ریحانه اسکندری: در حالی که باب دیلن امروز قدم به ۸۵ سالگی میگذارد، پویایی او در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که این غول موسیقی جهان هیچ قصدی برای توقف ندارد. پس از پایان تور موفق «راههای خشن و پرسروصدا» در اواخر سال گذشته، دیلن سال ۲۰۲۶ را با اعلام یک تور تابستانی گسترده در آمریکا همراه با ستارههایی چون لوسیندا ویلیامز آغاز کرده است؛ اما هیجانانگیزترین خبر برای طرفداران او، انتشار بیست و نهمین بخش از مجموعه تحسینشدهی «بوتلگ» در بهار امسال است که به بازسازی و انتشار قطعات ضبطشده و کمیاب او در اواخر دهه ۱۹۸۰ میپردازد. همزمان، هالیوود خود را برای اکران فیلم بیوگرافی او با نام «یک غریبه کامل»با بازی تیموتی شالامی آماده میکند؛ پروژهای که دیلن شخصاً به عنوان مشاور در آن حضور داشته و بار دیگر نام او را در صدر اخبار فرهنگی جهان قرار داده است تا ثابت کند در ۸۵ سالگی نیز همچنان قلب تپندهی فرهنگ عامه است.
نزدیک به هفت دهه است که صدای خشدار، اشعار مهآلود و حضور مرموز او بر فراز فرهنگ عامه جهان سایه افکنده است.
۲۴ می ۲۰۲۶، یعنی امروز ۳ خرداد، رابرت آلن زیمرمن، مردی که او را با نام هنری باب دیلن میشناسیم، قدم به هشتاد و پنجمین سال زندگی خود میگذارد. او که به عنوان یکی از بزرگترین ترانهسرایان تمام دورانها توصیف شده، در طول فعالیت حرفهای طولانی خود نهتنها چشمانداز موسیقی فولک و راک را دگرگون کرده، بلکه مرزهای میان شعر، ادبیات مکتوب و موسیقی عامهپسند را از بین برده است.
دیلن با فروش تخمینی ۱۲۵ میلیون نسخه آلبوم در سراسر جهان، جایگاهی دستنیافتنی در تاریخ هنر معاصر دارد. با این حال، تصویر عمومی او همواره مانند تابلویی مبهم و چندلایه بوده است؛ مردی که همزمان برنده جایزه نوبل ادبیات، نقاش، مجسمهساز، نویسنده، فیلمساز و البته یک دروغگوی حرفهای و استاد پنهانکاری ارادی است.
این تکنگاری به مناسبت سالروز تولد این موسیقیدان، به واکاوی زوایای کمتر شنیدهشده و لایههای پنهان زندگی شخصی، هنری و مذهبی او میپردازد تا تصویر این هزارچهره دنیای هنر را بازسازی کند.
تبارشناسی و ریشههای عبری در مهآلودگی معادن آهن مینهسوتا
برای درک شالوده فکری و نمادهای مذهبی پیچیدهای که دههها بعد در اشعار باب دیلن متجلی شدند، باید به آغاز داستان او در شمال سرد و بادگیر مینهسوتا بازگشت. او در ۲۴ می ۱۹۴۱ در بیمارستان سنت ماری در شهر دولوث مینهسوتا متولد شد. خانوادهاش او را رابرت آلن زیمرمن نامیدند، اما نام عبریاش، «شبتای زیسل بن آبراهام»، پیوندی عمیق با سنتهای ارتدکس یهودی داشت که خانوادهاش به شدت به آنها وفادار بودند.
تبار خانوادگی رابرت از مسیرهای مهاجرتی پرپیچوخمی گذشته بود؛ پدربزرگ و مادربزرگ پدری او، زیگمن و آنا زیمرمن، در پی پوگرومهای ضد یهودی سال ۱۹۰۵ از بندر اودسا در امپراتوری روسیه که امروزه بخشی از خاک اوکراین است، به ایالات متحده گریختند.
