حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد مسجدجامعی سفیر اسبق کشورمان در واتیکان و مراکش در گفتگویی با روزنامه اطلاعات قطب بندی های سیاسی بعد از تحولات منطقه را تشریح کرده است.

موج بيداري اسلامي در جوامع عرب كه بيش از يك سال از آغاز آن مي‌گذرد، بدون ترديد قواعد بازي را در عرصه مناسبات بين‌المللي دگرگون خواهد كرد. گزافه نيست اگر بگوييم كه اين دگرگوني در برخي جنبه‌هاي روابط جهاني با تأثيرپذيري از بهار عربي، مدتي است كه رخ نموده، اما شمار زيادي از آگاهان سياسي دوست‌تر دارند كه در اين مورد، پس از شكل گرفتن دولت‌هاي برآمده از انقلاب‌ها در كشورهاي دستخوش تغيير سخن بگويند. طبيعي است كه در چنين شرايطي، كشورها براي تعامل آينده با دولت‌هاي نوظهور در جهان عرب، به رصد وقايع و تحليل تحولات بنشينند تا با آگاهي بيشتري قدم به عرصه كار با آنها بگذارند. ما نيز با هدف بهتر آشنا كردن خوانندگان خود با تحولات پرشتاب منطقه پس از بهار عربي، از كارشناسي مدد گرفتيم كه داراي تجارب ديپلماتيك و مطالعاتي در خور، پيرامون مسائل شمال آفريقا و خاورميانه است. مطلبي كه پيش رو داريد، متن گفت‌وگوي سرپرست نمايندگي روزنامه اطلاعات در قم با دكتر محمد مسجدجامعي، سفير سابق كشورمان در مغرب است.


 سير تحولات بيداري اسلامي گاه به سمتي مي‌رود که ناظران را از احتمال بروز جنگ‌هاي مذهبي نگران مي‌کند. قيام بحرين و مداخله سعودي در آن، رد پاي آل سعود در تحولات يمن يانا آرامي‌هاي سوريه، بهترين شاهدهاي مثال هستند. آيا شما اصولا به وجود چنين پديده‌اي باور داريد؟

اين مسئله قابل پيش بيني بود که تحولات به نوعي پيش رود که يک نوع تعارض و تخاصم مذهبي را موجب شود. متاسفانه بيش از آنچه متوقع بوديم جريان به پيش رفت و ما شاهد يک نوع بلوک بندي مذهبي هستيم که يک رأس آن ايران است و متحدان ايران به لحاظ مذهبي که فقط شيعه اثني عشري را شامل نمي‌شود، بلکه براي تمامي آنهايي که از نظر اهل سنت عرب در حال حاضر به عنوان شيعه در اين رده بندي قرار مي‌گيرند ؛ ايران در رأس است و اينها در کنار ايران قرار مي‌گيرند؛ اعم از حوثي‌ها که شيعيان زيدي هستند يا علوي‌ها. قسمت دوم بخش اهل سنت است که قاطبه اهل سنت عرب را شامل مي‌شود که به عنواني، رهبريت آن با عربستان است. اين قطب‌بندي‌اي است که در حال حاضر شکل گرفته است. ديگر مسئله شيعه و سني بودن و نوعي بدبيني ديني و اعتقادي به هم داشتن مطرح نيست، نوعي قطب‌بندي سياسي ـ مذهبي شکل گرفته و متاسفانه در حال حاضر تحولات، مخصوصا در منطقه ما، در چارچوب اين قطب بندي به پيش مي‌رود. وقتي قطب بندي شکل بگيرد ديگر مهم نيست که شما چه مي‌گوييد و حرف شما چقدر درست و مطابق با حقيقت و عدالت است؛ همين که در يک قطب قرار مي‌گيريد، آن قطب تعيين مي‌کند که اعضايش در مقابل شما چگونه موضع بگيرند. در حال حاضر رفتاري که اتحاديه عرب با کشوري مثل سوريه يا با بحرين دارد، ناشي از همين تصور است که در کدام قطب قرار دارد. عملا موضع اتحاديه و کشورهاي عربي هم‌موضع با اتحاديه، در قبال سوريه ناشي از اين نيست که اينها مثلا در جبهه پايداري قرار دارند يا کشور ترقي خواهي هستند ؛ تمامي اينها تحت الشعاع اين موضوع است که سوريه در حال حاضر در قطبي که معرفي شد قرار دارد. کشوري که علوي‌ها بر آن حاکم هستند و در قطب ايران قرار دارد. قبلا اينطور نبود. براي نمونه بعد از سقوط صدام، سوريه در کنار بعثي‌هاي عراقي قرار داشت و از کشورهايي بود که حتي عليه ثبات و استقرار عراق اقدام مي‌کرد. هم اينطور عمل مي‌کرد و هم ديگران او را در صف کشورهاي عربي که مخالف با رژيم‌هاي بعد از صدام حسين بودند، مي‌ديدند. اما در ماه‌هاي اخير، شرايط تغيير يافته و اين قطب بندي به واقعيت تبديل شده است، تا آنجا که حتي سوريه هم در چنين قطب‌بندي‌اي قرار گرفته و همين قطب بندي است که موضع اعراب را نسبت به سوريه تعيين مي‌کند.‏

در مورد بحرين هم همينطور است. طي ماههاي اخير دهها مسجد و حسينيه متعلق به شيعيان در بحرين بطور کامل تخريب شد؛ آن هم با بلدوزرهاي حکومتي. عموم رسانه‌هاي عربي سخني نگفتند اما يک بار که مناره يک مسجد توسط نيروهاي سوريه هدف قرار گرفت وخراب شد، آن را به صورت مکرر در شبکه‌هاي ماهواره‌اي پخش کردند. يادآوري اين نكته به معني دفاع از آن کار نيست. تهديد و هجمه به مسجد به هر صورت محکوم است. موضوع اين است که چون بحرين در اين قطب بندي در قطب مطلوب اتحاديه عرب قرار دارد، درنتيجه تمامي مسائل آن مورد چشم پوشي قرار مي‌گيرد.‏

‏منظور از قطب بندي چيست؟

فرض کنيد در دوران جنگ سرد، در اوجش که از دهه 50 شروع شد تا اوايل دهه 80، ما شاهد نوعي قطب بندي سياسي هستيم. در اين قطب‌بندي، مسئله اين نبود که شما تا چه مقدار متعهد و وفادار به معيارهاي ايدئولوژيک يا سياسي يک قطب هستيد؛ صرف اينکه احساس مي‌کردند شما متعلق به قطبشان نيستيد، شما را طرد مي‌کردند؛ يا شما را به سمت قطب مخالف هل مي‌دادند، يا بر اساس اينکه شما در قطب مخالف قرار داريد، سياستهايشان را توجيه مي‌کردند. نمونه بارز، انقلاب کوبا توسط جوانان کوبايي است که در اصل، يک انقلاب ناسيوناليستي و ضد استعماري بود، اما در دوره اوج مک کارتيزم به نوعي با آن عمل شد که او را در جناح شوروي و بلوک شرق قرار دادند. نمونه ديگر، انقلاب ناصر و افسران جوان مصري بود که باز هم يک جنبش ناسيوناليستي و ضد استعماري بود اما طوري با او رفتار کردند که مجبور شد به سمت شوروي تمايل پيدا کند.‏

هنگامي که نظام قطبي شده شکل مي‌گيرد؛ مخصوصا آنجا که دو قطب وجود دارد و امکان انتخاب ديگري وجود ندارد، اين خطر هست كه کشورها، شخصيت‌ها، احزاب و گروه‌هاي موثر، مورد پيش‌داوري قرار مي‌گيرند و شخصيت مستقل آنها پيوسته ناديده گرفته مي‌شود و فقط اينکه متعلق به کدامين قطب هستند، مورد توجه واقع مي‌شود.‏

ديگر مهم نيست که اعتراضات در بحرين همگاني و مسالمت‌آميز و در راستاي اعتراضات عربي است و حتي از نمونه‌هاي بارز آن است، صرفا اينکه اين اعتراضات در قطب جهت مخالف قرار دارد، مورد بي اعتنايي قرار مي‌گيرد و حتي اتحاديه عرب که اينچنين سينه چاک در مورد مسائل سوريه موضع مي‌گيرد، حتي حاضر نيست معارضان بحريني را در مقرّ خود بپذيرد و به سخنانشان گوش فرادهد.‏

‏نسبت ما با قطب‌بندي جديد چيست؟

‏اين سؤال بسيار مهمي است که آينده ما را تحت تاثير قرار خواهد داد. مي‌کوشم بطور خلاصه نکاتي را عرض کنم. به دلايل مختلف، قطب بندي جديد به نفع وحدت کيان امت اسلامي نيست، چنانکه به نفع ما هم نيست. ممکن است رژيم‌هاي خاصي در اين ميان منافعي داشته باشند که آن هم موردي و کوتاه مدت است، چرا که اين قطب بندي، تعارض بين کشورها و گروه‌هاي اسلامي را تشديد مي‌کند. مشکل مهمتر اين است که احزاب اسلامي که بر سر کار آمده و مي‌آيند، در وضعيت جديد مجبور خواهند شد که در چارچوب اين قطب بندي موضع بگيرند. برخي از آنها چون سلفي‌ها، به دلايل ايدئولوژيک و صرف نظر از واقعيت‌هاي سياسي و بين‌المللي، چنين قطب بندي را مي‌خواهند. چندي پيش يکي از رهبران سلفيان تونس گفت: هم اکنون که آمريکايي‌ها از عراق خارج شده‌اند، مي‌بايد به جنگ با رافضيان عراق برويم. اين نشان دهنده واقعيت تلقي عموم سلفيان نسبت به شيعيان است و قطب بندي موجود به نوعي ايده آل آنها است. اما نيروهاي غير سلفي در شرايطي که پيش خواهد آمد، جهت فرار از متهم شدن و همرنگي با ديگراني که خود را پاسدار و مدافع اسلام اهل سنت و جماعت مي‌دانند، حتي اگر نخواهند، مجبور خواهند شد در چنين چارچوبي موضع بگيرند. به هر حال منفعت و مصلحت امت اسلامي در مقابله با چنين قطب بندي است و اين در صورتي انجام مي‌شود که بکوشيم زمينه‌هاي تداوم و تشديد اين قطب بندي را از بين ببريم و مانع از موقعيت يافتن کسان و گروه‌هايي که چنين مي‌انديشند، بشويم.‏

مي‌خواهيم بدانيم که شما ميان ساختارهاي سياسي- اجتماعي اعراب شمال آفريقا و اعراب خاورميانه و حوزه خليج فارس تفاوت قائل هستيد؟ اگر پاسخ مثبت است، آيا اين تفاوت‌ها در روند تحولات کشور‌هاي دستخوش دگرگوني تاثير مي‌گذارد؟

همين طور است. تفاوت مشخصي وجود دارد. ابتدا بايد حوزه کشورهاي شمال آفريقا مشخص شود. شمال آفريقا در اين سوال، يک واحد صرفا جغرافيايي نيست. بلکه يک واحد جغرافيايي ـ فرهنگي ـ تاريخي است. به اين معنا که سه کشور مراکش، تونس و الجزاير کمابيش به عنوان شمال آفريقا تلقي مي‌شوند. ليبي و مصر هم به عنوان کشورهايي که بين خاورميانه عربي و شمال آفريقايي هستند، تلقي مي‌شوند. اصولا تاريخ، تحولات تاريخي و همچنين نوع فرهنگ و حتي نوع مذهبي که در اين مناطق وجود دارد با بخش خاورميانه عربي تفاوت‌هاي مشخصي دارد و مهمتر اينکه تجربه آنها با تاريخ جديد، تجربه متفاوتي است. به لحاظ مذهبي، مالکي هستند. اگرچه مذهب مالکي در نقاط ديگر هم وجود دارد، اما در اينجا مذهب مالکي، به نوعي هويت مذهبي تبديل مي‌شود. کمابيش حالتي را پيدا مي‌کند که تشيّع در ايران دارد. اين مجموعه ايجاب مي‌کند که ساختارهاي اجتماعي و سياسي و اصولا روانشناسي مردم، با مناطق شرق عربي تفاوت داشته باشد. انعکاس اين واقعيت را ما در بهار عربي هم مي‌بينيم. به لحاظ ساختار امنيتي، رژيم تونس با رژيم عراق صدام شباهت‌هاي زيادي داشت. همه چيز تحت کنترل امنيتي و پليسي بود، اما واکنش زژيم در قبال تحولاتي که به تغيير بن علي منجر شد، خيلي متفاوت بود با آن چيزي که در زمان صدام شاهد بوديم. مسئله فقط تفاوت شخصيتي و رفتاري رهبران نيست. کل جامعه متفاوت است و ساختارهايش نيز متفاوت است. کشتاري که در «دجيل» عراق در سال 1982 انجام شد، صرفا براساس سوء قصدي بود که يک نفر از جوان‌هاي دجيل عليه صدام انجام داده بود که ناموفق هم بود. ظاهرا بيش از 180 نفر قتل عام شدند. چنين جرائمي در شمال آفريقا ديده نمي‌شود. مضافاً که در شمال آفريقا اين سنت وجود دارد که به نوعي با مشکل کنار بيايند؛ يعني عکس‌العملشان در مقابل مشکلات، بيشتر ويژگي بيولوژيکي دارد تا مکانيکي. در منطقه ما درپي حذف فيزيکي هستند و در آنجا عمدتا درپي تعامل با مشکل هستند.‏

در مصر، مغرب و تونس انتخابات برگزار شد. بسياري از کارشناسان معتقدند که نتيجه نهايي انتخابات مصر و رفتار بازيگران سياسي اين کشور، بر سرنوشت ديگر کشورهاي قرار گرفته در مسير بيداري اسلامي تأثير مستقيم مي‌گذارد. چرا؟ اين حساسيت‌ها از کجا آمده است؟

