. ظاهراً فرمانداري اصفهان در روز سيزدهم فروردين اعلام كرده ورود افغانيها به اين پارك ممنوع است. ماجرا را به حساب يك كجسليقگي گذاشتيم. هرچند رسانههاي آن ورآبي حسابي سر همين موضوع غوغا بهپا كردند و حيثيت برايمان باقي نگذاشتند. كه البته حق هم با آنها بود. چنين واقعهاي اگر در سرزمين آنها رخ داده بود ما نيز چنين ميكرديم كه آنان كردند. گفتم كه اتفاق اصفهان را به پاي يك كجسليقگي گذاشتيم اما ظاهرا ما زيادي خوشبين بوديم. ماجرا فقط يك كجسليقگي ساده نبود كه اگر بود يكي از مسئولان محترم استان مازندران اعلام نميكرد همه افاغنه چه آنها كه كارت اقامت دارند و چه آنها كه ندارند بايد از مازندران بيرون بروند. گويي مشكل استان مازندران فقط و فقط افاغنه هستند و با خروج آنها از اين استان همه مشكلات استان برطرف خواهد شد. گفتن ندارد كه اين حرفها عوامفريبي محض است. ناتواني مديريتي خود را در پس چنين معضلاتي – البته اگر معضل باشد – پنهان كردن چيزي جز عوامفريبي نام نميتواند گرفت. دوستي ميگفت اين رفتارها ريشه در تفكر نژادپرستانه دارد. گفتم البته ولي بالاخره نژادپرستي هم مقدمات و لوازمي ميخواهد. آن بابايي كه حكم داده خواهران و برادران افاغنه ما بايد از استان سرسبز مازندران خارج شوند بد نيست گاهگداري از سر تأمل در آينه نگاهي بيندازد. آنان كه در كشورهاي اروپايي به آسياييها حمله ميكنند و ما آنها را نژادپرست ميناميم قد و بالايي دارند و تيپ و قيافهاي. چشم سبزند و مو بور. سفيد پوستند و دستكم به زباني سخن ميگويند كه جزو زبانهاي غالب دنياست. يعني يا زبان ادبيات است يا زبان تجارت و سياست.
برادر محترمي كه اگر شب به خواب آدمي بيايد به احتمال قريب به يقين آدمي از خوف هيبت ايشان سكته خواهد كرد چرا بايد به نژادپرستي متمايل شود؟! آن عزيز مسئول حتماً ميداند كه اگر زحمات شبانهروزي برادران افاغنه نبود ايشان نميتوانست در آن ساختمان مجلل بنشيند و چنين احكامي صادر فرمايد. اگر افاغنه آن استان را ترك كنند چه كسي براي از ما بهتران در آن استان ويلاهاي مجلل بسازد تا عيش و نوش كنند و به همنوعانشان فخر بفروشند؟ اين حرفها البته به معناي اين نيست كه خواهران و برادران افغاني ما فقط استعداد فعلگي دارند، بهترين دوستان افغاني من، شاعران و نويسندگان و هنرمندانياند كه اگر جايگاه و پايگاهي فراتر از دوستان ايراني من نداشته باشند كمتر از آنان نيستند.
فرمود: چون سر و كار تو با كودك فتاد
پس زبان كودكي بايد گشاد
من مجبورم در حد تصورات اين عزيزان سخن بگويم. تصور مسئولان محترم، از افغاني جماعت همين است كه عرض كردم. آنها كه شاعر و نويسنده افغاني را نميشناسند و اصلاً سر و كاري با اين مقولات ندارند كه اگر داشتند چنين سخنان آبروبري را بر زبان نميآوردند و ما را در جهان مضحكه خاص و عام نميكردند. من حقيقتاً نميدانم در پس اين تصميمات و حرفهاي دشمن شاد كن چه قصد و غرضي نهفته است ولي اگر عقلاي قوم تصميم گرفتهاند چنين كنند و خير و صلاح مملكت را در اين ديدهاند كه افغاني جماعت از اين سرزمين به موطن خود برگردد ميتوانند عاقلانهتر از اين رفتار كنند و ادبيات محترمانهتري را بهكار گيرند. اما اگر هدف از اين گرد و خاكها تفرقهافكني و ارائه تصويري منزجر كننده از ايران و ايراني است بايد گفت دست مريزاد! ادامه دهيد كه فتح و پيروزي نزديك است!






نظر شما