معنا و مفاهيم زيبايي در خود دارد، البته بستگي دارد از چه منظر به آن نگاه كنيد. معمولا والدين جوان هنگامي كه صاحب فرزند مي شوند لحظه شماري مي كنند كه فرزندشان بزرگ شود و اولين جشن تولد را شايد در جمع خانواده و با بزرگترها، دور هم جمع مي شوند و با خوشحالي مي گذرانند و اين كودك سالها را پشت سر مي گذارد و خود او نيز دوست دارد هر چه سريعتر بزرگ شود و بعضا رفتار بزرگترها را نيز در كودكي نشان مي دهد و وقتي به دوران نوجواني مي رسد آرزوهاي بلند را در سر مي گذراند وآينده اي خوب و با موفقيت را براي خود تصور مي كند و پس از تشكيل خانواده مثل همه انسانها در جهت تامين مسائل رفاهي و حضور اجتماعي و توفيقات مرسوم در اجتماع را دنبال مي كند و پس از اينكه به ميانسالي مي رسد تصور او از زندگي بسيار متفاوت مي باشد و با تجربه و پخته تر به مسائل نگاه مي كند. هنگامي كه به سنين بالاتر مي رسد، آيا براي او مي تواند شيريني جشن تولد به همان لذت دوران نوجواني و جواني باشد؟ آيا زاويه ديد او از برگزاري و گراميداشت روز تولدش مثل گذشته هاي دور است؟ راستي هنگام تبريك روز تولد به كودك، نوجوان، جوان، مسن و سالمند چه بايد گفت؟ آيا نوع تبريكات يكسان است؟ آيا ديدها در سنين مختلف يكسان است؟
فكر مي كنم كمي تعمق در آيه 2 سوره انعام:
« و اجل مسمّي عنده » « اجل حتمي نزد اوست »، ديد و نظر انسان را متفاوت مي كند.
در تفسير الميزان در اين خصوص بدين شرح بيان مي گردد:
اجل را نكره آورده تا ابهام را برساند يعني دلالت كند بر اين كه براي بشر مجهول و نامعلوم است و بشر از راه معارف و علوم متداول راهي به سوي تعيين آن ندارد.
« و اجل مسمي عنده »، تسميه اجل به معني تعيين آن است چون خود مردم نيز عادتشان بر اين است كه در معاهدات و قرضها و ساير معاملات اجل را كه همان مدت مقرر در معامله و يا سر رسيدن آن است ذكر مي كنند و به همين دليل معناي عرفي در كلام خداي متعال نيز آمده است.
در اين دنيايي كه همه روزه مراسم تولد براي سنين مختلف برگزار مي گردد و گراميداشت هاي بسياري برگزار مي گردد، آيا سخن از« اجل مسمي» مي شود؟ وقتي به جامعه خودمان نظر مي كنيم و بعضا بداخلاقي هايي را در تحقير و كوچك كردن ديگران و يا وعده و وعيدهاي غيرواقعي را مي بينيم متوجه مي شويم، و اين آيه شريفه كه مي تواند موتور محركه اخلاق حسنه در جامعه باشد فراموش گشته و فقط به مسائل ظاهري و زود گذر توجه مي كنيم.
يك پرستار استراليائي بزرگترين حسرتهاي آدمهاي در حال مرگ را جمع آوري كرده و پنج حسرت را كه بين بيشتر آدمها مشترك بوده منتشر كرده است:
1) كاش جرات داشتم آن جوري زندگي مي كردم كه مي خواستم نه آن جوري كه ديگران توقع داشتند.
2) كاش اين قدر سخت كار نمي كردم.
3) كاش شجاعتش را داشتم كه احساساتم را با صداي بلند بگويم.
4) كاش رابطه ام را با دوستانم حفظ مي كردم.
5) كاش شادتر مي بودم.
يكي از راههاي نجات جوامع بشري بازگشت به خويشتن خويش است و تكرار هميشگي« و اجل مسمي عنده» ، تا آرامش و محبت در جامعه جايگزين بد اخلاقي گشته و شادابي و طراوت در جامعه گسترش يابد.
درد ما را نيست درمان الغياث
هجر ما را نيست پايان الغياث
دين و دل بردند و قصد جان كنند
الغياث از جور خوبان الغياث
در بهاي بوسه اي جاني طلب
مي كنند اين دلستانان الغياث
خون ما خوردند اين كافر دلان
اي مسلمانان چه درمان الغياث
همچو حافظ روز و شب بي خويشتن
گشته ام سوزان و گريان الغياث






نظر شما