بله، در اينجا سه انتخابات را بيان کرديد. تونس، مراکش و مصر که انتخابات در سه شرايط مختلف انجام شد. در تونس انتخابات با شرکت اکثريت مطلق واجدين شرايط انجام شد. در محيطي آرام و غير آشفته صورت گرفت و همه، نتايج آن را قبول کردند و بر همين اساس هم نخست وزير و اعضاي کابينه و رئيس‌جمهوري تعيين شدند. در مورد مراکش، انتخابات با شرکت شمار قابل قبولي از واجدين شرايط صورت گرفت. اما در چارچوب نظام سياسي حاکم و بر اساس قانون اساسي تعديل شده در رفراندوم چند ماه گذشته. در اينجا هم عموم گروه‌ها نتيجه انتخابات را پذيرفتند، غير از گروه 20 فوريه که خواهان انتخابات نبودند و بحث مفصلي دارد. در مورد مصر، انتخابات در مراحل مختلف انجام شد، اما اين انتخابات هم معارضيني داشت که خواهان انجام نشدن يا تعويقش بودند. شرايط هم کاملا آشفته بود و پيامدهاي آن هنوز هم ادامه دارد. بنابراين انتخابات‌ها يک نوع نبودند و طبيعتاً نتايج يکساني هم نمي‌توانند داشته باشند. موردي که در اينها مشترک است و پيام‌هاي مهمي براي مسلمانان و غير مسلمانان دارد، اين است که احزاب اسلامي آراي زيادي بدست آوردند. اما اهميت اين سه کشور در درون جهان عرب يکسان نيست، مضافاً که از مشکلات مختلفي هم رنج مي‌برند. تونس کشور کوچکي است با جمعيت کم و مردمي کم و بيش يکدست که مسئله اول آن توسعه اقتصادي و کرامت ملي است و دلواپسي چنداني نسبت به سياست خارجي خود ندارد. در مورد مراکش، مسئله اول حفظ نظام سياسي موجود و حفظ ثبات و استقرار اجتماعي است. در عين حال مسئله آن رشد اقتصادي، رفع بيکاري و جذب حداکثري سرمايه خارجي است و دلنگراني‌هاي سياست خارجي آن عمدتا معطوف به منافع ملي و مسئله صحرا است. در مورد مصر تعريف اين اولويت‌ها آسان نيست. اوضاع اجتماعي به لحاظ طايفه‌اي و گرايش‌هاي مختلف ديني و مذهبي، پيچيده است. حدود 10درصد قبطي هستند و گروه‌هاي اسلامي و ملي هم در اين کشور عمدتاً در رقابت و خصومتند، مضافاً که اين کشور به لحاظ اجتماعي صحنه رقابت‌هاي شديد کشورهاي منطقه‌اي بويژه عربستان و برخي از شيخ نشينان خليج فارس است که اوضاع را پيچيده‌تر مي‌کند. مسئله رابطه با آمريکا و بطور کلي غرب، مسئله اسرائيل، مسئله تنظيم سياست عربي، مسئله سودان و مخصوصاً جمهوري جنوب سودان، مسئله نيل و آب نيل؛ اين مجموعه‌ها مسائل مختلف سياست خارجي اين کشور هستند، بنابراين شرايط کاملا متفاوتي با دو کشور ديگر دارد. البته اين کشور پرجمعيت‌ترين و پر ظرفيت‌ترين کشور عربي است. به لحاظ تاريخي، جغرافيايي و ژئوپليتيک در قلب جهان عرب قرار دارد و آينده اين کشور بيش از هر کشور ديگري تعيين کننده موقعيت جهان عرب است و اين حقيقت ارتباط چنداني با انتخابات ندارد.‏

اوضاع سوريه بيش از حد پيچيده شده است. تمامي بازيگران اين صحنه با تحولات سوريه مانند يک بمب ساعتي برخورد مي‌کنند که هر لحظه به زمان انفجار نزديک‌تر مي‌شود. سرنگوني نظام اسد چه پيامدهايي براي سوريه و منطقه خواهد داشت؟ آيا تصور نمي‌کنيد که رفتن اسد، معادلات موجود و چينش‌هاي سياسي منطقه را به هم بريزد؟

‏اگر قطب بندي طايفه‌اي که قبلا بيان شد نبود، رژيم حاکم سوريه به راحتي قادر بود مشکلاتش را حل و اشتباهاتش را جبران کند. بدون شک رژيم سوريه به لحاظ سوابقش يک رژيم مستبد بوده است و در ابتداي تحولات ناشي از بهار عربي با کودکاني که در «درعا» عليه رژيم سوريه سخناني گفته بودند برخورد ناهنجاري شد و با اولياي آنها نيز بدرفتاري کردند. اين بدين معني است که اشتباهات مهمي را در ابتداي بهار عربي در سوريه مرتکب شده اند. اما مسائلي که در سوريه اتفاق افتاد، صرفاً نشاندهنده يک اعتراض عمومي نبود. از همان ابتدا اين اعتراض به عکس کشورهاي ديگر مانند تونس، مصر و بحرين شکل مسلحانه گرفت و شمار زيادي از نيروهاي پليس و نيروهاي امنيتي ترور شدند. يک سوم کشته شده‌ها از اينها هستند.متعاقب اين جريان، پاي نيروها و کشورهاي ديگر باز مي‌شود. برخي از عالمان در عربستان و جاهاي ديگر، معترضان را به قيام مسلحانه عليه نظام تشويق و با بدترين لحن ممکن از علوي‌ها ياد مي‌کنند؛ لحني که آکنده از خصومت طايفه‌اي است. به دنبال اين جريان، کشورهاي ديگر در قبال سوريه موضع گيري مي‌کنند. از اين نقطه به بعد است که قطب بندي يادشده شروع به شکل گيري مي‌کند و اوضاع روزبه روزپيچيده‌تر مي‌شود، تا آنجا که اتحاديه عرب عليه سوريه موضع مي‌گيرد که در تاريخ اين اتحاديه بي‌سابقه است. «ناصر» در مورد سوريه گفته بود که قلب جهان عرب در سوريه مي‌تپد و اين يک واقعيت است. قوميت عربي در معناي جديدش، عمدتاً پيشينه سوري دارد و سوريه در تاريخ معاصر هميشه پيشقراول و مبلّغ و پاسدار قوميت عربي بوده است. چنانکه مي‌دانيد، شعار دائمي حزب بعث اين بودکه «امت عربي واحد که رسالتي جاوداني دارد»؛ حالا شرايط به نوعي شده که اتحاديه و آن هم با ابتکار کشوري که سال‌ها پس از تشکيل اتحاديه مستقل شده، يعني قطر، در قبال سوريه موضع مي‌گيرد، آن هم با لحني که معمولا غربي‌ها در برابر جهان سومي‌ها صحبت مي‌کنند.اين نوع سخن گفتن و موضع گرفتن در بين کشورهاي عربي بي سابقه است.‏

اين جريان است که مسئله سوريه را پيچيده کرده و متاسفانه ادامه خواهد داشت. در تابستان گذشته مهمترين شعار گروه‌هاي برانداز در سوريه اين بود: « العلوي في التابوت و المسيحي في بيروت». اين دقيقاً موضع طايفه‌اي معارضان را نشان مي‌دهد. حال آنکه مسيحي‌هاي سوريه که کم و بيش 10درصد جمعيت را تشکيل مي‌دهند، از اصيل‌ترين مردم اين کشورند که قرن‌ها قبل از اسلام در اين کشور زندگي مي‌کردند. مضافا که تغيير نظام در سوريه، تعادل سياست کلان عربي را بويژه در قبال اسرائيل از بين مي‌برد. در خلأ سوريه و کشوري که بتواند مواضع سوريه را در مجموع جهان عرب در قبال اسرائيل و مسئله فلسطين داشته باشد، اعراب قدرت مانور خودشان را نه فقط در قبال اسراييل، بلکه در قبال افکار عمومي دنياي عرب از دست مي‌دهند و اين در دراز مدت يکي از عوامل اساسي بي ثباتي در دنياي عرب خواهد بود.‏

آيا سياست‌هاي رژيم سوريه در زمان بشار اسد، با زمان پدرش حافظ اسد، تفاوت دارد؟‏

 بله؛ حافظ اسد يک نظامي و در عين حال يک سياستمدار بود، كاملاً جهان عرب و اوضاع کشور خود را مي‌شناخت، سياست داخلي بسيار سختي را دنبال مي‌کرد و مي‌توانست توازن داخلي را نگه دارد اما بشار اسد به لحاظ شخصيتي، تربيتي و سوابقش، کاملا با پدرش تفاوت دارد و اصولا کانديداي پس از حافظ اسد، پسر بزرگتر وي، «باسل» بود که داراي ويژگي‌هاي نظامي پدرش بود که در يک حادثه رانندگي کشته شد. بشار يک شخصيت کاملا متفاوت با پدرش است و بين توده مردم سوريه محبوبيت خوبي داشته و دارد؛ من اين را مکرر از سوري‌ها شنيده ام که او تا قبل از حوادث اخير با خودروي شخصي خود به خيابان مي‌آمد، به رستوران مي‌رفت و گشايش‌هاي بسياري را در فضاي امنيتي سوريه موجب شد. در زمان پدرش موبايل ممنوع بود، اما بعد نه فقط موبايل آزاد شد، بلکه نفوذ اينترنت در سوريه يکي از ركورد‌هاي جهان عرب است و همين الان هم اگر انتخابات آزاد انجام شود، بدون فشار نيروهاي مختلف، قطعا بشار بيشتر از هر کس ديگر رأي مي‌آورد. حدود سه سال پيش سفري به سوريه داشتم. به رستوراني در مرکز شهر دمشق رفتم. صاحب رستوران مي‌گفت: چند روز قبل بشار به طور سرزده به رستوران ما آمد و در اينجا غذا خورد.‏

در حال حاضر در درون سوريه چه مي‌گذرد و چه ارزيابي از برآيند نيروهاي موافق و مخالف حاکميت سوريه داريد؟ اصولا ريشه بحران سوريه را در چه مي‌بينيد؟

