۰ نفر
۲۳ فروردین ۱۳۹۱ - ۲۱:۰۲

هنگامی که به بهشت زهرا می‌رویم در کنار مرقد امام سه قبر دیده می‌شود که یکی از آنها مرقد مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی- در کنار قبور همسر امام و مرحوم آیت الله توسلی – است. همو که امام چنان به تاثیر دعای او اطمینان داشت که در اواخر عمر خود از وی خواست دعا کند تا خدا او را بپذیرد و از دنیا ببرد.

مرحوم دکتر علی شریعتی، که رضوان خدا بر او باد، در یک سخنرانی به مناسبت وفات پیامبراکرم – صلی الله علیه و آله- که ابتدا در یک جمع خصوصی ایراد شده و بعدها در جلد دوم کتاب محمد خاتم پیامبران به چاپ رسیده به نکته بسیار زیبایی اشاره دارد و می‌گوید: سالها می‌خواستم مرگ‌های زیبایی را که در طول تاریخ بشری اتفاق افتاده است بیابم که به موارد زیبایی هم برخوردم که یکی از آنها مرگ امپراطوری است که به هنگام مرگ از سرداران خود می‌خواهد او را از بستر بیماری بلند کنند و به دست او شمشیری بدهند. وقتی چنین می‌کنند خطاب به آنان می‌گوید: یک امپراطور باید ایستاده بمیرد و دقایقی بعد ایستاده و در میان سرداران خود جان می‌دهد.
شریعتی سپس مرگ پیامبر را از این صحنه‌های بسیار زیبا در تاریخ می‌داند و با بیان سحر آمیز خود لحظات وفات پیامبر خدا را بسیار هنرمندانه توصیف می‌کند.
در میان شهدا هم گاه مرگ‌های بسیار زیبایی وجود دارد که امید است محققین عرصه دفاع مقدس به آن رویکردی خاص داشته باشند.
عارف جنگجوی شهید دکتر مصطفی چمران که رحمت بیکران خدا بر او باد، نیز در یادداشت‌های عارفانه خود به پاهایش فرمان می‌دهد تاب بیاورند و در لحظه مرگ او را یاری کنند چون می‌خواهد رقص او در برابر مرگ در این لحظه زیبا باشد!
هنگامی که به بهشت زهرا می‌رویم در کنار مرقد امام سه قبر دیده می‌شود که یکی از آنها مرقد مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی- در کنار قبور همسر امام و مرحوم آیت الله توسلی – است. همو که امام چنان به تاثیر دعای او اطمینان داشت که در اواخر عمر خود از وی خواست دعا کند تا خدا او را بپذیرد و از دنیا ببرد.
در روزهای آخر سالی که رفت، کتاب "در اقلیم خاطرات" نوشته خواهر فرزانه، سرکار دکتر خانم طباطبایی – همسر مرحوم حاج سید احمد خمینی- را می‌خواندم. این کتاب که پژوهشکده امام و انقلاب اسلامی در سال گذشته آن را منتشر کرده حاوی مطالب ناگفته بسیار زیبا، مفید و بکری است که توصیه می‌کنم علاقمندان به مطالعه تاریخ شفاهی آن را مطالعه فرمایند.
دوست داشتم این مطلب، آخرین مطلبی باشد که در ساعات پایانی سال 90 که زمان ظاهرا به انتهای خود می‌رسید می‌نویسم، اما نشد.
درگذشت آیت الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی (تولد1294.ش. وفات 1376.ش) از نمونه مرگ‌های زیبایی است که مرحوم دکتر شریعتی به دنبال جمع آوری آنها بود.
مرحوم سلطانی از سادات حسنی ایران بود که نسب وی با 33 واسطه به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد.
آنگونه که خود گفته و خانم طباطبایی هم در صفحه 53 کتاب شان آورده اند، جد اعلای ایشان آیت الله سید محمد طباطبایی (م1160.ش) از نوادگان دختر علامه محمدباقر مجلسی است که در مسیر زیارت از اصفهان به عتبات که از بروجرد عبور می‌نمود به دعوت اهالی این شهر به منظور مقابله با فعالیت فرقه‌ای از صوفیه در بروجرد مقیم می‌شود.
