آنچه می خوانید برخی از عبارات فارسی عامیانه و رایج در میان مردم مسلمان هند در قرن هشتم است که در یک کتاب فقهی در بحث مربوط به کفر و ارتداد آمده و مصداقی از همان جمله ای است که میان خودمان رایج است که گوییم: کفر مگو

الفتاوی التاتارخانیه نام یک دوره فقه حنفی است که توسط عالم بن علاء حنفی بر اساس متون فقهی پیشین حنفی در سال 777 هجری نگاشته شده است. این کتاب که نام اصلی آن زاد المسافر یا زاد السفر است، چون به نام تاتارخان، امیری از دوره سلاطین تغلق نوشته شده، به این نام شهرت یافته است. این کتاب در سال 1425 ق (2005)  در پنج مجلد در بیروت چاپ شده است.
در بخشی از این کتاب، ضمن احکام مرتدین، بحثی در باره الفاظ و جملاتی دارد که از نظر فقهای حنفی اگر کسی بر زبان بیاورد، بسا کافر شود. این موارد را در اصلاح الفاظ الکفر گویند. این که چنین بحثی از چه زمانی وارد فقه ارتداد شده است، می باید مورد تأمل قرار گیرد، اما مهم در این کتاب عربی، این است که جملات فارسی زیادی از آنچه در السنه و افواه مردم رواج شده و بوی کفر و ناسپاسی می‌داده، انتخاب و در باره حکم گفتن آن جملات و احتمال تکفیر قائل آنها، بحث شده است.
از مباحثی که وی در این بخش مطرح کرده، چنین به دست می‌آید که این زمان، زبان فارسی در میان مردم رواج کافی داشته و علاوه بر آن مجوسیان هم در آنجا بوده‌اند.
در ابتدا بحثی در باره رفتن به مجالس خوانندگی، حضور در ضافیت مجوس و اهدای هدایا به آنان در ایام نوروز و مراسمات دیگر دارد و در ادامه به نقل این نمونه جملات می پردازد.
در متن حاضر سخت‌گیریهای شگفتی در باره نسبت کفر به افرادی مطرح شده است که مطالبی خاص بر زبان می‌آورند، و از همین ها می توان ریشه تکفیرها را در فقه حنفی دنبال کرد. آنچه هدف ما در ارائه آنها در اینجاست، بیشتر به خاطر برخی از جملات رایج فارسی در هند آن روزگار است وا بحث فقهی در اینجا نداریم.  موارد نقل شده در همین کتاب، یعنی موارد استفاده از جملات فارسی در موضوع «الفاظ الکفر» از آنچه آورده ایم بیشتر است، اما برای نشان دادن اهمیت زبان فارسی در هند قرن هشتم به همین مقدار بسنده کردیم.

از اینجا این جملات فارسی لابلای کلمات و جملات عربی است و طبعا برای خوانندگان ناآشنای با عربی دشوار است عذرخواهیم.


* * *
اجتمع المجوس یوم النیروز، فقال مسلم: خوب رسمی نهاده‌اند، او قال: نیک آئین نهاده‌اند، یخاف علیه الکفر. (5/355).
و اذا قال للسلطان او لغیره من الجبابرة: ای خدای! یکفر، و لو قال: ای بار خدا! فکذلک یکفر عند بعض المشایخ، لأن «بار» بلغة فارس «بزرگ» بود. فقوله «بار خدا» معناه: خدای بزرگ، و من قال لغیره: خدای بزرگ! ألیس أنه یکفر؟ کذا هاهنا. (355 ـ 356).
رجل سمع القاب رجل من الجبابرة، فقال: بشر نمی باید که خویشتن را از خدای تعالی اندر گذارد! لایکفر.
و اذا شرع فی الفساد و قال لاصحابه: بیایید تا خوش بزنیم! یکفر،
و کذا اذا اشتغل بالشرب و قال: مسلمانی آشکارا کنیم! او قال: مسلمانی آشکارا شد! یکفر.
و اذا قیل للرجل:‌شبت و مع ذلک تشرب الخمر لماذا لایتوب؟ فقال: کس از شیر مادر شکیبد؟ لایکفر.
و فی مجموع النوازل: قیل لرجل: شربت الخمر؟‌ فقال: خوش آوردم! لایکفر.
قال واحد من الفسقة: ‌اگر ازین خمر پاره ای بریزد جبرئیل پیر خویش بردارد! یکفر.
و لو قال واحد منهم: هر که مست کرده نی خورد مسلمان نیست! یکفر
رجل ارتکب شیئا من الصغائر فقیل له: تب الی الله تعالی! فقال: من چه کرده ام تا توبه کنم؟‌یا گوید: من چه کرده ام که توبه می باید کرد؟ یکفر. [356].
اجتمع المجوس یوم النیروز، فقال مسلم: خوش سیرت نهاده اند! یکفر.
فاسق قال فی مجلس الشرب لجماعة من الصلحاء: بیایید ای کافران تا مسلمانی ببینید! یکفر.
و فی رسالة الصدر المرحوم: اگر یکی بر دیگری ظلم کند و مظلوم گوید: چه توان کرد، حکم خدای راست! ظالم گوید: از من است، هرچه با تو می کنم بر خدای به تقدیر چه حواله می کنی! این ظالم فی الحال کافر گردد.
و اگر مغی را گوید: اگر مسلمان خواهی شدن، باری ترسا شو! کافر گردد.
سئل عن رجل علیه نذور و کفارات و قضاء‌ الصلوات و الحج و کان لایقدر ان یقوم بهذه الجملة، فارتد ـ العیاذ بالله من الجهل ـ بتعلیم آخر حتی تسقط هذه الجملة، ثم اسلم، قال: آن کس که این مساله تعلیم کرده است، به خدا کافر است.
رجل قال: رهی وار کار کنیم و آزاد وار بخوریم! فقد قیلک هذا خطأ من الکلام، و هو کلام من یری الرزق من کسبه. و فی الفتاوی الخلاصه:‌ هذه کلمات المجوس. [ص 358]
اذا قال: تا فلان برجایست، او قال: تا مرا این بازوی زرین [کذا] است، مرا از روزی کم نیاید! قال بعض مشایخنا: یکفر، و قال بعضهم یخشی علیه الکفر.
قال: درویشی بدبختی است! فهو خطأ عظیم.
و فی الظهیریة: و لو قال: آن را که در نیست بدرمی نسزد! یخشی علیه الکفر.
قال لغیره:‌ مرا به حق یاری ده! قال ذلک الغیر: بحق هر کس یاری دهد من بناحق یاری دهم! فقر کفر.
سئل عبدالکریم و علی بن سعد عن رجل کان یعظ امرأته و یدعوها الی طاعه الله و ینهاها عن معصیته، فقالت المرأة:‌ من خدا چه دانم و علم چه دانم، من خویشتن دوزخ را نهادم؟‌ فقالا:‌ انها تکفر.
رجل قال لآخر: یک سجده خدای را کن و یکی مرا! فقد قیل: لا یکفر هذا القائل.
و سئل الفقیه ابوبکر العیاضی عمن کان یلعب بالشطرنج فقال له امرأته: لاتعلب بالشطرنج فانی سمعت العلماء قالوا: من یلعب بالشطرنج فهو من اعداء الله! فقال الزوج بالفارسیة: ای دون که من دشمن خدایم نشکیبم و نیارامم! فقال: هذا امر صعب علی قول علمائنا، و ینبغی ان تبین امرأته ثم یجدد النکاح، و قال غیره: لایکفر.
سئل عبدالکریم عن رجل ینازع قوما فقال الرجل: من از ده مغ ستمگارترم! او قال: من از ده مغ بترم! قال: لایکفر و علیه التوبة و الاستغفار.
سئل عن رجل قیل له: مرا یک درم ده به عمارت مسجد صرف کنم یا به مسجد حاضر شوی به نماز! فقال الرجل: من نه به مسجد آیم و نه درم دهم، مرا با مسجد چه کار! و هو مصر علی ذلک، فقال: لایکفر و لکن یعزر.
و سئل عن رجل اراد أن یقول: «یا رب لم تخلق من عبیدک ابصر منی» فنسی و جری علی لسانه غلظا فقال: یا رب هیچ کس کور و کبودتر از من نیافریدی! فقال: یکفر فی القضاء و لایکفر فیما بینه و بین الله تعالی. [ص 359].
رجل قال: انا بریء من الثواب و العقاب! او قال بالفارسیة: من بیزارم از مزد و ثواب. فقد قیل: انه یکفر.
رجل تکلم بکلمة آخر: ناآفریده مگو! لایکفر هذا القائل، لان مراده: از نابوده و ناگفته خبر مده.
رجل ضرب رجلا فقال المضروب: مرا مزن آخر مسلمانم. فقال الضارب: لعنت بر تو و بر مسلمانی تو! قال: یکفر. [ص 361].
اذا قال: فلان کافرتر است از من! فهذا اقرار بکفره.
و لو قال: هرچه فلان گوید بکنم و اگر همه کفر گوید! یکفر.
رجل قال بالفارسیه: از مسلمانی بیزارم! انه یکفر.
اذا رأی رجل القراء او رأی الذین یخرجون للغزو، فقال: آنها کرنج خوارند! فقد قیل: یخشی علیه الکفر.
قال: تا لب دوزخ روم و لکن اندر نیایم! یکفر.
قال لغیره: در دوزخ از راه رخنه، او قال: بدوزخ اندر از راه رخنه، اندر آیی! یکفر.
و فی رسالة‌ الصدر المرحوم: اگر یکی به جای کسی بدی کند و او گوید: این بدی من از تو می دانم نه از حکم خدا! کافر گردد [ص 362].
و فی رسالته ایضا: در مجموع نوازل آورده است: اگر یکی به وقت خلعت، یعنی به وقت پوشیدن [لباس] شه و به وقت تهنیت از برای پوشیدن تشریف و رضای او قربانی کند، کافر شود. و آن قربانی مردار باشد و خوردن او روا نبود.
و آنچه در زمان ما شایع شده است و پیش تر، عورات مسلمانان بدان مبتلا‌اند، آن است که به وقت آن که آبله کودکان را بیرون آید که آن را جدری گویند، به نام آن که آبله صورتی از شکر کرده‌اند و آن را می پرستند و شفای کودک را از او می خواهند و اعتقادش می کند که آن شکرین کودک را شفا می دهد. این عورات بدین فعل و بدین اعتقاد کافر می شوند و شوهران ایشان که بدین فعل رضا می دهند نیز کافر گردند.
و دیگر از این جنس آن است که بر سر آب می روند، گوسفند بر سر آب می برند و آب می پرستند به نیتی که دارند و گوسفند را بر سر آب ذبح می کنند. آن پرستندگان آب و ذبح کنندگان گوسفند کافر شوند و گوسفند مردار گردد و خوردن آن روا نبود.
و همچنین که در خانه ها صورت می کشند، و چنانچه معهود پرستیدن گبرانست آن را می پرستند، و به وقت زادن کودک، به شنگرف نقش می کشند و روغن می‌ریزند و آن را به نام نبی که آن را مهابلی می‌خوانند می‌پرستند و مانند آن هرچه می‌کنند، بدان کافر می‌شوند و از شوهران خود مبانه می‌شوند.
و در مجموع مسائل مولانا شیخ الاسلام عارف سنامی آورده است: هر که قربانی در آمدن سلطان و یا در آمدن امیر در شهر و یا بازگشتن لشکریان و یا بازگشتن حاجیان از حج و یا به پوشیدن تشریف، امام فضلی رحمه الله گفته است:‌این همه بازیست و هر که قربانی کند در غیر راه خدای عزوجل کفر است و گوشت آن قربانی حرام است و این چنین قربانیها مردار باشند، و این برای خدای عزوجل نبود ذبح کننده بزه کار گردد. و به روایتی شنیدم: بسمل کرده مردار باشد. امام اسماعیل زاهد گفت: کراهت سخت بود در چنین قربانیها.
امام ابوحفص و ابوعلی بن مضر و عبدالرحمن کاتب و عبدالواحد و ابوالحسن نوری رحمة‌الله علیهم اجمعین فتوی داده‌اند که: ذبح کننده کافر شود، و قربانی حرام گردد، اگر مردی گوسپند یا مرغ را سر گور قرابتی و شهیدی و یا بر سر گور مرده خویش و یا بر آب برد، بسمل کند و یا بر سر مزارهای دروغی که از خود کشیده‌اند و گویند که در این موضع ما شهید را در خواب دیده ایم و یا در وقت تیر نشاندن در خانه و در چک فرو بردن در چاه و آبادان کردن دیه ننگل چون شگون نیکو شود و گوسپند بسمل می کنند، این همه قربانیها نه برای خدای عزوجل است، بدین همه کفر لازم آید و قربانی مردار گردد.
اگر یکی بر دیگری درشتی کند و او گوید: لا اله الا الله. مرد دیگر این شنود که از کار پس آید و او گوید:‌ ای لا اله الا الله، کافر گردد از بهر آن کلمه اخلاص به وجه استخفاف گفت.
اگر گوید: در این روزگاری تا خیانت نمی کنم و دروغ نمی گویم، روز نمی گذرد، و یا بگوید: در خرید و فروخت دروغ نگویی نانی نیابی که بخوری، و یا یکی را گوید که: چرا خیانت می کنی ، و یا: چرا دروغ می گویی، گوید از اینها چاره نیست! بدین همه لفظها کافر گردد، از بهر آن که بدین لفظها سبک داشت محارم خدای می کند. [363]
و اگر مردی را گویند: دروغ مگو، پس او گوید: این سخن راست تر است از کلمه لا اله الا الله محمد رسول الله! کافر گردد.
اگر کسی به خشم شود و دیگری گوید: کافری از این کار من بر تو کفر لازم می گردانم! او گوید: چه کنی ار مرا کفر لازم آید! کافر شود.
اگر کسی در سوگند «به زندگانی من»‌ و یا «به زندگانی تو»‌یا مانند این هم گوید، هم کفر بود [364].