دیلن بعدها در کتاب خاطرات خود با عنوان «گاهشمار: جلد نخست» فاش کرد که خانواده مادربزرگ پدریاش اصالتا از منطقه کاغیزمان در استان قارص در شمال شرقی ترکیه امروزی بودهاند و پیش از مهاجرت به استانبول نقل مکان کرده بودند. از سوی دیگر، پدربزرگ و مادربزرگ مادری او، بنجامین و لیبا ادلشتاین، یهودیان لیتوانیایی بودند که در سال ۱۹۰۲ وارد خاک آمریکا شدند.
پدر رابرت، آبراهام زیمرمن، و مادرش، بئاتریس «بیتی» استون، اعضای فعال و محترم یک جامعه کوچک اما به شدت منسجم یهودی در منطقه سردسیر میسابی بودند. زمانی که رابرت تنها شش سال داشت، پدرش به بیماری فلج اطفال مبتلا شد و همین امر موجب شد تا خانواده به شهر مادری بیتی، یعنی هیبینگ نقل مکان کنند.
در هیبینگ، پدر و عموهای رابرت شرکت توزیع لوازم برقی و مبلمان «میکا الکتریک» را تاسیس کردند و از این طریق زندگی مرفهی را برای خانواده فراهم آوردند. خانه زیمرمنها کاملا بر اساس قوانین مذهبی یهود اداره میشد و فرزندان تحت آموزشهای سختگیرانه اخلاقی و مذهبی رشد کردند. آبراهام زیمرمن ریاست تشکیلات مذهبی محلی «بنای بریت» را بر عهده داشت و بیتی رئیس گروه زنان صهیونیست «هداسا» بود. در محیطی که یهودستیزی پنهانی در آن جریان داشت، والدین رابرت تلاش عجیبی برای حفظ هویت مذهبی فرزندانشان به کار بستند. از آنجا که جامعه کوچک یهودی هیبینگ فاقد خاخام دائمی بود، والدین رابرت برای آمادهسازی او جهت مراسم بارمیتسوا، یک خاخام ارتدکس سالخورده را از نیویورک به این شهر آوردند تا هر روز پس از مدرسه با رابرت تمرین کند. بدین ترتیب، او در می ۱۹۵۴ برای نخستین بار در برابر تورات ایستاد و آیین بارمیتسوا را بهجا آورد.
او همچنین تابستانهای دوران نوجوانیاش را به اصرار مادرش در کمپ هرتسل، که یک اردوگاه تابستانی مذهبی-صهیونیستی در ویسکانسین بود، گذراند تا با دیگر جوانان یهودی معاشرت کند؛ جایی که دوستانی دیرینه مانند لویی کمپ را یافت.در همان سالهای سرد هیبینگ، رابرت ساعتهای طولانی از شب را به رادیوهای موج بلندی گوش میسپرد که موسیقی بلوز و کانتری را از ایستگاههای دوردست شرپپورت لوئیزیانا پخش میکردند.
این مواجهه رادیویی، بذر اولیه شیفتگی او به موسیقی سنتی آمریکا را کاشت. او در دوران تحصیل در دبیرستان هیبینگ چندین گروه موسیقی از جمله گولدن چوردز را تاسیس کرد و با بازخوانی پر سر و صدای قطعات لیتل ریچارد و الویس پریسلی، خشم اولیای مدرسه را برانگیخت، به طوری که در یکی از اجراهای استعدادهای درخشان، مدیر مدرسه میکروفون او را به دلیل صدای بیش از حد بلند و ناهنجار قطع کرد. با این حال، لحظه بزرگ دگرگونی روحی او در ۳۱ ژانویه ۱۹۵۹ رقم خورد، یعنی زمانی که رابرت هفده ساله به زحمت مسافت ۱۰۰ مایلی هیبینگ تا دولوث را پیمود تا اجرای بادی هالی بزرگ را تماشا کند.
