برای اینکه بفهمید با چه اثر عجیب و نامتعارفی روبرو هستید فقط کافیست بدانید که فیلم داستان مردی است که برای رقابت با عاشق ناکام و خفته در گورستانی متروک که هنوز در خاطره زنش زنده است، می کوشد تا بمیرد. کل فیلم یادآوری یک عشق مشترک در گذشته سه نفر است که هر کدام آن را به دلخواه خود تعریف می کنند و می سازند.<BR>

             لطفا جیمز جویس را برای دیدن فیلم علی مصفا دعوت کنید
بالاخره بعد از چند سال انتظار فیلم انیمیشن "تهران 1500" را دیدم. با توجه به کمبودهای تکنیکی و فنی که همه مان می دانیم چقدر دست و پنجه نرم کردن با آن مشکل و دشوار است اما فیلم توانسته بود گلیمش را از آب بیرون بکشد و سر و شکل خوب و آبرومندی داشته باشد.
بنابراین معلوم است که مقایسه این انیمیشن با آثار کمپانی پیکسار در زمینه فناوری و تکنولوژی بی انصافی است اما مساله مهم این است که موفقیت حیرت انگیز انیمیشن های محبوب پیکسار بیش از آنکه محصول توانمندیهای خارق العاده آنها در دستیابی به جدیدترین ابزار و دستاوردهای رایانه ای و گرافیکی باشد، نتیجه قصه پردازی منحصر به فرد آنهاست که می توانند کهن الگوهای ازلی ابدی داستانسرایی را در قالبهای تازه و امروزی بازسازی کنند و عمیق ترین مفاهیم متعالی بشری را به ساده ترین شکل ارائه دهند.
انیمیشن "تهران 1500" ثابت می کند که ما بیش از اینکه به تکنسین های کاربلد نیاز داشته باشیم، داستانپردازها و قصه گوهای خلاق لازم داریم که بتوانند دنیاهای تازه ای را بیافرینند و قلمروهای جدیدی را بگشایند. مگر نه اینکه جان لستر بارها تاکید کرده که "عامل سرگرمی مخاطبان، تکنولوژی نیست، داستان است".
بنابراین فیلم عظیمی با وجودی که دست روی مفهوم مناسبی گذاشته و خواسته تغییرناپذیری فرهنگ و سنت مردم کشورمان با وجود آخرین پیشرفتهای آینده را نشان دهد و اتفاقا ایده های بامزه ای هم از دل آن بیرون کشیده و ارجاعات بجا و موثری داشته است.
اما نتواسنته عمق و غنا و پختگی لازم را به داستانش تزریق کند و آن را به داستانی ماندگار که بتواند انگاره های ذهنی مان را تغییر دهد ارتقا بخشد. همان کاری که تک تک انیمیشن های پیکسار انجام می دهند و اصلا راز محبوبیتشان در همین است.
راستش امسال شروع جشنواره اصلا خوب نبود و کلی طول کشید تا فیلمی را پیدا کنم که بتوان آن را به عنوان یک اتفاق و پدیده در جشنواره به حساب آورد اما خدا را شکر پایان خوبی داشت. یعنی من ترجیح دادم بعد از دیدن فیلم "پله آخر" از جشنواره امسال خداحافظی کنم و فیلم دیگری را نبینم تا با خاطره خوبی آن را ترک کنم.
فیلم "پله آخر" که بر اساس داستانی از جیمز جویس به نام مردگان از مجموعه معروف دوبلینی هاست، پر از بداعت ها و شگردهای ادبی در یک روایت بصری است، مثل بهره گرفتن از جریان سیال ذهن و درهم ریختگی زمان اتفاقات، از میان برداشتن مرز میان مرده یا زنده بودن شخصیت اصلی و یا استفاده همزمان از چند راوی که روایتهایشان درهم می آمیزد و همدیگر را کامل می کند که به فرم فیلم ابهام، عدم قطعیت و تناقضی می بخشد که آن را به شدت به فضای سینمای مدرن اروپا نزدیک می کند.
آنچه فیلم را بیش از هر چیزی عزیز می کند این است که مصفا موفق شده ریتم فیلم را تحت کنترل خود درآورد و نگذارد اثری که اینقدر به حال و هوای ادبیات نزدیک است، دچار ملالت و کندی و سکون شود و مخاطبش را خسته کند. اگر قسمتهایی از نریشن فیلم را بشنوید متوجه می شوید که در دل این روایت تلخ و متین چه بازیگوشی های طنازانه ای نهفته است که ناخودآگاه لحن عبوس فیلم را دلنشین می کند.
برای اینکه بفهمید با چه اثر عجیب و نامتعارفی روبرو هستید فقط کافیست بدانید که فیلم داستان مردی است که برای رقابت با عاشق ناکام و خفته در گورستانی متروک که هنوز در خاطره زنش زنده است، می کوشد تا بمیرد. کل فیلم یادآوری یک عشق مشترک در گذشته سه نفر است که هر کدام آن را به دلخواه خود تعریف می کنند و می سازند.

 

کد مطلب 198659

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =

آخرین اخبار