در این بهاریه دیگر عصرهای جمعه حزن ندارد ،چرا که یار در کنار است.

عصر جمعه فرصتی دست داد تا کتاب "کمی دیرتر" اثر جدید سید مهدی شجاعی را بخوانم.یکی از محاسن روزهای بلند همین است که انسان می تواند با فراغت بیشتر از حال و هوای کاری خارج شده و قدری کتاب بخواند.این عصر جمعه هم من اسیر فراز و فرودهای این اثر پرنکته و تکان دهنده شدم و از نگاه نو و انگیزه هشدار دهنده نویسنده به یکی از موضوعات امروز و هرروزمان یعنی موضوع انتظار، بهره بردم.
ماجرای "کمی دیرتر"از یک مراسم مولودیه در جشن نیمه شعبان شروع می شود، آنگاه که در میان شور و حال حاضرین و ذکر "آقا بیای " آنها، ناگهان فریاد "آقا نیا"ی یک جوان به نام اسد، حال همه را دگرگون کرده و مجلس و خوانندگان این اثر را با یک پرسش مواجه می سازد که انگیزه اسد از این ذکر غیر متعارف با شعار اهل مجلس چه بود؟
این پرسش از سوی شخصیت های نمادین مجلس بصورت اعتراض،انتقاد،نصیحت و غرولند از اسد پرسیده می شود، ولی پاسخ اسد سکوت است،سکوتی که تا پایان ماجرا ،خواننده را دست به کتاب نگاه می دارد.
افراد پرسش کننده،هریک نماد یک شخصیت و تفکر سیاسی فرهنگی جامعه هستند که از ظن خود تحلیل هائی برای فریاد "آقا نیا"ی اسد داشته و مطرح می کنند، در حالی که به صحت این تحلیلی ها هم اطمینان دارند.
حاج اصغر مداح ،اقدام اسد را توطئه ای از سوی هئیت رقیب یعنی حاج اکبر آقا برای برهم زدن هئیت خود می داند.
"پسر جون میدونم کار کجائی؟بگو حاج اصغر گفت کور خوندین،اینجوریا نیست که آقا اگه اینجا نیاد،یه دربست بگیره بره حسینیه حاج اکبر آقا...اونائی که با ریتم پاپ،دم حسین حسین می گیرن،بایدم مخالف ظهور آقا باشن،بایدم راه ظهور آقارو سد کنن،بایدم آقا نیا،آقا نیا بگن"
اگرچه حاج آقای حسینی پیشنماز مسجد محل به اسد بی اعتنائی می کند و در مقابل این عمل جسورانه سکوت را ترجیح می دهد، اما آقای نورانی که علی الظاهر اهل مطالعه و مرد سیاست است از همه مهمتر دو دوره نمایندگی مجلس را در کارنامه خود دارد و معاون وزیر هم بوده ،جلوی جوان می ایستد و از موضع رقابت های جناحی داخل جامعه ، فریاد "آقا نیا"ی اسد را تحلیل و او را قربانی جدید جناح رقیب برمی شمرد.
"وقتی که رقبای مکار میدان رو خالی کنن،مردم تازه می تونن بفهمن که عنایات خاصه ولی عصر تا به حال شامل حال کدام جناح می شده و از این به بعد هم کدام جناح بناست حکومت را تحویل اقا بده"
حرف های آقای رحیم مولائی،از هئیتی های محل هم در نوع خود جالب است.وی در مقطعی که همه فکر می کنند،اسد با سکوت خود قصد مظلوم نمائی و جلب ترحم خلایق است،وارد صحنه می شود و در گوش اسد،اما به نحوی که همه بشنوند،موعظه خود را شروع کرده و پس از مقدمه چینی های لازم می گوید:
"برادرانه بهت توصیه می کنم که با آمدن آقا مخالفت نکن،خلاف جریان آب شنا کردن،نه اصولا صحیحه و نه به مصلحته،وقتی همه دارن یک صدا می گنکآقا بیا!چرا آدم مخالفت بکنه و بگه اقا نیا! در ثانی اگه آمدن آقا کار خوبی نبود،یا لازم نبود،میلیون ها آدم طی صد سال،هی نمی گفتن:آقا بیا!"
نویسنده پس از به صحنه آوردن مهندس یکان که عشق سخنرانی دارد و یک آقای وزین و متشخص دیگر با پیراهن یقه سه سانتی یا دیپلماتیک و یک پیرمرد عامی هفتاد ساله،به سراغ مقام عالی وزارت می رود.او که پس از گفتن یک بسم الله غلیظ ،از اینکه نباید همه تقصیرها را به گردن این جوان انداخت ،صحبت می کند و به نقد فعالیت های فرهنگی گذشتگان می پردازد.
"شما کلاه خودتونو قاضی کنید!جز این دو- سه سالی که بنده توفیق خدمت در بخش فرهنگ رو دارم،پیش از این واقعا چه کاری در این عرصه صورت گرفته!؟ که توقع داشته باشیم جوون هامون به گمراهی و ضلالت نیفتن!؟ همین حالاشم جناح های مخالف اگر گذاشتن ما یک قدم برای اعتلای فرهنگ این جوون ها برداریم!.....آیا اون ها حاضر بودن قدرت و حکومت رو تحویل آقا امام زمان بدن!؟.....اصلا ما برای همین منظور اومدیم که کار آقا رو آسون کنیم.که از اون ها بگیریم و تحویل آقا بدیم."
"کمی دیرتر" که چهار فصل زمستان، پاییز، تابستان و بهار را شامل می شود،در زمستان پرسش اصلی یعنی رمز فریاد "آقا نیای" اسد را با چاشنی طنز و نگاهی به واقعیات جامعه مطرح می کند و استفاده ابزاری از نام مبارک امام زمان را به نقد می کشاند.
در فصل پاییز ، رمان وارد فرازهای تازه می شود، آنگاه که اسد با شخصیت های داستان تماس گرفته و به آنان می گوید بشتابید که آقا منتظر شماست.واکنش هریک از شخصیت ها در مورد دیدار با آقا خود دارای لطایف و ظرایفی است که به خوبی از سوی نویسنده به آن پرداخته شده است. در این فصل شخصیت واقعی افرادی که در مراسم مولودیه خوانی بودند نظیر مداح ، روحانی ، نماینده مجلس ، دانشجو ، استاد ، یک نگهبان افغانی و یا حتی یک رزمنده فلسطینی ،واکاوی می شود و خواننده با باطن آنها اشنا می شود.در فصل پاییز، بتدریج یاس از یافتن پاسخی برای حرکت "آقا نیای " اسد بر روی خواننده سایه می اندازد.
در فصل تابستان راوی داستان،در مقام "خود ارزیابی" نامه اعمال خویش را به مطالعه می نشیند و به دنبال عمل خالصی که او را شایسته دیدار حضرت سازد،می گردد و البته هرچه می جوید،کمتر می یابد.در این مرحله،نویسنده با تمسک به کلامی از مولا ، تلخی حرف حق را،موجب ترک بیان آن نمی داند و حقیقت را اگر چه تلخ باشد،بازگو می کند.
اما بهار،لطیف ترین و دل انگیزترین فصل کتاب است که در آن راوی می خواهد به خیل منتظران بگوید که انتظار به فریادهای بلند "آقا بیا" نیست و لوازم و ابزار دیگری همچون اخلاص و جلب رضای دوست را می طلبد.خواندن این فصل، از توصیف آن بهتر است .این فصل بهاریه ای است که طراوت معنویت را در جان های عاشق افشانده و "اشک عشق" را همچون شبنم بر روی گونه های انسان می لغزاند.در این بهاریه دیگر عصرهای جمعه حزن ندارد ،چرا که یار در کنار است.
"کمی دیرتر" در 270 صفحه توسط نشر"نیستان"منتشر شده که اما خواندن آن را توصیه می کنم و چه بهتر که این کتاب راعصر جمعه بخوانیم.
کد مطلب 216281

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 1 =