هالی درست چهار روز پیش از سقوط مرگبار هواپیمایش روی صحنه درخشید و دیلن بعدها در خطابه نوبل خود توصیف کرد که چگونه هالی مستقیما به چشمان او نگاه کرد و نیروی الکتریکی عجیبی را به درون روح او فرستاد.
این جرقه اولیه، رابرت را وادار کرد تا در سپتامبر ۱۹۵۹ با ثبتنام در دانشگاه مینهسوتا و سکونت در خانه برادری یهودی «سیگما آلفا مو»، به سمت محله دینکیتاون و کافههای موسیقی فولک حرکت کند و به تدریج پیله رابرت زیمرمن را بشکافد.
افسانه باب دیلن و فرار به دنیای نقابها و نامهای مستعار
رابرت زیمرمن هرگز با نام خانوادگی و هویتی که در آن متولد شده بود احساس راحتی نمیکرد و معتقد بود که انسان باید خودش هویت و نامش را انتخاب کند. او در مصاحبهای فاش کرد که از همان دوران دینکیتاون شروع به معرفی خود به عنوان باب دیلن کرد. او ابتدا نام خانوادگی دبل هجی «Dillon» را مد نظر داشت، اما پس از برخورد غیرمنتظره با اشعار شاعر نامدار ولزی، دیلن توماس، تصمیم گرفت آن را به شکل امروزی «Dylan» بنویسد.
سرانجام در ۹ آگوست ۱۹۶۲، او رسما و قانونا نام خود را در دادگاهی در مینهسوتا به رابرت دیلن تغییر داد، در حالی که پدرش آبراهام زیمرمن به عنوان شاهد زیر برگه دادگاه را امضا کرد.
این آغاز فرآیند پیچیدهای از نامگذاریهای مجدد بود که دیلن در طول دهههای بعدی از آنها به عنوان ابزاری برای دور زدن محدودیتهای قانونی یا بازیابی آزادی هنری خود استفاده کرد. یکی از جالبترین و ناشناختهترین جنبههای کارنامه دیلن، استفاده وسیع او از نامهای مستعار گوناگون است. او در سال ۱۹۵۹ با نام مستعار «الستون گان» به عنوان نوازنده پیانو پشت سر بابی وی جوان ایستاد. در سال ۱۹۶۴، زمانی که میخواست با دوست هنرمندش رامبلین جک الیوت همکاری کند، از نام مستعار «تدهام پورترهاوس» برای نوازندگی هارمونیکا استفاده کرد تا کلمبیا رکوردز متوجه نقض قرارداد انحصاری او نشود.
شاهکار پنهانکاری او اما با نام مستعار «بلایند بوی گرانت» (پسرک نابینای نالان) رقم خورد. در اواخر سال ۱۹۶۲ و اوایل ۱۹۶۳، دیلن به صورت مخفیانه ترانههایی به شدت سیاسی و ضدجنگ مانند «جان براون» را در جلسات ضبط مجله برودساید برای کمپانی فولکویز ثبت کرد. استفاده از این نام مستعار علاوه بر جنبههای قانونی، نوعی شوخی گزنده با جوانان سفیدپوست طبقه متوسط آمریکایی بود که سعی داشتند ادای خوانندگان نابینای بلوز سیاهپوستان را درآورند.
جالب اینکه جنیس ایان بعدها با الهام از همین نام، نام مستعار «بلایند گرل گرانت» را برای خود برگزید.
دیلن همچنین در آلبوم تریبوت «د بلوز پروجکت» با نام مستعار «باب لندی» پیانو نواخت؛ در آلبومی از استیو گودمن نام «رابرت میلکوود توماس» را یدک کشید؛ در گروه سوپرگروه ترولینگ ویلبریز خود را «بو ویلبری» و «لاکی ویلبری» نامید؛ فیلمنامه فیلم تجربی «نقابدار و ناشناس» را با نام مستعار «سرگئی پتروف» نوشت و خودش نقش شخصیت «جک فیت» را در آن بازی کرد و از همه مهمتر، دهههاست که تمامی آلبومهای خود را تحت عنوان تهیهکنندهای مرموز به نام «جک فراست» شخصا تولید و مهندسی میکند.
این تکثر هویتی نشان میدهد که دیلن هرگز اجازه نداده است منتقدان یا صنعت موسیقی او را در یک قالب مشخص زندانی کنند.
معبد پنهان روابط عاطفی و حریم شخصی آهنین
دیلن گرچه در اوایل دهه ۱۹۶۰ با روابط عاطفی جنجالیاش با سوزی روتولو و جوآن بایز به نماد نسل جوان تبدیل شده بود، اما همواره دیواری بتنی میان زندگی خانوادگی خود و رسانهها کشید.
بزرگترین پنهانکاریهای دیلن در حوزه زناشویی، در ازدواجهای رسمی او رخ داد.
همسر اول او، سارا لوندز، یک مدل و منشی تولید فیلم بود که دیلن او را در سال ۱۹۶۴ ملاقات کرد. زمانی که سارا باردار شد، آنها در نوامبر ۱۹۶۵ در مراسمی کاملا مخفیانه و بدون حضور رسانهها ازدواج کردند. دیلن دختر سارا از ازدواج قبلیاش یعنی ماریا را به فرزندی پذیرفت و آنها صاحب چهار فرزند دیگر به نامهای جسی، آنا، سم و جیکوب شدند. پس از تصادف شدید دیلن با موتورسیکلت در سال ۱۹۶۶، سارا نقش مهمی در پناه دادن به او در انزوای وودستاک و دور نگه داشتن او از چشم پاپاراتزیها ایفا کرد.
گرچه آنها در فیلم تجربی و چهارساعته دیلن به نام «رنالدو و کلارا» در سال ۱۹۷۸ همبازی بودند، اما ارتباط عاطفی آنها در سال ۱۹۷۷ به دلیل رفتارهای غیرقابل پیشبینی دیلن به بنبست رسید و طلاق رسمی ثبت شد.
شاهکار افسانهای سال ۱۹۷۵ دیلن یعنی آلبوم «خون روی مسیرها» بازتاب عریان و غمناکی از این فروپاشی عاطفی بود. با وجود این، ازدواج دوم دیلن با کارولین دنیس شگفتانگیزترین نمونه از پنهانکاری ارادی در تاریخ هالیوود و موسیقی است.
دنیس، که به عنوان همخوان در طول دهه ۱۹۸۰ در آلبومها و تورهای دیلن حضور داشت، در ژانویه ۱۹۸۶ دختری به نام «دزیره گابریل دنیس-دیلن» به دنیا آورد. دیلن و دنیس پنج ماه بعد در ژوئن ۱۹۸۶ مخفیانه ازدواج کردند و در اکتبر ۱۹۹۲ طلاق گرفتند. نکته باورنکردنی این است که تا سال ۲۰۰۱، یعنی نزدیک به یک دهه پس از طلاق، هیچیک از هواداران، خبرنگاران و منتقدان دیلن کوچکترین اطلاعی از وجود این همسر و فرزند نداشتند.
راز این زندگی مشترک سرانجام با انتشار کتاب بیوگرافی «در امتداد بزرگراه: زندگی باب دیلن» اثر هاوارد سونز فاش شد. دنیس بعدها در بیانیهای شجاعانه اعلام کرد که آنها آگاهانه تصمیم گرفتند این راز را حفظ کنند تا به دخترشان فرصتی برای تجربه یک دوران کودکی عادی و به دور از هیاهو بدهند.
جالب اینجاست که دنیس در مصاحبهای فاش کرد که گمان میکند باب دیلن احتمالا هشت یا نه فرزند داشته باشد، واقعیتی که فرضیه وجود ازدواجها و فرزندان پنهان دیگر را تقویت میکند. امروزه شایعاتی مبنی بر ازدواج پنهانی دیلن با دستیار وفادارش، سوزی پولن، وجود دارد که دیلن هرگز به آنها پاسخی نداده است.
طواف میان تفیلین و صلیب: تلاطمهای معنوی یک سالک یهودی
سلوک مذهبی باب دیلن یکی از عجیبترین و در عین حال عمیقترین فصلهای زندگی اوست. او که با تربیتی ارتدکس بزرگ شده بود، در اواخر دهه ۱۹۷۰ ناگهان چرخشی رادیکال به سمت مسیحیت تبشیری نشان داد. در نوامبر ۱۹۷۸، دیلن در اتاق هتل خود احساس کرد که نیرویی فیزیکی و ماورایی او را لمس کرده است؛ تجربهای که او آن را به حضور فیزیکی عیسی مسیح تعبیر کرد.
این تحول روحی تحت تاثیر نامزدش مری آلیس آرتس و همخوانش هلنا اسپرینگز رخ داد. دیلن بلافاصله به مجمع مسیحی وینیارد در کالیفرنیا پیوست و تحت تعلیمات کتاب مقدس قرار گرفت. او یک آلبوم سه گانه، تماما با تمهای انجیلی ضبط کرد و در کنسرتهایش شروع به موعظههای تند درباره آخرالزمان و رستگاری کرد که خشم طرفداران چپگرای قدیمیاش را برانگیخت.
او در سال ۱۹۸۰ برای ترانه مسیحی «باید به کسی خدمت کنی» برنده گرمی شد.
اما این دوره تب مسیحی به همان سرعتی که آغاز شده بود، جایش را به بازگشتی دوباره به آغوش ریشههای یهودی داد. از اوایل دهه ۱۹۸۰، پیوندهای دیلن با سنتهای عبری قویتر از همیشه شد. او چندین بار در مراسمهای مذهبی جنبش ارتدکس «چاباد-لوباویچ» دیده شد و تصاویر او در حال دعا با تفیلیلن در برابر دیوار ندبه در اورشلیم در سال ۱۹۸۳ در صدر اخبار قرار گرفت. او ارتباط عمیقی با خاخامهای با نفوذ ارتدکس برقرار کرد. خاخام شلومو فریفلد، رئیس یشیوای «شور یوشوو» در فار راکاوی، تاثیر شگرفی بر او گذاشت.
آفرینش با آهن زنگزده و آبرنگهای جادههای فرعی
باب دیلن نهتنها یک غول موسیقی، بلکه یک هنرمند تجسمی پرکار است که دهههاست در انزوا به نقاشی و مجسمهسازی میپردازد. علاقه او به فلزکاری به دوران کودکیاش در منطقه سنگ آهن مینهسوتا بازمیگردد. او در دهه ۱۹۹۰ کارگاه شخصی خود به نام «صنایع آهن بوفالوی سیاه» را راهاندازی کرد.
دیلن قطعات فلزی اسقاطی، چرخدندههای تراکتورهای قدیمی، زنجیرهای زنگزده، نعل اسب و حتی سلاحهای قدیمی را از مزارع سراسر آمریکا جمعآوری میکند و با جوشکاری، آنها را به شکل دروازههای آهنی بزرگ و تزئینی درمیآورد. فلسفه او درباره دروازهها بسیار شاعرانه است؛ او آنها را دوست دارد چون فضای منفی زیبایی خلق میکنند که همزمان میتواند جلوی ورود را بگیرد اما به نسیم و تغییر فصلها اجازه عبور بدهد.
مجسمه فلزی عظیم و پنج متری او با عنوان «پورتال» در سال ۲۰۱۶ به طور دائم در مجتمع تفریحی امجیام نشنال هاربر در مریلند نصب شد، اثری که ابزارهای صنعتی از دست رفته را به شاهکاری زیباشناختی تبدیل کرده است.
اثر تریپتیچ او به نام «صفحه سه پانلی (ستاره تنها)» در سال ۲۰۱۷ نیز نمونهای برجسته از توازن رنگ و فرم فلز زنگزده است که یادآور ماندالاهای مذهبی است.
در حوزه نقاشی نیز، دیلن آثار درخشانی دارد. شاهکار نقاشی او «مجموعه برگههای سفید» حاصل طراحیهای مدادی و زغالی او در طول سفرهای بیپایانش بین سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ در تورهای جهانی است.
او بعدها این طرحهای ساده را با اضافه کردن لایههای ضخیم آبرنگ و گواش روی بازتولیدهای دیجیتالی بزرگ، به تصاویری اکسپرسیونیستی تبدیل کرد که برای نخستین بار در سال ۲۰۰۷ در موزه کمنیتس آلمان به نمایش درآمدند. این نقاشیها تصاویری ساده، بیپیرایه و به شدت تاثیرگذار از خطوط راهآهن خالی، نمای متلهای ارزانقیمت، کافههای پیادهرو و پرترههای آدمهای گذری جادهها هستند.
نقاشیهای دیلن نشاندهنده چشم تیزبین او در ثبت جزئیات روزمره زندگی آمریکایی بدون هرگونه مبالغه است. نمایشگاه بزرگ رترواسپکتیو آثار تجسمی او با عنوان «رترواسپکتروم» در سال ۲۰۱۹ در شانگهای و سپس در سال ۲۰۲۱ در میامی، ابعاد خیرهکنندهای از این هنرمند چندوجهی را به جهانیان نشان داد.
شوخطبعی و روایتهای خیالی در ساعت رادیویی تم تایم
یکی از لذتبخشترین و در عین حال کمتر تحلیلشدهترین بخشهای فعالیت دیلن، حضور او به عنوان دیجی و مجری در برنامه رادیویی «ساعت رادیویی تم تایم» بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۹ بود. در این برنامه، دیلن با صدایی خشدار و آرام، نقاب همیشگی خواننده عبوس و گوشهگیر را کنار گذاشت و در نقش یک پیرمرد بذلهگو، رند و به شدت باهوش ظاهر شد که مجموعهای غنی از موسیقیهای ناشناخته دهههای گذشته را پخش میکرد.
اما جذابیت واقعی این برنامه در سناریوی فانتزی و خیالی بود که دیلن و تهیهکنندهاش، ادی گورودتسکی، خلق کرده بودند. دیلن در ابتدای هر برنامه مدعی میشد که برنامه از «استودیو B در ساختمان تاریخی آبرناتی» پخش میشود؛ ساختمانی که وجود خارجی نداشت و کاملا تخیلی بود.
تماسهای تلفنی شنوندگان که دیلن با حوصله به آنها پاسخ میداد و حتی ایمیلهایی که در برنامه خوانده میشدند، تقریبا همگی ساختگی و نوشتهشده توسط تیم تحقیق بودند. همچنین پیز مامچینی، گوینده رسمی برنامه، کسی نبود جز خود ادی گورودتسکی که صدایش را تغییر داده بود.
دیلن در این برنامه با پخش آثار فراموششده بلوز، جاز و کانتری، به جنگ با طبقهبندیهای تجاری موسیقی رفت و ژانرهای امروزی را «جعبههای مقوایی مسخره» نامید. تم تایم رادیو هور تلاشی موفق از سوی دیلن برای احیای جادوی رو به زوال رادیوهای قدیمی و بازی با مفهوم واقعیت و خیال بود.
جایزه نوبل ادبیات و خطابهای سرشار از طعنههای پنهان
وقتی در اکتبر ۲۰۱۶ آکادمی سوئد اعلام کرد که جایزه نوبل ادبیات را به باب دیلن اهدا میکند، موجی از شگفتی و جنجال جامعه ادبی جهان را فرا گرفت. دیلن با بیاعتنایی همیشگیاش، تا هفتهها سکوت کرد و حتی در مراسم رسمی اهدای جایزه شرکت نکرد تا لئونارد کوهن اهدای این جایزه به او را به آویختن یک مدال روی قله اورست تشبیه کند. با این حال، تعهد قانونی برای دریافت مبلغ جایزه او را وادار کرد تا خطابهای ضبطشده را به صورت یک مونولوگ نیمساعته همراه با موسیقی ملایم پیانو ارسال کند.
این خطابه، خود یک شاهکار ادبی اگزیستانسیالیستی بود. دیلن سخنان خود را با ادای احترام به بادی هالی و موسیقی فولک آغاز کرد و سپس به بررسی سه کتاب بزرگ پرداخت که در دوران کودکیاش در هیبینگ بر روح او اثر گذاشته بودند.
بلافاصله پس از انتشار متن خطابه، پژوهشگران ادبی دریافتند که چنین جملهای هرگز در متن کتاب ملویل وجود ندارد و دیلن آن را جعل کرده یا از روی یک خلاصه کتاب آنلاین کپی کرده است. این حرکت که مایه تمسخر آکادمیسینها شد، در واقع پاسخ رندانه و کنایهآمیز دیلن به منتقدانی بود که سالها او را به سرقت ادبی متهم میکردند.
او با این کار نشان داد که در سنت موسیقی فولک و بلوز، نقلقول، تغییر کلمات و بازآفرینی متون گذشته، یک ارزش هنری است، نه یک گناه آکادمیک. او در پایان یادآور شد که ترانهها برای خوانده شدن روی کاغذ نیستند، بلکه باید شنیده و خوانده شوند، همانطور که نمایشنامههای شکسپیر برای اجرا روی صحنه بودند نه برای حبس شدن در کتابخانهها.
جادهای که هرگز پایان نمییابد: تور ۲۰۲۶ و ایستادگی در برابر زمان
یکی از بزرگترین رازهای بقای باب دیلن، اصرار او بر ادامه پروژهای است که منتقدان آن را «تور بیپایان» نامیدهاند. او از سال ۱۹۸۸ به طور مداوم و بدون توقف در سراسر جهان سفر کرده و روی صحنه رفته است. در حالی که تور موفقیتآمیز او به نام «راههای خشن و پر سر و صدا» پس از چهار سال فعالیت مداوم سرانجام در نوامبر ۲۰۲۵ در اروپا به پایان رسید، او برای سال ۲۰۲۶ برنامهای حتی شلوغتر و گستردهتر را تدارک دید.
بخش جدید تور او در سال ۲۰۲۶، که دیگر زیر عنوان آلبوم قبلی قرار ندارد، نشان میدهد که این پیرمرد ۸۵ ساله قصد بازنشستگی ندارد. او ۲۴ می ۲۰۲۶، سالروز تولد خود را در میانه یک استراحت کوتاه پس از اجرای اول می در تگزاس جشن میگیرد و بلافاصله از ۴ ژوئن، بخش دوم تور تابستانی خود را از تروتدیل اورگان آغاز خواهد کرد.
این تور بزرگ که با حضور هنرمندان برجستهای چون لوسیندا ویلیامز، جیمی وان و بریتنی اسپنسر برگزار میشود، شهرهای متعددی از جمله برکلی، ساندیگو، فینیکس، شیکاگو، بوستون و نیویورک را درمینوردد و در اول آگوست ۲۰۲۶ در نشویل تنسی به پایان میرسد.حضور مداوم دیلن روی صحنه در این سن و سال، نهتنها یک رکورد فیزیکی بینظیر، بلکه یک بیانیه هنری است. او هر شب ترانههای قدیمی و شاهکارهای کلاسیک خود را با تنظیمهای کاملاً جدید، دگرگونشده و گاه غیرقابل تشخیص اجرا میکند.
دیلن با این کار ثابت میکند که ترانههایش موجوداتی زنده در زمان حال هستند، نه اشیای موزهای که در گذشته منجمد شده باشند. او همچنان در جادهها سفر میکند، مینویسد، میسازد و با نقابهای جدیدش، جهان هنر را به بازی میگیرد. باب دیلن فردا ۸۵ ساله میشود، اما همانطور که خود در ترانهاش خوانده است، او برای همیشه جوان خواهد ماند، چرا که او هرگز ایستادن را یاد نگرفته است.
۵۹۲۴۴



نظر شما