1- مطمئن باشيد كه اگر يك بز كوهي، را روي زمين چمن ورزشگاه حافظيه رها ميكرديد تا بچرد از آن سوي زمين بايد با آمبولانس او را به يك دامپزشكي ميبرديد تا مچ پايش را كه در اثر پيچيدگي متورم شده بود معالجه ميكرديد!
وصلههاي ناجور چمن حافظيه آدم را به ياد آن دوراني ميانداخت كه مادرها روي زانوي شلوار بچههايي كه روي آسفالت داغ، فوتبال بازي ميكردند وصله ميدوختند، به ياد 20 يا 30 سال پيش.
وصلهها اما اصلاً مشكلي نبود! رنگارنگ بودن و رنگينكمان بودن آن چمن در واقع اصلاً جزو مشكلات آن چمن محسوب نميشد و فقط بيريخت و بدقوارهاش كرده بود بلكه مشكل اصلي اندكي خاك بود و چند بيل سنگريزه كه لابهلاي چمن انگار پاشيده بودند و تپه ماهورهاي زيبايي كه بيننده را به ياد كوههاي دربند ميانداخت!
توپ وقتي حركت ميكرد اصطلاحاً «پلّه» ميشد! البته برخي از اين تپه ماهورها كارشان با «پلّه» حل نميشد و نيازمند آسانسور بودند تا توپ را روي فلات خود ببرند و از آن سو پايين بياورند كه به نظر ميرسيد در ورزشگاه حافظيه چنين امكان مدرني را هم به زمين چمن داده بود چون برخي مواقع توپ قادر بود پس از شوت زميني از روي سر بازيكنان رد شود!
2- بازيكن فجر لب خط، توپ را كنترل كرد! البته او تصور ميكرد چنين كرده است! چراكه مجبور شد در حركت روپايي بزند و بازهم و بازهم آن را تكرار كند تا توپ روي زمين نيفتد كه اگر ميافتاد در آن نقطه از زمين بايد مسابقه پيامكي فوري بين تماشاگران و بازيكنان حافظيه ميگذاشتي كه توپ به كدام سمت و به كدام جهت عمودي و افقي به حركت خود ادامه ميدهد!
اين صحنه ما را به ياد كارتون دوران كودكي ميانداخت: چند نفري بودند كه ميخواستند فوتبال بازي كنند اما در سرزمين حريفشان بارندگي فراوان بود؛ حريف كه زمين را ميشناخت روي تپههاي كوچك زمين مستقر شده بود و توپ را از راه آسمان به حركت درميآورد و راحت گل ميزد اما اينها فقط تلاش ميكردند تا غرق نشوند!
بحث ما اصلاً بحث استقلال يا فجر نيست؛ فجر از امكان ميزبانياش استفاده كرد، حقش هم بود كه استفاده كند و زمينيبازهاي استقلال هرچه بيشتر كوشيدند كمتر توانستند آن كنند كه ميخواستند اما ...
از مكان ميزباني فجر كه بگذريم ميرسيم به فينال جامحذفي ايران بزرگ و عزيز! بحث اينجاست: دقيقاً چرا فينال بايد در بدترين زمين كل ايران برگزار شود؟ آيا عمدي در كار است؟
حتي اگر شير يا خط ميانداختند شايد سكه به حرمت نام ايران هم كه شده سعي ميكرد جاي بهتري را براي فينال انتخاب كند! چراكه اين يك فينال است، فينال جامحذفي ايران كه اتفاقاً از امسال بسيار بسيار مهمتر از سالهاي قبل شده چراكه نصف آسيايي شدن تيمها به اين جام وصل است!
پرسش اينجاست كه چه كسي آن زمين را بازرسي كرد و اعلام كرد كه ميتوان آنجا فوتبالي در سطح شناخت يك تيم بينالمللي برگزار كرد!
آيا هيچ كس اين زمين را اصلاً ديده بود؟
آيا بحث، بحث پارتيبازي و زبانم لال فاميل بازي بود؟
آيا خداي نكرده، خداي نكرده بحث سياسي بوده است و يا مربوط به رأي آوردن فلان نفر در مجلس شوراي اسلامي؟
پنجشنبه اتفاقات بدي در حافظيه رقم خورد؛ از زمين و زمان (ساعت 3 ظهر كه بازيكنان احتياج به سايبان داشتند تا چشمشان رو به خورشيد كور نشود) كه بگذريم، از تپه ماهور و مچپاي بز بدبخت و بيچاره كه بگذريم و ترس از مصدوميت و بازي اللهبختگي و بكش زيرشي كه همه مربيان هر دو تيم اصرار داشتند بيشتر انجام شود كه بگذريم ميرسيم به سنگ و چوب و پرتقال و آلو و سيبزميني پشندي كه از روي سكوها روي سر همه (آبي و قرمز و بقيه رنگها) باريدن ميگرفت!
اما اين بدترين بخش ماجرا نبود! بهزعم نگارنده بدترين اتفاق آنجا بود كه يك جانباز كه يك پاي خود را از دست داده بود با همان يك پا با دوچرخه كورسي و با سرعت روي پيست تارتان در بين دو نيمه شروع كرد به ركاب زدن تا شگفتي و تحسين همه را به خود معطوف كند اما اين شگفتي و تحسين با بيخردي جمعي مواجه شد! و تخممرغ كيلويي 7 هزار تومان و گوجه كيلويي n تومان به سمتش نشانه رفت و هنوز يك دور نزده بود كه مسئولان جلوي چرخيدن او را گرفتند تا خيليها كه در دلشان هنوز وجداني هست از اين جانباز يا معلول قطععضو از خجالت آب شوند و زير آفتاب سوزان شيراز و در آن ظهر عجيب بخار شوند تا با ابرهاي در حال حركت جايي ديگر گريه كنند!
***
بله قرار است اينجا فينال برگزار شود!
نميدانيم كدام شير پاكخوردهاي گفت اصلاً بايد يك بازي برگزار شود! آخرين دفعهاي كه فينال يك بازي قرار بود باشد جنگ جهاني سوم بين دادكان و عليآبادي شروع شد و خيلي زود هر دو از صحنه ورزش كنار رفتند و حالا باز فينالي تكبازي!
برخي مواقع خودمان خودمان را كوچك ميكنيم!
يكي از آن برخي مواقع همين است! جامحذفي حتي فينالش هم با يك بازي برنده را معرفي ميكند!
اصلاً شايد اينطوري بهتر باشد! هم تماشاچي كمتر ميآيد! هم ارزش جام كم ميشود، هم توي يك ظهر نزديك بهار كه گرم هم هست، كل كار جمع ميشود و ميرود پيكارش! اصلاً كي حوصله دارد در بوشهر و تهران آن همه هوادار را جمع و جور كند؟
اگر شاهين در بوشهر باخت با هوادارش چه كنيم؟
اگر استقلال در آزادي باخت با هوادارش چه كنيم؟
***
فوتبال مال مردم است، بداخلاق يا خوشاخلاق فرقي نميكند، شاهين در دل بوشهريهاست و استقلال در دل ميليونها استقلالي!
آنها حق دارند لشكركشي استقلال را در بوشهر محاصره كنند و اينها هم حق دارند با صدهزار نفر بالهاي شاهين را ببرند!
اين حق اما حالا نيست!
برويد در شهري ديگر بازي كنيد؛ جايي كه با تهران بيش از هزار كيلومتر و با بوشهر بيش از 300 كيلومتر فاصله داشته باشد!
***
رختكن حافظيه جالبترين چيزي بود كه تاكنون ديده بودم، يك اتاق 3 در 3! با دو تا دوش و دو تا توالت!
هنكه، ساموئل و يركوويچ چشمهايشان باز باز بود و حيرت از آن ميباريد! سعي داشتند احترام نگه دارند اما به انگليسي با هم حرفهايي ميزدند و ...
پس از بازي هم آبگرمكن خراب بود!
تصور كن استقلال يا شاهين حتي، جام را ببرد داخل رختكن و بخواهد پايكوبي كند! باور كنيد دو يا سه تا مصدوم از آنها خارج ميشود! چراكه در اين اتاق 3 در 3 حتي كمد براي لباسها هم وجود ندارد و توپ و لباس و ساك همينطوري وسط زمين است و براي راه رفتن بايد به اندازه كف پايت جا پيدا كني تا از آن مسير عبور كني!
البته اينها در صورتي است كه كادر مربيگريات داخل رختكن نباشند چراكه اگر باشند عملاً براي خروج از رختكن به يك ليدر و راهنما نياز داريد كه بگويد، فلاني اول تو برو بيرون!
... و اينست فينال حذفي و نماي كلي آن! در كشوري كه هم هوادار دارد و هم استاديوم بزرگ آزادي را و هم عشق جنوبي به شاهين را!
4141






نظر شما