ایشان در دوره تحصیل و طلبگی خود درقم از محضر بزرگانی همچون آیات و مراجع عظام، شیخ عبدالکریم حائری یزدی، سیدمحمد تقی خوانساری، حاج سید محمد حجت و حاج سید صدر الدین صدر و در نجف از محضر حاج سیدابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاء عراقی بهره برده است. وی از کسانی بود که در معیت امام خمینی به تهران رفت و در دعوت از آیت الله بروجردی و اقناع ایشان به اقامت در قم نقش موثری ایفا نمود.
از نام و مقام خود را به شدت برحذر می‌داشتند. بسیار کتوم بودند و از حالات خویش چیزی حتی به اطرافیان نمی‌گفتند. در اولین دوره انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی وی نماینده مردم لرستان بود.
خانم طباطبایی در صفحه 50 این کتاب درباره مرگ پدر خود -که پدرشان به دلیل ضرورت درمان در تهران مدتها در منزل وی در جماران بستری بود- و از نزدیک شاهد لحظه ارتحالشان بوده می‌نویسد:
"ایشان در تابستان 1376 - 15 ماه صفر 1418.ق- در هشتاد و دو سالگی به گونه‌ای اعجاب آور یکباره در بستر نشستند و با تعظیم و احترام در حالی که به نقطه‌ای خیره شده بودند، دعوت حق را با سلام بر اباعبدالله الحسین و ذکر "یاسیدی" لبیک گفتند و چشم از دنیا فرو بستند."
برای حسن ختام این نوشته به نصیحتی که خانم طباطبایی از پدر ارجمندشان در نوجوانی شنیده و در صفحه 11 کتاب خود آن را نقل کرده، اشاره می‌کنم .
وی با ذکر اینکه در سفر هوایی به عراق از تهران به بغداد در معیت پدرشان بوده‌اند می‌نویسد: پس از برخاستن هواپیما هنگامی که به ساختمان‌ها می‌نگریستم که با اوج گرفتن هواپیما کوچک و کوچکتر می‌شدند و هنگام نشستن آن بزرگ و بزرگتر می‌شدند به یاد صحبت‌های پدرم افتادم که می‌گفتند:"هرچه به سوی دنیا و مادیات بروی برایت بزرگ و مهم می‌شوند و دل بسته آنها می‌شوی و چون از آنها روی بر می‌گردانی کوچک و ناچیز می گردند."
افسوس که جامعه و بویژه نسل جوان ما از شناخت چنین گوهرهای کمیابی بی‌بهره است و دستگاه دینی ما و نظام تبلیغی و رسانه های ما چندان که شایسته است به معرفی این شخصیتهای پاک و ارزشمند نمی‌پردازند.
برای ادای دین به ساحت چنین بزرگ و بزرگانی نثار روح بلندشان صلوات و فاتحه‌ای هدیه نمائیم.

 

کد مطلب 207537

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 7 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۰۰:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۴
    1 5
    زیبا بود
  • بدون نام IR ۲۱:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۵
    5 1
    نفهمیدم چه بود هر چه بود لابد مرگ زیبا می تواند همان باشد که فرد با قلبی آرام و ضمیری امیدوار به فضل خدا به خدمت خداوند برود همان که مادر بزرگ یکی از دوستانم برایش رقم خورده بود دم نماز صبح سجاده را پهن می کند چادر نماز سفید اش را باز می کند می گوید یک کمی آب قند آماده کند و رو به نوه اش می گوید نمازم تمام شد می نوشم اگر قسمتم باشد می نوشم اگه ان شالله از شیر و شکر آن دنیا نوه اش می خندد می رود نماز اش را بخواند وقتی برمی گردد مادر بزرگ آب قند اش را نوشیده و رو به قبله خوابیده و هزار سال مرده است.

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین