۱ نفر
۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۰
چرا تندروهای داخلی از پایان جنگ خوشحال نیستند؟

آخرین دست‌وپاهای شورشیان وحدت ملی؛ چرا سیاست‌ورزی رادیکال، نخستین قربانیان خود را در میان کودکان پیدا می‌کند؟

در روزهایی که نشانه‌های بازگشت تدریجی ثبات به فضای سیاسی و دیپلماتیک کشور بیش از گذشته نمایان شده است، بار دیگر صداهایی از حاشیه سیاست شنیده می‌شود که نه از گفت‌وگو استقبال می‌کنند و نه از کاهش تنش خرسندند. گویی هر زمان که احتمال گشایش در روابط خارجی، کاهش فشارهای اقتصادی یا حرکت به سوی توافقی سیاسی پدیدار می‌شود، بخشی از نیروهای سیاسی که موجودیت خود را در فضای بحران تعریف کرده‌اند، احساس خطر می‌کنند. از همین روست که با افزایش احتمال موفقیت مسیرهای دیپلماتیک، موجی از حملات سیاسی، تخریب چهره‌های میانه‌رو و مخالفت با هرگونه مصالحه ملی شدت می‌گیرد. در هفته‌های اخیر نیز همزمان با افزایش گمانه‌زنی‌ها درباره تحرکات دیپلماتیک و امکان کاهش تنش‌های خارجی، برخی جریان‌های رادیکال سیاسی بار دیگر فعال شده‌اند. جریاناتی که در حساس‌ترین روزهای جنگ و بحران، حضور مؤثر و تعیین‌کننده‌ای در صحنه نداشتند، اما اکنون با احساس نزدیک شدن فضای توافق و گفت‌وگو، به مخالفت‌های گسترده روی آورده‌اند. در ظاهر، این منازعات سیاسی درباره راهبردهای سیاست خارجی، مذاکره یا شیوه مدیریت کشور است؛ اما در واقع مسئله‌ای بسیار عمیق‌تر در پشت این نزاع‌ها نهفته است؛ مسئله‌ای که کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود: قربانی اصلی رادیکالیسم سیاسی، کودکان و نسل آینده‌اند. در هر جامعه‌ای، اختلاف نظر سیاسی امری طبیعی و حتی ضروری است. توسعه سیاسی بدون نقد و رقابت امکان‌پذیر نیست. اما آنچه خطرناک است، تبدیل سیاست به میدان دائمی جنگ روانی، بحران‌آفرینی و قطبی‌سازی اجتماعی است. هنگامی که برخی بازیگران سیاسی بقای خود را در استمرار تنش جست‌وجو می‌کنند، در واقع آینده جامعه را گروگان منافع کوتاه‌مدت سیاسی می‌سازند. در چنین شرایطی، نخستین گروهی که آسیب می‌بینند، کودکانی هستند که هیچ نقشی در این رقابت‌ها ندارند.

کودکان بیش از هر گروه دیگری به ثبات، امنیت، امید و پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارند. رشد سالم روانی کودک در محیطی شکل می‌گیرد که آینده قابل تصور باشد، افق‌های روشن در برابر او قرار داشته باشد و جامعه به سمت کاهش تنش حرکت کند. برعکس، هنگامی که فضای عمومی مملو از بحران، درگیری سیاسی، ناامیدی اقتصادی و نگرانی از آینده باشد، کودکان نیز ناگزیر آثار آن را تجربه می‌کنند. شاید آنان جزئیات مذاکرات یا اختلافات جناحی را درک نکنند، اما اضطراب والدین، نااطمینانی اقتصادی خانواده و فضای متشنج اجتماعی را به‌خوبی احساس می‌کنند. مطالعات متعدد روان‌شناسی کودک نشان داده است که ناامنی اجتماعی و سیاسی، حتی زمانی که مستقیماً متوجه کودکان نباشد، می‌تواند آثار بلندمدتی بر رشد هیجانی و شناختی آنان بر جای بگذارد. کودکانی که در فضای مداوم تنش و بحران رشد می‌کنند، بیشتر در معرض اضطراب، ناامیدی و کاهش احساس کنترل بر آینده قرار می‌گیرند. به همین دلیل، سیاست‌ورزی مسئولانه صرفاً یک مسئله حکمرانی نیست؛ بلکه بخشی از تعهد جامعه نسبت به حقوق کودکان است. از منظر حقوق کودک نیز موضوع اهمیت ویژه‌ای دارد.

بر اساس اصول بنیادین حقوق کودک، دولت‌ها و تمامی بازیگران مؤثر اجتماعی موظف‌اند منافع عالیه کودکان را در تصمیمات خود مدنظر قرار دهند. اگر نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم سیاست‌های تنش‌زا، تشدید فشارهای اقتصادی، افزایش نااطمینانی اجتماعی یا کاهش فرصت‌های توسعه باشد، کودکان نخستین قربانیان آن خواهند بود. حق بر آموزش باکیفیت، حق بر سلامت، حق بر رفاه اجتماعی و حتی حق بر امید، همگی در بستری از ثبات و توسعه معنا پیدا می‌کنند. در این میان، یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای رادیکالیسم سیاسی، عادی‌سازی ناامیدی در میان نسل جدید است. کودکانی که سال‌ها شاهد نزاع‌های بی‌پایان، بن‌بست‌های سیاسی و بحران‌های مستمر هستند، ممکن است به‌تدریج باور خود را به امکان اصلاح، پیشرفت و آینده بهتر از دست بدهند. این مسئله فقط یک آسیب روانی فردی نیست؛ بلکه تهدیدی برای سرمایه اجتماعی و آینده یک ملت محسوب می‌شود. واقعیت آن است که هیچ توافق سیاسی، هیچ مذاکره و هیچ راهبرد دیپلماتیکی مقدس یا مصون از نقد نیست. نقد حق همه جریان‌های سیاسی است. اما میان نقد مسئولانه و بحران‌آفرینی دائمی تفاوتی اساسی وجود دارد. نقد مسئولانه می‌کوشد راه‌حل ارائه دهد؛ در حالی که سیاست‌ورزی رادیکال اغلب از خود بحران تغذیه می‌کند. در چنین فضایی، موفقیت کشور نه یک فرصت ملی، بلکه تهدیدی برای برخی بازیگران سیاسی تلقی می‌شود.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید این پرسش را مطرح کرد که هزینه واقعی نزاع‌های سیاسی بر دوش چه کسانی قرار می‌گیرد؟ پاسخ روشن است، کودکان. کودکانی که فرصت‌های آموزشی آنان تحت تأثیر فشارهای اقتصادی قرار می‌گیرد؛ کودکانی که سلامت روانشان از نااطمینانی اجتماعی آسیب می‌بیند؛ کودکانی که به جای امید به آینده، با روایت‌های مداوم بحران و بن‌بست مواجه می‌شوند. شاید مهم‌ترین معیار برای ارزیابی هر جریان سیاسی، نه شعارهای آن، بلکه تأثیر واقعی عملکردش بر زندگی نسل آینده باشد. هر سیاستی که به افزایش امید، ثبات، رفاه و امنیت کودکان منجر شود، در مسیر منافع ملی قرار دارد و هر رویکردی که جامعه را به سوی تنش‌های بی‌پایان، قطبی‌سازی و ناامیدی سوق دهد، در نهایت از جیب کودکان و آینده کشور هزینه خواهد شد. کشورها با نفت، بودجه یا حتی قدرت نظامی زنده نمی‌مانند؛ آینده ملت‌ها را کودکانی می‌سازند که امروز در کلاس‌های درس، خانه‌ها و کوچه‌های این سرزمین زندگی می‌کنند. هر تصمیم سیاسی باید با این پرسش سنجیده شود: آیا این تصمیم امید بیشتری برای کودکان ایران می‌آفریند یا ناامیدی بیشتری بر دوش آنان می‌گذارد؟ پاسخ به همین پرسش، مرز میان سیاست مسئولانه و سیاست بحران‌محور را مشخص می‌کند.

 

* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان

کد مطلب 2230793

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

آخرین اخبار