 

کد مطلب 195846

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 7 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۱۵:۵۶ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۷
    5 0
    "به جان تو" كه با اين اوصاف هممون كافر شديم رفت.
    • بدون نام IR ۰۹:۱۹ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۸
      0 0
      دقیقا می خواستم بگوییم اگر قرار باشد در این وادی مست گیرند باید هر آن که هست گیرند. مشکل این فقه این است که بین لفظ و معنی اشتراک قایل است حالی که بین لفظ و معنی مورد نظر در این جملات و افعال اشتراک معنی وجود ندارد کسی که گوسفند قربانی می کند گوسفند را در راه خدا قربانی می کند به نیت این که خداوند کرم کند قبول کند یا در معنی اشعار اصلا بین زبان شعری و حکم شرعی تفاوتی قایل نیستند حالی خداوند خود در قرآن به زبان تمثیل داستان و حکایت ایهام و حتی تشبیه حرف می زند بله بیخود نیست به این جماعت می گویند تکفیری و اکثرا حکم قتل ها و آدم کشی ها از این تفکر بالا می آید
  • بدون نام NL ۱۵:۰۱ - ۱۳۹۰/۱۱/۰۸
    0 0
    خیلی متن جالبی بود باز هم از این متن ها بزارید...بعضی جملات تا امروز هم به شدت پرکاربرد هستند مثل جمله آخر

آخرین اخبار