*سیدشمس الدین خارقانی
فوریه سال 1992 اروپا با امضای معاهدۀ ماستریخت، رسالتی مهم به نام همگرایی را به طور رسمی کلید زد. در این معاهده دو موضوع بسیار مهم مطرح شد: اول موضوع مدیریت اروپا و دوم پیمان پولی ومالی که سال بعد یورو از آن متولد شد. سال 2012 بیستمین سالگرد تصویب معاهدۀ ماستریخت بود. زمانی که این معاهده امضاء شد، بسیاری بر این باور بودند که مشکلات موجود بر سر راه همگرایی اروپا به آسانی قابل پشت سرگذاردن است اما امروز با گذشت دو دهه هنوز این مشکلات بر تصمیم گیری های رهبران سایه انداخته و هنوز همگرایی، به عنوان حلقۀ مفقودۀ اروپا مانع از حصول اجماع در میان اعضاء می شود. از این رو سخن از همگرایی در اروپا مستلزم شناخت مجموعۀ مشکلات و چالشهایی است که اروپاییان با آن روبرو هستند:
ناسیونالیسم اروپایی، بحران های مالی و پولی و کاهش رشد اقتصادی(که از سال 2008 آغاز شد)، تغییرات جهانی بعد از ماستریخت از جمله قدرت گرفتن اقتصادهای نوظهور همچون چین که از دهۀ 1990 به شکل برق آسایی شروع به قدرت گرفتن و جهش اقتصادی کرد، خیزش های منطقه عربی و انقلابها در کشورهای عربی، هژمونی سیاسی، امنیتی-نظامی آمریکا به خصوص در زمان بوش که حداقل دو جنگ را به اروپا تحمیل کرد، وابستگی زیاد اتحادیه اروپا به منابع انرژی خارج از مرزهای خود که وضعیت اروپا را شکننده کرده است، به طوری که تعامل آلمان با روسیه و یا ایتالیا با کشورهای جنوب اروپا و شمال آفریقا برای مقابله با همین شکنندگی است.
ضعف شدید اروپا در زمینه های امنیتی-نظامی؛ که به رغم همه تلاشها و برنامه ریزی های صورت گرفته در این راستا، اروپا هیچگاه نتوانسته قدرت نظامی-امنیتی باشد. نیروهای واکنش سریع اروپا به زحمت به 60 هزار نفر می رسید و این رقم اصلاً قابل مقایسه با چین و روسیه و حتی سایر کشورهای ضعیف جهان نیست. همین مسئله فاصلۀ عمیقی را در زمینۀ مسائل امنیتی- نظامی میان اروپای شرقی و غربی ایجاد کرده و بسیاری از کشورهای اروپایی نگاهی رو به سوی آمریکا دارند.
مهاجرت های داخلی و خارجی به اروپا؛ با الحاق کشورهای بلوک شرق به اتحادیه اروپا مهاجرتها به خصوص در میان کارگران به کشورهای اروپای غربی افزایش یافت. مهاجرت خارج به داخل اروپا نیز بیشتر از سوی کشورهای شمال آفریقا صورت می گرفت.
عدم اعتماد کامل میان تصمیم سازان و شهروندان اروپایی؛ هم اکنون با توجه به مشکلات به وجود آمده شهروندان اروپایی در حال از دست دادن نگرش مثبت خود نسبت سیاستمداران هستند که این مسئله می تواند زمینۀ از دست رفتن اعتماد مردم به سیاستمداران باشد. با توجه به این مشکلات و چالشها سناریوهای مختلفی در مورد آینده اروپا تاکنون از سوی بسیاری از شخصیت ها و چهره های سیاسی و اقتصادی اروپا مطرح شده است. با توجه به تنوع دیدگاهها تنها می توان محتمل ترین آنها را مورد بررسی قرار داد.
برای بررسی دقیق تر آینده اروپا و دستیابی به سناریویی که از احتمال وقوع بیشتری برخوردار است، می توان سالی را به عنوان پایه در نظر گرفت که معمولاً اتحادیه اروپا، پروژه ها و تدوین برنامه ها و چشم اندازهای اقتصادی خود را بر مبنای آن قرار می دهد. تاریخ موردنظر برای اروپا در حال حاضر سال 2030 است. به عبارتی با قراردادن سال 2030 تصور می کنیم که در همان تاریخ قرار داریم و بدین ترتیب با طرح سناریوهایی گذشتۀ اروپا را مورد بررسی قرار خواهیم داد:
*سناریوی اول سناریوی فروپاشی است؛ تصور بر اینست که در سال 2030 قرار داریم و از اتحادیه اروپا تنها سایه ای از عظمت گذشته دیده می شود و میلیاردها یورو از کشورهای غنی به کشورهای فقیر تزریق شده و کشورهای ضعیف علاماتی از بهبود اقتصادی نشان داده اند اما در نهایت این نشانه های بهبود متوقف گشته و کشورها به مشکلات خود وابسته شده اند: مشکلاتی مثل نرخ بالای بیکاری، پایین بودن سطح استاندارد زندگی، نرخ رشد منفی، وابستگی شدید به انرژی خارج از مرزهای اتحادیه و .... شهروندان به فکر هویت ملی و ناسیونالیسم انداخته است و با خروج یونان، سایر کشورهای بحران زدۀ اروپایی از جمله ایرلند، پرتغال و اسپانیا از اتحادیه خارج شده اند و این باعث شکست پیمان ماستریخت و در نتیجه عدم دستیابی به پیمانهای جایگزین شده است. همین مسئله سبب فروپاشی اتحادیه اروپا شده است.
*سناریوی دوم، تکه تکه شدن اروپا و یا چندپارگی اروپاست؛ در سال 2030 قرار داریم و دیگر از وجود اتحادیه خبری نیست. اما تجربۀ اتحادیه اروپایی توانسته گروههای منطقه ای چندپاره را در داخل حوزۀ اروپا تشکیل دهد. بحران به وجود آمده همراه با نیافتن راه حل های مناسب، عدم اعتماد میان کشورها، مردم و تصمیم سازان، ناسیونالیسم منطقه ای اروپایی، بیکاری، تورم و عدم وجود هماهنگی های سیاسی، اتحادیه اروپا را متلاشی ولی تجربه گرانسنگ آن باعث به وجود آمدن مناطقی همگراتر در داخل حوزۀ مرزی اروپا شده است. همگرایی هایی مثلا در قالب کشورهای شمال اروپا، مرکز اروپا و یا جنوب اروپا.
*سومین سناریو، همگرایی سیاسی-اقتصادی است؛ در سال 2030 قرار داریم، اصل بر اینست که حل بحران اقتصادی اروپا تنها از طریق یک اروپای متحد و قوی سیاسی می باشد. بدین معنا که برای تصمیم سازان اروپایی و شهروندان هر دو محقق شده است که نجات یورو، هویت اروپایی مستقل و قوی، اتحادیه اروپای قدرتمند، ثبات در رشد اقتصادی، جذب سرمایه خارجی و همین طور سرمایه گذاری در خارج، توسعه جغرافیایی، تکنولوژی باثبات بدون همگرایی سیاسی میسر نبوده و بروکسلی قدرتمند و محورمدار را طلب می کند. این اتحادیه می تواند مشکل گشای بحران های سیاسی-اقتصادی بعدی بوده و نفوذی قدرتمندانه در جهان با همگرایی داخلی قوی ایجاد کند.
*آخرین سناریو: اروپای دوسرعته است: در سال 2030 قرار داریم کشورهای اتحادیه اروپایی توانسته اند مشکلات بحران جهانی اقتصادی سال 2009 را حل کند و توافق نمایند که کشورهای مختلف عضو در سطوح مختلف جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی در داخل اتحادیه و برای جلوگیری از هم پاشیدگی با سرعت های مختلف حرکت کنند. نمونۀ عینی آن اروپای دوسرعته در قالب شینگن و منطقه یورو متصور است. در قالب این سناریو کشورهای مختلف برحسب نظر و رأی خود و نیز قدرت وتوان اقتصادی خود به خصوص قوانین مصوب بروکسل ویا پارلمان اروپا را به اجرا می گذارند و بهره گیری نیز براساس این تصمیم صورت می گیرد.ایدۀ اروپای دوسرعته متعلق به ولفگانگ شوبل بود که در سال 1994 مطرح شد اما به اجرا درنیامد و اروپای چندسرعته مطرح شد.
برآیند
از سناریوهای مطرح شده در فوق و دهها سناریوی محتمل دیگر که می توان به رشته تحریر آورد، سناریوی نجات دهندۀ اروپا، سناریوی سیاسی-اقتصادی است. سناریوی نجات دهندۀ اروپا، سناریویی سیاسی-اقتصادی است ولی همگرایی سیاسی با اهداف توسعۀ اقتصادی با توجه به مشکلات موجود اروپا خارج از تصور بوده و حداقل با شرایط موجود امکانپذیر نیست. از طرف دیگر با توجه به هزینه های صورت گرفته از سوی دولتهای اروپایی در سالهای اخیر برای تشکیل اروپای واحد، ساقط شدن و فروپاشی این اتحادیه نیز خارج از تصور نیست. اما فروپاشی نیز هزینه های بسیار زیادتری برای کشورهای عضو اعم از غنی و ضعیف دارد که در حال حاضر چندان تمایلی به طرح این مسئله از سوی کارشناسان وجود ندارد.
آنچه مسلم است اینکه ادامۀ وضعیت موجود یعنی اعطای وام و کمک مالی از سوی کشورهای قویتر به کشورهای ضعیف تر برای آینده غیرقابل تصور است. از این رو محتمل ترین سناریوهای موجود برای ادامۀ همگرایی در اتحادیه اروپا، سناریوی اروپای دوسرعته می باشد که هم شهروندان کشورهای قویتر و هم دولتهای کشورهای ضعیف تر را در بر می گیرد و اتحادیه نیز با آن به بقای خود ادامه خواهد داد. با این حال به طور قطع نمی توان اجرای این سناریو را تضمین کرد. جهانی که در آن به سر می بریم جهان پرتلاطمی است و ممکن است با بروز و ظهور تحولات عظیم، شکل سناریوها نیز تغییر کند. در صورتی که جنگ و یا بحران دیگری بروز کند، این سناریو می تواند بر تصمیم گیری های آتی اتحادیه اروپا تأثیرگذار باشد.
*سفیر اسبق ایران در آلمان
51263






نظر شما