زهرا خدایی
ظاهراً طوفان سیاسی پاکستان همچنان ادامه دارد و راجا پرویز، نخست وزیر جدید نیز همانند یوسف رضا گیلانی قصد ندارد غائلۀ پروندۀ فساد مالی رئیس جمهور در سوئیس را پیگیری کند. اشرف چند روز قبل در جمع خبرنگاران در شهر لاهور گفت: آصف علی زرداری، رئیسجمهور برگزیده پاکستان است و بر طبق قانون وی تا زمانی که رئیسجمهور است از مصونیت قضایی برخوردار است. لازم به یادآوری است که یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر سابق پاکستان به دلیل رد درخواستها برای به جریان انداختن پرونده فساد مالی رئیس جمهور این کشور از سوی دادگاه عالی رد صلاحیت و راجا پرویز اشرف به جای وی روی کار آمد.
پاکستان آبستن تحولات خطرناکی است و روزهای سختی را سپری می کند؛ بالا گرفتن تنش میان ارتش و آمریکا که بیش از همه در پروندۀ فساد مالی رئیس جمهور در حال خودنمایی است، بی ثباتی سیاسی در این کشور را به اوج خود رسانده و در سویی دیگر اقتصاد پاکستان در معرض نابودی کامل قرار دارد و هیچ نیرویی حاضر به کوتاه آمدن از مواضع خود در چنین شرایط بحرانی نیست. اینکه در سایۀ بحران سیاسی و اقتصادی و همچنین در صورت برگزاری انتخابات زودهنگام چه جریانی جانشین دولت زرداری خواهد شد، پیرمحمد ملازهی، کارشناس شبه قاره به آن پاسخ داده است که در ذیل می خوانید.
ظاهراً نخست وزیر جدید می خواهد همان راهی را برود که نخست وزیر سابق رفته است؟ با این اوصاف آیا دولت زرداری می تواند دورۀ 5 سالۀ خود را به پایان برساند و یا اینکه باید شاهد برگزاری انتخابات زودهنگام در پاکستان باشیم؟
من فکر می کنم دستگاه قضایی همچنان عامل تعیین کننده است، اشرف نیز با اظهارات جدید خودش به نظر می رسد همان خط فکری را دارد طی می کند که نخست وزیر برکنار شده در پیش گرفته بود. در حقیقت این بحران جدالی است بین نهادهای مختلف دولتی که هر کدام اعم از دیوانعالی کشور و حزب مردم می خواهند به نوعی قدرت خودشان را به نمایش بگذارند. به لحاظ قانونی اظهارات پرویز اشرف یعنی مصونیت قضایی برای رئیس جمهور تا پایان دورۀ وی درست است ولی به لحاظ شکل عملیِ قضیه که همان جنگ قدرت بین نهادهای مختلف است، برای آنها پذیرفتنی نیست.
اما جدای از همۀ این اختلافات به نظر من آنچه که در پشت پرده در جریان است، از اهمیت بیشتری برخوردار است. اینکه آمریکایی ها در حال اعمال فشار مضافی به پاکستان برای دو هدف هستند اول برای بازگشایی راه تدارکاتی و دوم اینکه ارتش برای سرکوب گروههای افراطی در وزیرستان شمالی وارد عمل شود. اما اصل قضیه اینست که ارتش تمایلی ندارد این دو حرکت را به نفع آمریکایی ها انجام دهد. به نظر می رسد در پشت پرده بین 3 جریان نوعی توافقی به وجود آمده یعنی بین ارتشیان که هستۀ اصلی آن آی اس آی است با دیوانعالی کشور و حزب مسلم لیگ شاخۀ نواز. ضمن آنکه آنها نمی خواهند حزب مردم از قدرت کنار برود، می خواهند شرایطی را به وجود بیاورند که طی آن ثبات سیاسی حزب مردم از بین برود و به حزبی ضعیف تبدیل شود. در آن صورت افکار عمومی از آن حزب روی برمی گردانند و نخواهند توانست به مشکلات مردم پاسخ بدهد. و بعد در انتخابات آینده گروههای مذکور می توانند حزب مردم را به لحاظ سیاسی شکست بدهند و احتمالاً نواز شریف قدرت را در دست بگیرد.
نواز شریف رابطۀ خوبی با عربستان سعودی و همچنین با گروههای اسلامی میانه رو مثل حزب جماعت اسلامی و جمعیت علمای اسلام پاکستان دارد و احساس می شود نوعی توافق هم در سطح داخلی و هم در سطح منطقه ای و احتمالاً از طریق بازیگرانی همچون عربستان سعودی و همچنین راضی کردن آمریکایی ها در جریان است.
در واقع حزب مردم در حال حذف شدن از ساختار سیاسی پاکستان است.
ارتش نمی خواهد حزب مردم را از طرق غیرمعمول از قدرت برکنار کند. در واقع در توافقی که سالها قبل بین بی نظیر بوتو و نواز شریف صورت گرفته و بوتو درخواست کرده بود که اجازه بدهند هر حزبی که پیروز شد، 5 سال خودش را تمام کند، من فکر می کنم که در این مقطع اگر اتفاق خاصی نیفتد ارتش اجازه بدهد که حزب مردم این دورۀ خود را طی کند اما با نخست وزیران ضعیف و همراه با فشار و سایۀ برکناری تا نتوانند برنامه ریزی درست و دقیقی برای انتخابات آینده داشته باشند.
ارتش می تواند همانند دوره های قبل دست به کودتای نظامی بزند، چرا این کار را نمی کند؟
شرایط در حال حاضر برای کودتای نظامی در پاکستان فراهم نیست. اگر شرایط آماده بود ارتش تا این میزان حزب مردم را تحمل نمی کرد. شرایط نه در سطح منطقه ای و نه در سطح بین المللی آماده کودتا نیست. ولی شرایط برای تضعیف دولت از سوی گروهایی که بدان اشاره شد، آماده است تا با فشار به نخست وزیر و دولت عملاً کارکرد دولت فلج شود. با این دولت ضعیفی که نتواند پاسخگو باشد و به مشکلات مردم رسیدگی کند، بدون شک شانسی در انتخابات آینده نیز نخواهد داشت. به خصوص اینکه چهره های کاریزما و اصلی این حزب مثل خانم بی نظیر بوتو نیز دیگر حضور ندارند و زرداری نیز به لحاظ اعتبار در جامعه از جایگاه چندانی برخودار نیست.
در واقع به نفع حزب مردم است که هم اکنون از قدرت کنار برود و بر روی شانس خود در انتخابات سرمایه گذاری کند.
اگر حزب مردم را برکنار کنند، فرصتی برای بازسازی خود پیدا می کند و ممکن است در انتخابات آینده برنده باشد برای اینکه طرفداران حزبِ مردم عمدتاً اکثریت بخش کارگری هستند و حزب مردم برنامه شبه سوسیالیستی دارد که به نفع طبقۀ کارگر است و حاشیه نشین های شهرها و روستاها از طرفداران آنند. من فکر می کنم اگر واقعاً ارتش و یا دیوانعالی کشور حزب مردم را برکنار کنند و یا آنها را مجبور به کناره گیری کنند، در آن صورت این حزب فرصت دارد که برای بازسازی خود و ارتقاء شانس در انتخابات آینده تمرکز کند. البته آنها می خواهند که این اتفاق نیفتد و حزب مردم در نزد مردم بی اعتبار شود و خود به خود در انتخابات ببازد. من فکر می کنم که حزب مردم دیگر این توان را ندارد و قطعاً در انتخابات آینده باید شرایطی بوجود آید که کسی مثل نواز شریف و یا اگر خودِ وی نبود، شخصی همچون وی قدرت را در دست بگیرد تا بتواند معادلۀ کلی در پاکستان را تغییر بدهد.
نوع تعامل جریان نواز شریف با گروههای منطقه ای و فرامنطقه ای چگونه خواهد بود؟
در صورت باختِ حزب مردم احتمالاً توافقات پشت پرده ای میان عربستان سعودی و نواز شریف در حزب مسلم لیگ شاخۀ نواز صورت خواهد گرفت. شاید پاکستان به این فکر بیفتد که با خروج آمریکا در سال 2014 این حزب مسلم لیگ است که می تواند با جناح اسلامی میانه رو کنار بیاید و اسلامگرایان میانه رو و گروههای افراطی را مجبور کند که دست به سازش بزنند و دست از سلاح بردارند. در مرحلۀ بعد این احتمال وجود دارد که بر سر طالبان، شبکۀ حقانی و حزب اسلامی حکمتیار با هم معامله کنند تا آنها را در معادلۀ دیگری با افغانستان درقدرت شریک کنند تا زمینه برای خروج بخش اصلی نیروهای آمریکایی و ناتو از افغانستان فراهم شود. با سند استراتژیکی که آمریکا با افغانستان امضاء کرده، مسئله تا اندازه ای آبرومندانه حل و فصل خواهد شد.
وضعیت اقتصادی پاکستان بر لبۀ پرتگاه سقوط قرار گرفته، ارزش پول به شدت کاهش یافته؛ میزان سرمایه گذاریهای خارجی افت یافته و به یک معنا پاکستان در آستانۀ دولت ورشکسته قرار دارد. نظامیان تا به کجا می خواهد کشور را در این باتلاق فرو ببرد و برخواسته های خود تأکید کند؟
وقتی می گوئیم نظامیان، تنها نظامیان در این فرایند نیستند در واقع منظور هستۀ اصلی نظامیان یعنی همان آی اس آی است. ساختار آی اس آی به گونه ای است که بخشی از آن را ژنرال های سطح بالای ارتش، بخشی را تجار بزرگ کشور، صاحبان سرمایه و بخشی را فئودالهای بزرگ و خوانین که در مناطق قبائلی هستند، بخش دیگری را احزاب سیاسی و بخشی نیز احزاب مذهبی و علمای سطح بالا تشکیل می دهند. در واقع این مجموعه در مقابل آمریکا قرار گرفته و با آمریکا مشکل پیدا کرده است. اگر خودِ ارتش را به تنهایی در نظر بگیرید، نظامیان می خواهند مشکل را حل کنند. ارتش این مسئله را می فهمد که منافع آنها در تضاد با آمریکا نیست بلکه حل و فصل مسئله آمریکاست. ولی واقعیت اینست که آمریکا مطالباتی از ارتش دارد که برای ارتش مقدور نیست.
ارتش در گذشته و در تاریخ مبارزاتی خود از اعتبار بالایی در کشور برخوردار بود و مردم برای مقابله با هند متکی بر ارتش بودند. همین ارتش اگر درخواست آمریکا را بپذیرد و به طرف وزیرستان برود، معنای آن اینست که جنگ داخلی را با مسلمانان و گروههای افراطی آنجا پذیرفته است و اگر وارد جنگ داخلی شود، واقعاً ممکن است سرتاسر مملکت را دچار جنگ داخلی کند. در آن صورت جنگ داخلی تنها به وزیرستان محدود نمی شود بلکه به کراچی، اسلام آباد، لاهور، کویته و شهرهای مهم کشیده می شود. همین وضعیت است که هستۀ اصلی قدرت را دچار تردید کرده است در اینکه ارتشیان در این مسئله به آمریکایی ها چراغ سبز نشان بدهند. من فکر می کنم تا آنجایی که هستۀ اصلی قدرت احساس کند که می تواند در مقابل فشارها مقاومت کند این کار را خواهد کرد. ولی در نهایت اگر ببینند آمریکایی ها آنها را بر سر دوراهی قرار داده اند که یا فروپاشی کشورشان و باخت کامل برای پاکستان و برد کامل برای هند در آن صورت است که مجبور می شوند تصمیم قطعی بگیرند و آن تصمیم قطعی را باید هستۀ مرکزی قدرت بگیرد و نه یک حزب همانند حزب مردم و یا حزب مسلم لیگ.
در صورتی که حزب نواز شریف نتواند همۀ خواسته ها را برآورده کند، آنوقت تکلیف چیست؟
احتمال دیگری که ارتش آن را در نظر گرفته همین است. اگر به هر شکلی نتوانند با حزب نواز شریف کنار بیایند، حزب تحریک انصاف عمران خان را دارند در مقابل نواز شریف علم می کنند. عمران خان با توجه به اینکه قهرمان ملی کریکت است و حزبش نیز حزب مطرحی است شاید به عنوان گزینۀ بعدی بتواند با آمریکایی ها از طریق انگلیس و همسرش مشکل را حل کند، چون همسرش انگلیسی است. اگر عمران خان بتواند از آن کانال وارد عمل شود، شاید بتواند مشکل پاکستان را حل کند. در هر حال پاکستانی ها همۀ گزینه های را روی میز گذاشته اند و در حال فکر روی آن هستند ولی در نهایت عقل سلیم حکم می کند که پاکستان به سمت نوعی مصالحه با آمریکایی ها برود و نه مواجهه و مقابله. چرا که این گزینه می تواند پاکستان را منحل و مضمحل کند و قدرت ملی این کشور را از بین ببرد.
با اینهمه بحران سیاسی و اقتصادی که بدان اشاره کردید، آینده پاکستان را چگونه پیش بینی می کنید؟
به نظر من غربی ها با همۀ مشکلات و بحرانهایی که پاکستان دارد، نمی خواهند این کشور به طور کلی اینقدر ضعیف شود که نتوان آن را اداره کرد. پیش بینی من اینست که ضمن حفظ فضای رقابتی حاکم و با توجه به نقش بازیگران منطقه ای از جمله عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی و ارتباط آنها با گروهها و مدارس مذهبی اسلامی در این کشور یک راه حل سیاسی میانه ای پیدا خواهند کرد که در سطح داخلی منطقه ای و بین المللی بر روی آن توافق شود. من فکر می کنم آمریکا، پاکستان را تا لبۀ پرتگاه می برد و پرتگاه را به پاکستان نشان می دهد اما آن را به درون پرتگاه نمی اندازد.
49263






نظر شما