به گزارش خبرآنلاین روزنامه خراسان نوشت: برای بسیاری، تماشای این زرقوبرق شاید سرگرمکننده باشد، اما از منظر روانشناسی اجتماعی، این «نمایش تجمل»، زنگ خطری است که سلامت روان نسل جوان و بنیانهای ازدواج را نشانه رفته است.
از سالنهای مجلل تا تنهاییهای پنهان
از منظر روان شناسی، وقتی پشت این هزینههای گزاف را میکاویم، به «طرحوارههای ناسازگار» میرسیم. بسیاری از کسانی که چنین مراسمهای پرزرقوبرقی را رقم میزنند، در دام «طرحواره استحقاق» گرفتارند، باوری عمیق که فرد خود را تافتهای جدابافته میداند که برای «دیده شدن» باید استانداردهایی فراتر از عرف داشته باشد. در کنار آن، «طرحواره نقص و شرم» به عنوان یک موتور محرک پنهان عمل میکند. فردی که در اعماق وجودش حس «ناکافی بودن» دارد، به این تجملات ویترینی پناه میبرد تا با خرید توجه و تحسین مخاطبان فضای مجازی، آن حفره درونی را پر کند. این یک «باجگیری عاطفی» از تایید دیگران است؛ تلاشی برای اثبات ارزش خود که چون ریشه در خلأهای روانی دارد، هیچگاه با هیچ هزینهای سیراب نمیشود.
مسابقهای که برنده ندارد
اما آسیب اصلی در «خروجی اجتماعی» این رفتار نهفته است. جوانانی که با فشارهای اقتصادی و ناامیدی از آینده دستوپنجه نرم میکنند، با تماشای این ویترینها دچار پدیده «مقایسه اجتماعی» میشوند. وقتی استاندارد ازدواج تا این حد در فضای مجازی بالا میرود، «فقر ادراکی» ایجاد میشود. جوان امروز، ازدواج خود را نه با واقعیت زندگی، بلکه با این «برشهای دستکاریشده و پرزرقوبرق» مقایسه میکند. نتیجه؟ افزایش اضطراب انتظار، فرار از ازدواج به دلیل ترس از نداشتن توانایی در برگزاری چنین مراسمهایی و در نهایت، احساس شکست زودهنگام در زندگی مشترک.
خوشبختی برای فروش نیست
این تجملات، پیامی مخرب به لایههای زیرین جامعه میفرستد: «ازدواج یعنی خرید اعتبار با پول». وقتی ارزش یک پیوند به قیمت گلآرایی و برند لباس گره میخورد، ماهیت ازدواج که بر پایه «تفاهم»، «رشد مشترک» و «حمایت عاطفی» است، به حاشیه رانده میشود. این مدل رفتاری، چرخهای معیوب ایجاد میکند که در آن، جوانان برای رسیدن به این استانداردهای کاذب، تن به وامهای سنگین و بدهیهایی میدهند که زندگی نوپا را پیش از آغاز، به ورطه بحران میکشاند.
پشت صحنه یک نمایش پرهزینه
به عنوان یک درمانگر، باید تأکید کنم که بزرگترین دشمن صمیمیت، «نقاب» است. این مراسمهای میلیاردی، بیش از آنکه جشن عشق باشند، نقابهایی سنگین بر چهره زن و مرد هستند. هرچه فرد در ابتدای مسیر، پشت لایههای ضخیمتری از تجمل پنهان شود، برداشتن این نقابها در خلوت زندگی واقعی و مواجهه با مسائل روزمره دشوارتر خواهد بود.
از سالنهای مجلل تا تنهاییهای پنهان
از منظر روان شناسی، وقتی پشت این هزینههای گزاف را میکاویم، به «طرحوارههای ناسازگار» میرسیم. بسیاری از کسانی که چنین مراسمهای پرزرقوبرقی را رقم میزنند، در دام «طرحواره استحقاق» گرفتارند، باوری عمیق که فرد خود را تافتهای جدابافته میداند که برای «دیده شدن» باید استانداردهایی فراتر از عرف داشته باشد. در کنار آن، «طرحواره نقص و شرم» به عنوان یک موتور محرک پنهان عمل میکند. فردی که در اعماق وجودش حس «ناکافی بودن» دارد، به این تجملات ویترینی پناه میبرد تا با خرید توجه و تحسین مخاطبان فضای مجازی، آن حفره درونی را پر کند. این یک «باجگیری عاطفی» از تایید دیگران است؛ تلاشی برای اثبات ارزش خود که چون ریشه در خلأهای روانی دارد، هیچگاه با هیچ هزینهای سیراب نمیشود.
مسابقهای که برنده ندارد
اما آسیب اصلی در «خروجی اجتماعی» این رفتار نهفته است. جوانانی که با فشارهای اقتصادی و ناامیدی از آینده دستوپنجه نرم میکنند، با تماشای این ویترینها دچار پدیده «مقایسه اجتماعی» میشوند. وقتی استاندارد ازدواج تا این حد در فضای مجازی بالا میرود، «فقر ادراکی» ایجاد میشود. جوان امروز، ازدواج خود را نه با واقعیت زندگی، بلکه با این «برشهای دستکاریشده و پرزرقوبرق» مقایسه میکند. نتیجه؟ افزایش اضطراب انتظار، فرار از ازدواج به دلیل ترس از نداشتن توانایی در برگزاری چنین مراسمهایی و در نهایت، احساس شکست زودهنگام در زندگی مشترک.
خوشبختی برای فروش نیست
این تجملات، پیامی مخرب به لایههای زیرین جامعه میفرستد: «ازدواج یعنی خرید اعتبار با پول». وقتی ارزش یک پیوند به قیمت گلآرایی و برند لباس گره میخورد، ماهیت ازدواج که بر پایه «تفاهم»، «رشد مشترک» و «حمایت عاطفی» است، به حاشیه رانده میشود. این مدل رفتاری، چرخهای معیوب ایجاد میکند که در آن، جوانان برای رسیدن به این استانداردهای کاذب، تن به وامهای سنگین و بدهیهایی میدهند که زندگی نوپا را پیش از آغاز، به ورطه بحران میکشاند.
پشت صحنه یک نمایش پرهزینه
به عنوان یک درمانگر، باید تأکید کنم که بزرگترین دشمن صمیمیت، «نقاب» است. این مراسمهای میلیاردی، بیش از آنکه جشن عشق باشند، نقابهایی سنگین بر چهره زن و مرد هستند. هرچه فرد در ابتدای مسیر، پشت لایههای ضخیمتری از تجمل پنهان شود، برداشتن این نقابها در خلوت زندگی واقعی و مواجهه با مسائل روزمره دشوارتر خواهد بود.
زندگی واقعی بعد از خاموش شدن دوربینها
خوشبختی، کالایی نیست که بتوان آن را از گرانترین برندها خرید یا با لایکهای فضای مجازی تأیید کرد. خوشبختی، محصول جانبی پذیرش خود و پیوند اصیل با دیگری است، بدون نیاز به تایید هیچ دوربینی. به نسل جوان توصیه میکنم «فیلترهای اینستاگرام» را به واقعیت زندگیشان تعمیم ندهند؛ چراکه آنچه در پشت این تصاویر پرزرقوبرق باقی میماند، نه تحسین مردم، بلکه کیفیت گفتوگوی دو نفرهای است که در آرامش یک زندگی ساده، بدون نیاز به تماشاگر، بنا میشود. حقیقت زندگی، در «بودن» است، نه در «نمایشِ داشتن».
23302
نظر شما