در مورد سوريه اگر بخواهيم خلاصه بگوييم، يک طرف توده مردم هستند (بويژه در شهرهايي غير از حمص، درعا و حما که اين سه قسمت استثناء هستند) که خواهان اصلاحات در درون نظام موجود هستند، آنها به واقع از روي کار آمدن معارضان مي‌ترسند. ترکيب معارضان به نوعي است که در نهايت، گروه‌هاي سلفي برانداز و متعصب، قدرت را بدست خواهند گرفت. حتي غربي‌ها و آمريکايي‌ها هم نمي‌توانند مانع اين جريان شوند.به هر حال توده مردم شخص بشار اسد را دوست دارند و به او مايل هستند. مسيحيان سوريه کاملا طرفدار رژيم هستند. آنها معتقد بوده و هستند که وضعيتشان در بين کشورهاي عربي به دليل توجهات رژيم، از همه بهتر است. بهتر است يک خاطره نقل کنم: يکي از کشيش‌هاي ايتاليايي نقل مي‌کرد که در سال‌هاي حدود 2000 در جلسه‌اي در ميلان،سفير سوريه در ايتاليا شرکت داشت. او سخناني به زبان ايتاليايي بيان کرد که موجب تعجب همگان شد، چون ايتاليايي اش بسيار خوب بود. در مورد مسائل مختلف از او سؤال کردند. او به مناسبت گفت: «يک بار در ديداري که با پاپ ژان پل دوم داشتم، پاپ پرسيد که در سوريه چه تعداد مسيحي وجود دارد؟ گفتم 18 ميليون نفر و بعد پاپ مي‌پرسد چه تعداد مسلمان وجود دارد؟ باز گفتم 18 ميليون نفر. پاپ ‌پرسيد منظورتان چيست؟ پاسخ دادم از نظر ما فرقي بين مسيحي و مسلمان نيست همگي شهروند سوري هستند و ما فرقي بين آنها نمي‌گذاريم.» ‏

موضعگيري مسيحيان چگونه است؟

در تابستان گذشته، زماني که پاپ استوارنامه سفير جديد سوريه در واتيکان را دريافت کرد و وي را به حضور پذيرفت، در پاسخ به استوارنامه او از سياست مثبت دولت سوريه نسبت به مسيحي‌ها تشکر و قدرداني کرد و گفت كه اميدوار است رژيم بتواند مشکلات ناشي از ناآرامي‌ها را حل کند. چند روز بعد، ما اين موضع را از زبان پاتريارک ماروني‌هاي لبنان در سفري که به پاريس داشت شنيديم. بعد که او به بيروت برگشت و از مواضع او انتقاد کرده بودند، پاتريارك عين آن مطالب را تکرار کرد. اين نشان مي‌دهد که مسيحي‌ها به معني واقعي کلمه هوادار رژيم اسد هستند و تغيير رژيم، تعادل جامعه مسيحي را نه فقط در سوريه، بلکه در لبنان به هم مي‌ريزد.

البته در بين علوي‌ها هم هستند کساني که از مدت‌ها قبل از منتقدان رژيم بودند و هنوز هم هستند و من برخي از آنها را شخصا مي‌شناسم، اما شدت يافتن جريان طايفه‌اي آنها را به تأمل واداشته است. چون معارضان به آنها به عنوان منتقد نگاه نمي‌کنند. چون علوي هستند به آنها به عنوان دشمن نگاه مي‌کنند و چنانکه مي‌دانيد در مدت اخير برخي علويان را صرفا به دليل علوي بودن، سر بريدند.‏

يکي از بزرگترين حساسيت‌هاي ما، بحرين و سرکوب وحشيانه شيعيان است. عربستان به راحتي به اين کشور نيرو مي‌فرستد و شريک سرکوب مي‌شود و تازه، انگشت اتهام نا آرامي‌ها را به سمت ما مي‌گيرد. تکليف ما با رژيم آل سعود و آل خليفه در صحنه بحراني بحرين چيست؟ آيا شما نيز بروز جنگ مذهبي را در افق‌هاي دوردست منطقه مشاهده مي‌کنيد؟

در مورد رژيم سعودي به طور خيلي خلاصه، احساس اين است که در مورد شناخت اين رژيم مشکل داريم. عموماً بيش از آنکه اين رژيم آسيب پذير باشد آن را آسيب پذير مي‌بينيم. تفکرعموم ايراني‌ها در مورد رژيم سعودي براساس بستر تفکري چپ عرب است، يعني ما سعودي‌ها را معمولا آنطور مي‌بينيم که چپ گرايان عرب، ناسيوناليست‌ها و ناسيوناليست‌هاي ناصري رژيم سعودي را مي‌ديدند و ارزيابي مي‌کردند. اين به معني دفاع از رژيم نيست، بلکه بايد شناخت واقعي تري ازاين رژيم داشته باشيم که بتوانيم سياست پايدارتري را در مقابل او طراحي کنيم. عربستان سرزمين وسيعي است و مردم آن به مناطق و قبايل مختلف متعلق هستند. هنوز هم اين واقعيت‌ها، زنده و فعال هستند، يعني واقعيت «نجدي»، «حجازي»، «احسائي»، «قصيمي» و «حائلي» بودن يا به اين قبيله و آن قبيله تعلق داشتن. عربستان کشوري است بسيار پيچيده که از نقاط ضعف فراواني رنج مي‌برد. هيچ کس منکر وجود اين نقاط ضعف نيست. اما مسئله اين است که نقاط قوت فراواني هم دارد. در ارزيابي آن مي‌بايد تمامي مسائل در کنار هم ديده شود. يک بار «فرد‌هاليدي» کارشناس ممتاز مسائل خاورميانه نوشت: «عربستان يکي از ناشناخته‌ترين کشورها براي دنياي خارج است و احتمالا فقط تبّت تا اين مقدار ناشناخته باشد.» صرف نظر از مسائل داخلي، اين کشور منافع و مصالح به هم گره خورده فراواني با کشورهاي ديگر به ويژه امريکا و انگليس و بسياري از رژيم‌هاي عربي و اسلامي دارد. در اين ميان، وهابيت به مثابه ايدئولوژي نظام و بلکه شيشه عمر نظام،چه در سياست داخلي و چه در سياست خارجي، نقشي اساسي دارد و مهم اين است که وهابيت، در هماهنگي با خصوصيات رواني و رفتاري بخش بزرگي از سعودي‌ها است و هسته مرکزي ناسيوناليسم سعودي را تشکيل مي‌دهد.

بپذيريم يا نپذيريم، نوعي ناسيوناليزم سعودي وجود دارد که عملا توسط عبدالعزيز، موسس کشور سعودي شکل گرفته و با ثروت نفتي و اقدامات تبليغي وهابيت، تقويت شده است. اين ناسيوناليزم در نهايت، مخالفان و معارضان را کنترل مي‌کند. البته مخالفان و معارضان غير شيعه را.‏

‏نظرتان در مورد بحرين چيست؟

 

به هر حال بهتر است در اين زمينه صحبت نکنيم.‏

گويا غربي‌ها و اتحاديه عرب مي‌خواهند رژيم صالح را بدون وجود خودش در يمن ابقا کنند. نظر شما با توجه به داده‌هاي موجود چيست؟ آيا شما هم مانند بسياري، نگران جنگ داخلي در يمن هستيد؟ در جنگ ميان نيروهاي دولتي، قبايل، مزدوران القاعده يا جدايي طلبان جنوب، حوثي‌ها هم هستند که مي‌توانند به نوعي ما را درگير ماجراي يمن کنند. در اين مرحله تکليف چيست؟

بطور خيلي خلاصه، در حال حاضر يک يمن داريم که در واقع مرکب از دو کشور يمن شمالي و يمن جنوبي است که هم متفاوت بودند و هم حاکميت متفاوتي داشتند. دو رژيم حاکم که يکي سوسياليستي بود و ديگري غير سوسياليستي، در دو نوع کردن يمن تاثير زيادي داشت. هنوز هم بعد از گذشت 20 سال، بخش شمالي و جنوبي آن يکجور نيست. آلمان غربي قبل از اتحاد دو آلمان، ثروتمند‌ترين کشور اروپاي غربي بود. آلمان شرقي هم در بين بلوک شرق، توسعه يافته‌ترين بود. بيش از 20 سال از جريان وحدت دو آلمان مي‌گذرد. آنها يک ملت بودند، اما دو نوع رژيم، بخش شرقي و غربي آن را اداره کرده‌اند. علي رغم تمامي واقعيات و سطح بسيار بالاي فرهنگي، تمدني و صنعتي آنها، هنوز هم مسائل بين آنها حل نشده است. حالا ببينيد اين مشکل در يمن با توجه به عقب ماندگي آن تا چه ميزان مي‌تواند حاد باشد. يمن کنوني چيزي بين افغانستان و سومالي است. البته يمن به لحاظ تاريخي کشوري است طبيعي که تاريخ معاصر را با دست‌اندازهاي زيادي تجربه کرده است.‏

مسئله دوم اينکه يمن دقيقا حاشيه امنيتي سعودي است و هميشه ارتباط تاريخي بين يمن و سعودي وجود داشته است. بن لادن اصالتاً يمني است و مثلاً خاندان «تويجري» يمني هستند و از اين نوع خاندان‌ها در عربستان فراوان مي‌توان سراغ گرفت. در تاريخ جديد، يمن عملا حياط خلوت حکومت سعودي بود. نيروي کار ارزان از يمن وارد عربستان مي‌شد و جوانان، غليان يافته با شور ديني، به ويژه از دهه 80 ميلادي به بعد به آنجا صادر مي‌شدند.‏

اين حاشيه امنيت در سال‌هاي اخير نقش آفرين‌تر شد. مخصوصا بعد از جنگ سال 1991 يعني جنگ آمريکا و عراق، آن موقع، صالح در جبهه عراق بود و مشکلات زيادي با سعودي داشت، اما از اواسط دهه 90 رابطه بين آنها گرم شد و بعد از سال 2000 رابطه بسيار گرمي داشتند. رژيم صالح در سال‌هاي اخير عملا در خدمت سعودي‌ها بوده است. سعودي‌ها در هيچ نقطه مانند يمن درگير نيستند.

در اين ميان قبايل مختلفي وجود دارند. يمني‌ها عمدتا شافعي يا زيدي هستند، اگرچه تاريخ درخشان يمن متعلق به زيدي‌ها است، مهمترين ميراث معتزله در يمن يافت شد. چنانکه مي‌دانيد عموم اهل سنت با معتزله ميانه خوبي نداشتند، لذا آثار آنها را نابود کردند. تنها جايي که اين آثار تا حدودي محفوظ مانده در يمن است. براي نمونه کتابهاي متفکر بزرگ معتزلي (قاضي عبدالجبار همداني) تنها در يمن يافت شد. اين بدان دليل است که زيدي‌ها به لحاظ اعتقادي و کلامي، معتزلي هستند. علي رغم اين ميراث غني، سعودي‌ها شرايط را دگرگون كرده‌اند.‏

فعاليت سعودي‌ها از اوايل دهه 90 به بعد در يمن گسترش يافت. افراد فراواني را با اعتقادات وهابي و سلفي (کساني که نه فقط در تعارض با اعتقادات، بلکه با فرهنگ و آداب و رسوم و سنت‌هاي يمني، اعم از شافعي و زيدي بودند) تربيت كردند. هدف اين بود که يمن را به حياط خلوت سعودي تبديل کنند. کمابيش همانگونه که آمريکايي‌ها در آمريکاي لاتين عمل کردند. امريکاي لاتين کلا کاتوليک بود و ميراثش کاتوليکي است. آمريکايي‌ها کوشيدند با گسترش کليساهاي پروتستان آمريکايي، شرايط فرهنگي و ديني را به نفع خود تغيير دهند. اگرچه در يمن هم کار تا حدودي از حيطه نفوذ عربستان فراتر رفت و اقدامات آنها به ايجاد هسته‌هاي افراطي سلفي برانداز منجر شد. جوانان افراطي سعودي مهاجرت کرده به يمن، کلاً جذب همين هسته‌ها شدند. همچنين سعودي‌ها در برابر حوثي‌ها قرار گرفتند و حتي به عنواني، عبدالله صالح را در برابر آنها قرار دادند. از نظر آنها، حوثي‌ها متحد طبيعي حزب الله و ايران بودند و اين براي آنان قابل تحمل نبود. اين جريان موجب انسجام حوثي‌ها شد. در شرايط کنوني، تلاش سعودي‌ها و ساير شيخ نشين‌ها بر اين است که رژيم صالح را نگاه دارند. با توجه به شرايط دشوار اقتصادي و معيشتي، اختلاس‌هاي کلان صالح و همدستانش، وجود گروه‌هاي انقلابي و برانداز موجود و مشکلات منطقه‌اي و قبيله‌اي، بسيار بعيد است به اين کار توفيق يابند؛ اگرچه امريکايي‌ها و غربي‌ها نيز چنين مي‌خواهند.‏

يکي از شيوخ حوزه خليج فارس گفته است: نسيم بهارعربي هيچگاه به ما نخواهد وزيد. احتمالا منظور او از «ما» کشورهايي همچون عربستان، قطر، امارات، عمان و شايد کويت و اردن است. آيا از نظر شما چنين ادعايي صحت دارد؟

 تا اندازه‌اي اين يک واقعيت است. اين رژيم‌ها به استثناي بحرين و تا حدودي سعودي، داراي نوعي مقبوليت هستند. ساختار قدرت قبيله‌اي است و بر اساس همان معيارهاي قبيله‌اي عمل مي‌کنند، اما اين ساختار از لحاظ غربي‌ها محکوم است و بعد از 11 سپتامبر به اين کشورها خيلي فشار آوردند. به هر حال هماهنگي رژيم‌هاي موجود با جوامع اين کشورها بحث مفصلي است. اشتباه نشود، ثبات اجتماعي و سياسي به دليل بذل و بخشش‌هاي اين رژيم‌ها نيست. در نهايت اين کشورها داراي ساختار، تجربيات و ويژگي‌هايي هستند که اين مجموعه با اين نظام حکومتي هماهنگ است و اگر يک انتخابات آزاد صورت گيرد، به احتمال قوي همين حکومت رأي مي‌آورد. ممکن است نارضايتي‌هايي وجود داشته باشد، اما به نوعي نيست که نشان دهنده بهار عربي باشد. اگرچه بهار عربي داراي اين ويژگي بود و اين جريان تمامي اين رژيم‌ها را متنبه کرده و بيش از گذشته حواس خود را جمع کرده‌اند که پاسخگو باشند. ‏

اما در مورد عربستان اينطور نيست که مشکلاتش کم است و مشمول بهار عربي نمي‌شود. مشکلات عميقي دارد. اما داراي اين ظرفيت هست که علي‌رغم اين مشکلات بتواند ادامه دهد. ‏

اما در مورد بحرين، بحرين به عنوان يک کشور مستقل، بدون دخالت ديگران و خارج از چارچوب شوراي همکاري خليج فارس، سرنوشت بسيار متفاوتي داشت. آنچه اوضاع را در اين کشور کنترل مي‌کند چتر اين شورا است. البته چنان نيست که تمامي اعضاي اين شورا در اين جريان دخالت و نفوذي داشته باشند. نفوذ اصلي از آن عربستان است.

آنان شورا را بهانه‌اي براي دخالت‌هاي خود قرار داده اند. در چارچوب رابطه دوجانبه، آنان نمي‌توانستند تا بدين حد در امور داخلي بحرين مداخله کنند. به مستمسکي نياز داشتند که اين مستمسك، همان شوراي همکاري است.

4949

کد مطلب 195163

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین