۰ نفر
۸ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۳

لیبرالیسم بیش از هرکجای دیگر در آمریکا طرفدار دارد. اما این واژه نه تنها در آمریکا، بلکه در سراسر جهان تعاریف متفاوتی دارد. آیا اوباما می‌تواند لیبرالیسم را از این تشتت مجات دهد؟

تیموسی گارتون اش: سخنان باراک اوباما در مراسم شروع ریاست جمهوری‌اش به داغی سخنرانی‌های تبلیغاتی‌اش نبود اما لحن این جمله او شباهت زیادی به سخنان اوباما در پیش از انتخابات دارد: «در یک جامعه کامل، هم بازار و هم دولت جایگاه خاص خود را دارند. اما اگر آنها را کنترل نکنیم می‌توانند به نیرویی مشکل‌زا تبدیل شوند.»

نکته مغفول‌مانده در سخنان اوباما اشاره به نام اصلی فلسفه سیاسی در آمریکا بود. رمزی که در سرشت آمریکا وجود دارد: لیبرالیسم.

مانند بسیاری از سخنرانی‌های اوباما، محور اصلی سخنان، ترکیبی از لیبرالیسم تساوی‌نگر کلاسیک و مدرن بود. اما فقط پیرامون آن گفته شد و نامی از آن به میان نیامد. هرکسی که چیزی درباره گفتمان سیاسی معاصر در ایالات متحده بداند متوجه می‌شود که چرا از لیبرالسیم نامی به میان نمی‌آید.

در حدود بیست سال پیش، گروهی از روشنفکران برجسته آمریکایی توسط مورخ بزرگ «فریتز استرن» در نیویورک تایمز دور هم جمع شدند تا در مقابل سوء استفاده‌هایی که ریگان و دیگر سیاستمداران از لیبرالسیم می‌کردند از این واژه دفاع کنند. این تلاش بیهوده بود. باید پذیرفت که در طول دو دهه اخیر، استفاده نامتعارفی از این واژه در بین عامه آمریکاییان رواج یافته است. لیبرالیسم به واژه ای بد نام بدل شده است که اشاره به وصلت دولتی بزرگ با یک زن بدکاره دارد.

این استفاده عجیب به صورت پررنگی در کتاب «ما را از دست شیطان نجات ده: شکست تروریسم، استبداد و لیبرالیسم» به کار رفته است. اما مرضی که لیبرالیسم آمریکایی را گرفتار کرده است به همه جا سرایت کرده است. در پرسش و پاسخی از هیلاری کلینتون پرسیدند که از نظر شما لیبرالیسم به چه معناست؟ او جواب داد که این واژه در ارتباط تنگاتنگی با اعتقاد به آزادی دارد اما متاسفانه برای طرفداری از دولت مورد استفاده قرار می‌گیرد و در پایان این‌گونه نتیجه گرفت که «من ترجیح می‌دهم به جای استفاده از این واژه از کلمه ترقی‌خواهی استفاده کنم که در فرهنگ آمریکا معنایی کاملاً واضح دارد.» از سخنان او می‌توان این‌گونه استنباط کرد که لیبرالیسم باید به واژه‌ای غیر‌آمریکایی، واهی یا هر دو باشد. اما لیبرالیسم تنها در آمریکا مورد بحث و جدل نیست. اخیراً کنفرانسی پیرامون لیبرالیسم در آکسفورد با حضور متفکرانی از آمریکا، اروپا، هند، ژاپن و چین برگزار شد. جالب است که آنچه در فرانسه و قسمت‌های اروپای شرقی به عنوان لیبرالیسم شناخته می‌شود، همیشه مورد حمله و انتقاد قرار گرفته است اما این واژه دقیقاً چیزی است که مورد قبول طرفداران آزادی فردی در آمریکاست و واژه ای محبوب تلقی می‌شود. وقتی چپ‌گراهای فرانسوی و طرفداران احزاب مردمی لیبرالیسم را متهم می‌کنند، منظور آنها نوع آنگولاساکسونی آن است که سرمایه‌داری در بازار آزاد را مدنظر دارد.

یکی از روشنفکران چینی بر این باور است که در کشور او لیبرالیسم به معنی هرچیزی است که موردپسند دولت نباشد. به طور خاص، این اصطلاح در چین به عنوان ابزاری سیاسی برای طرفداری از اصلاحات اقتصادی به نفع بازار آزاد مورد استفاد قرار می‌گیرد. استانداردهایی که به عنوان آزادی‌خواهی فرهنگی و اجتماعی فرض می‌شود هم بسیار گسترده است. سخنران هندی این کنفرانس به شکلی کنایه‌آمیز از لیبرالیسم گفت: «یک پدر لیبرال در هند کسی است که به فرزندش اجازه دهد تا با هر کسی که دوست دارد ازدواج کند.»

بعضی از حاضران در این کنفرانس، پس از مواجه با اختلافات مفهومی گسترده بر سر این واژه، این گونه بحث می‌کردند که ما باید این اصطلاح را رها کنیم و یا آن را در مولفه‌‌هایش تقسیم و شفاف‌سازی کنیم. اما ترکیب ها و تعدیل ها به ذات لیبرالیسم تعلق دارند و این کل، چیزی فراتر از مجموع مولفه‌ها است. همانطور که یکی از نظریه‌پردازان سیاسی آکسفورد به نام «مایکل فریدن» گفت، اگر تنها یکی از مولفه‌ها مانند بازار آزاد، بر دیگر مولفه ها غالب شود، بنابراین نتیجه عکس لیبرالیسم خواهد بود. بحث‌های مهم اما بی‌پایان درباره لیبرالیسم تنها بر سر مشخص کردن عناصر و مولفه‌های اساسی آن نیست بلکه بر سر شکل، نسبت و روابط بین این مولفه‌ها هم هست.

فهرستی از حداقل عناصر قابل قبول در لیبرالیسم قرن بیستم عبارتند از: آزادی تحت لوای قانون، دولت محدود شده و مسئولیت‌پذیر، بازارها، تحمل پذیری، بعضی از انواع فرد گرایی و جمع گرایی و بعضی از مفاهیم برابری، ترقی و عقل بشری. ترکیب این عناصر از جایی به جای دیگر متفاوت است.

بیش از دویست سال است که این مسئله به بحث و جدلی آمریکایی تبدیل شده است. در واقع آمریکا هنوز هم پر از لیبرال‌ها است. در این میان بعضی ترقی‌خواهند، بعضی چپ‌گرا و بعضی دیگر محافظه‌کار. اما بیشتر آنها از این واژه لیبرالیسم استفاده نمی‌کنند. لیبرالیسم یک معشوقه آمریکایی است که جرات خواندن نام خود را ندارد.

در حال حاضر ما به دلایلی که کاملاً هم روشن است، شاهد انتقادات گسترده درباره گونه محض لیبرالیسم بازار آزاد هستیم که با نام نئولیبرالیسم هم خوانده می‌شود. این انتقادات، نئولیبرالیسم را به خاطر سوق دادن ما به سمت آشفتگی‌های اقتصادی فعلی متهم می‌کنند. تا اینجا، چینی‌ها و هم‌قطارهای اروپایی‌شان، قبول دارند که بازار، شرط حتمی آزادی باقی می‌ماند. حتی یکی از رهبران اصلاحات اقتصادی چین بر این باور است که در استان‌هایی از چین که بازار نقش مهمی را ایفا می‌کند، نابرابری اقتصادی کمتر است.

انتظار نمی‌رود که اوباما هم به این زودی‌ها از این واژه استفاده کند. اما بعضی بر این باورند که ارزش‌های دیرپای لیبرلیسم با روی کار آمدن اوباما، جان تازه‌ای خواهند گرفت. او به یقین بر اهمیت آزادی یکسان تحت لوای قانون تاکید زیادی خواهد کرد. همان‌طور که دستور او مبنی بر بستن زندان گوانتانامو موید این مطلب است. جستجو به دنبال ایجاد تعادلی کارامد و بی طرفانه جزو برنامه‌های اصلی او است. از ریاست جمهوری او کمتر از یک هفته می‌گذرد و نتیجه گرفتن از حرف‌ها و شعارهای اوباما خیلی زود است. باید منتظر بود و دید تا لیبرالیسم این‌بار چگونه ترجمه می‌شود.

ترجمه: حمیدرضا نعمت‌الهی

منبع: هرالد تریبون

کد مطلب 2784

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 15 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین