؟ فرمود: بعد از من دیگر اینها را نکشید! درست است که اینها مرا کشتند ولی بعد از من اینها را نکشید، چون بعد از من شما هر چه که اینها را بکشید به نفع معاویه کار کرده‌اید نه به نفع حق و حقیقت، و معاویه خطرش خطر دیگری است. فرمود: لاتقتلواالخوارج بعدی فلیس من طلب الحق فاخطاه کمن طلب الباطل فادرکه... خوارج را بعد از من نکشید که آن که حق را می‌خواهد و اشتباه کرده مانند آن که از ابتدا باطل را می‌خواسته و به آن رسیده است، نیست. اینها احمق و نادان اند، ولی او از اول دنبال باطل بود و به باطل خودش هم رسید.

علی با کسی کینه ندارد، همیشه روی حساب حرف می‌زند. همین ابن‌ملجم را که گرفتند و اسیر کردند، آوردند خدمت مولی علیع. حضرت با یک صدای نحیفی چند کلمه با او صحبت کرد، فرمود: چرا این کار را کردی؟ آیا من بد امامی برای تو بودم؟ _ نمی‌دانم یک نوبت بوده یا دو نوبت یا بیشتر، ولی همه اینها را نوشته اند_ یک بار مثل اینکه تحت تأثیر روحانیت علی قرار گرفت، گفت: ا فانت تنقذ من فی‌النار؟ آیا تو می‌توانی یک آدم شقی و جهنمی را نجات دهی؟ من بدبخت بودم که چنین کاری کردم؟ و نوشته‌اند که یک‌بار هم که علیع با او صحبت کرد، با علی با خشونت سخن گفت، گفت: علی! من آن شمشیر را که خریدم با خدای خودم پیمان بستم که با این شمشیر بدترین خلق خدا کشته شود و همیشه از خدا خواسته‌ام و دعا کرده‌ام که خدا با این شمشیر بدترین خلق خودش را بکشد. فرمود: اتفاقا این دعای تو مستجاب شده است، چون خودت را با همین شمشیر خواهند کشت.

علیع از دنیا رفت. او در شهر بزرگی مانند کوفه است. غیر از آن عده خوارج نهروانی باقی مردم همه آرزو می‌کنند که در تشییع جنازه علی شرکت کنند، بر علی بگریند و زاری کنند. شب بیست و یکم، مردم هنوز نمی‌دانند که بر علی چه دارد می‌گذرد و علی بعد از نیمه شب از دنیا رفته است... تا علی از دنیا می‌رود فورا همان شبانه، فرزندانش، امام حسن، امام حسین، محمد ابن حنفیه، جناب ابوالفضل العباس و عده‌ای از شیعیان خاص - که شاید از شش هفت نفر تجاوز نمی‌کردند- محرمانه علی را غسل دادند و کفن کردند و در نقطه‌ای که ظاهراً خود علی علیه‌السلام قبلاً معین فرموده بود - که همین مدفن شریف آن حضرت است و طبق روایات، بعضی از انبیای عظام نیز در همین سرزمین مدفون هستند _‌ در همان تاریکی شب دفن کردند و احدی نفهمید. بعد محل قبر را هم مخفی کردند و به کسی نگفتند. فردا مردم فهمیدند که دیشب علی دفن شده. محل دفن علی کجاست؟ گفتند لازم نیست کسی بداند، و حتی بعضی نوشته‌اند امام حسن علیه‌السلام صورت جنازه‌ای را تشکیل دادند و فرستادند به مدینه که مردم خیال کنند که علیع را بردند مدینه دفن کنند. چرا؟ به خاطر همین خوارج. برای اینکه اگر اینها می‌دانستند علی را کجا دفن کرده‌اند، به مدفن علی جسارت می‌کردند، می‌رفتند نبش قبر می‌کردند و جنازه علی را از قبر بیرون می‌کشیدند. تا خوارج در دنیا بودند و حکومت می‌کردند، غیر از فرزندان علی و فرزندان فرزندان علیع کسی نمی‌دانست علی کجا دفن شده است. تا اینکه آنها بعد از حدود صد سال منقرض شدند، بنی امیه هم رفتند، دوره بنی‌العباس رسید، دیگر مزاحم این جریان نمی‌شدند، امام صادق علیه‌السلام برای اولین بار محل قبر علی علیه‌السلام راآشکار فرمود. همین صفوان معروفی که شما در زیارت عاشورا یک دعایی می‌خوانید که در سند آن نام او آمده است، می‌گوید من خدمت امام صادق در کوفه بودم، ایشان ما را آورد سر قبر علیع و فرمود قبر علی اینجاست و دستور داد - ظاهراً برای اولین بار - یک سایبانی برای قبر علیع تهیه کنیم، و از آن وقت قبر علی علیه‌السلام آشکار شد. پس این مشکل بزرگ برای علیع منحصر به زمان حیاتش نبود، تا صد سال بعد از وفات علی هم قبر علی از ترس اینها مخفی بود.

برگرفته از کتاب انسان کامل

کد مطلب 16876

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 5 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین