یادداشت استاد و برادر بزرگترم دکتر سید عباس صالحی با عنوان «الفبای فراق» در رثای آیت الله العظمی سید عزالدین زنجانی به قدری جامع است که قلم پردازی های دیگران را کم مایه می نماید اما از آنجا که عرض ارادت ، مصداق وجوب کفایی نیست ، هر مریدی می تواند داغ دل باز گوید تا ضمنا" شمه ای از انوار را نیز بازنمایی کند.
آیت الله زنجانی از معدود شاگردان باقیمانده آیت الله بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبایی بود؛ یعنی گروهی که محضر هر سه بزرگ را درک کرده و در زمره شاگردان زبده و نزدیک این بزرگان دانسته می شوند. ویژگی برجسته این گروه، جامعیت و تسلط همزمان به حوزه های فقه، اصول، تفسیر، فلسفه و عرفان است.
ابراز لطف امام راحل به ایشان و مکاتبات عدیده با این شاگرد حق شناس چند دلیل داشت: دوستی امام با مرحوم والد ایشان ، تشکیل اولین حلقه درس اسفار آقا سید روح الله در قم به کوشش او ، استمرار رابطه استاد - شاگردی در طول سالیان و همراهی با امام در نهضت پانزدهم خرداد که به بازداشت و تبعید به همین جرم انجامید . قرابت با مرحوم علام طباطبایی نیز چنین است. در آخرین مصاحبه علامه که تاکنون به کرات از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده ایشان پنچ شاگرد برجسته و معتمد خود در حوزه فلسفه اسلامی را نام برده اند که بلافاصله پس از نام شهید آیت الله مطهری از آیت الله زنجانی نام می برند.
مرحوم علامه زنجانی از خانواده ای مجتهد خیز برخاسته بود. والد بزرگوار و اجداد ایشان از علمای طراز اول آذربایجان بوده اند و از این رو «مجتهد» و «امام جمعه» جزو نام خانوادگی آنان است. زنجان از مراکز مهم شیعی کشور است و عزاداری پرشکوه مردم آن در محرم حسینی بویژه تاسوعا شهرتی عالمگیر دارد.
حضرتش اگرچه تربیت یافته مکتب نجف بود اما محاسن مکتب قم را نیز برگرفته و تلفیقی جامع و دلنشین پدید آورده بود. من البته از فقه و اصول چیزی نمی دانم اما با مشاهده فضلای برجسته ای که درس علمای بزرگ را درک کرده بودند اما با این حال در درس آیت الله حاضر می شدند می توانستم بفهمم که در فقه نیز چیره دست است.
از سال 61 به محضر ایشان راه یافتم و تا سال 65 که در مشهد بودم در جلسات تفسیر ایشان که ابتدا دو روز در هفته بود و سپس به هفتگی کاهش یافت حاضر می شدم. سال 61 تفسیر سوره مبارکه حجرات را شروع کرده بودند ؛ سوره ای که سرشار از آموزه های اخلاقی است. شیوه تفسیر ایشان ، بدیع بود . به دلیل تسط به فقه اللغه ، شرح واژگان می فرمود . سپس به شیوه استاد خود ، علامه طباطبایی تفسیر قرآن با قرآن و سپس شرح احادیث و سرانجام به دلیل بهره مندی از آبشخورهای فلسفه و عرفان ،لایه های عمیق را می کاوید. سال 62 و به درخواست معتمدین بازار از منزل قدیم خود (بازارچه سرشور) به خیابان دانشگاه نقل مکان کردند و امامت جماعت مسجد نوساز امام صادق(ع) را به عهده گرفتند. از همان زمان توفیق همسایگی با ایشان نصیب خانواده ما گشت و طبعا ارتباط قبلی، فزونی یافت.
خیابان دانشگاه همچنان که از نامش پیداست مرکز دانشگاهی مشهد دانسته می شد و دانشکده های پزشکی، علوم و ادبیات در آنجا واقع بود لذا نماز جماعت ایشان مملو از دانشجویان می شد و طراوت و نشاط در مسجد جاری بود . بزرگان حوزه مشهد کم نبودند که هر یک ستاره ای درخشان در تاریخ فقاهت قلمداد می شدند، اما اشکالی که متوجه آنان بود محدود شدن به طلاب و جامعه متدین سنتی بود . از این رو مشی آیت الله در پذیرش جوانان به چشم می آمد.
حوزه مشهد به فلسفه روی خوش نشان نمی داد . خاستگاه مکتب تفکیک نیز همانجاست. در این میان، بزرگان فلسفه مشهد ، دو تن بودند. اگرچه علامه بزرگ مرحوم سید جلال الدین آشتیانی که شهرت جهانی داشت اما در موطن خود و به دلیل استیلای آن تفکر، متاسفانه چندان مورد التفات آقایان نبود اما در عوض ، آیت الله زنجانی به دلیل فقیه بودن یا جنبه مبارزاتی و یا مشرب شخصی با آن محدودیت مواجه نبود.
اعتقاد داشت مثنوی مولوی ،تفسیر قرآن است و لذا با ملاحت خاص خود خاطره ای را نقل می کرد : یکی از علما به منزل او آمده بود، در حالی که کتاب مثنوی روی میز ایشان بوده. آن عالم نام کتاب را می پرسد . در آن زمان و از دید آقایان، مثنوی خوانی جرم کمی نبود. بنابراین لذا ایشان جواب داده بود «تفسیر ملا محمد بلخی» . او هم لابد سوال بیشتر را نشانه ای از بی اطلاعی از تفاسیر مشهور می دانسته و لذا تصدیق کرده بود!
اگرچه بر آرای ابن عربی ، مثنوی و دیوان کبیر ، تسلطی کم نظیر داشت اما مرعوب آن بزرگان نشده بود و همواره شیوه متصوفه را نقد می کرد و انسان کامل را فقط در «امامت» سراغ می گرفت و آدرس می داد . «کیمیای سعادت» و «منطق الطیر» واقعی را در وجود امامان معصوم می جست و غلط بودن سایر نشانی ها را به جوانان گوشزد می فرمود. در عین حال مثل استادش امام خمینی و به دلیل بهره مندی از نگاه تعقل گرا مورد طعن مشرب شبه اخباری نیز بود.
به جده اش صدیقه طاهره (س) عشق می ورزید. کتاب شرح خطبه حضرت زهرا (س) یکی از جلوه های این ارادت است. چند بار در تشرف به حرم رضوی در معیت ایشان بودم. به مضجع شریف که می رسید آستانه حضرتش را می بوسید. یکبار در بازگشت به خود جسارت دادم و پرسیدم مگر سجده حرم ائمه اطهار(ع) مصداق شرک نیست؟ فرمودند: من سجده نمی کنم بلکه آستانه را می بوسم. به مصداق جوانی و جهالت، جسارت را کامل کرده، عرض کردم خلق الله که متوجه نمی شوند، کما این که من نیز متوجه نشدم. مردم همین که عالمی بزرگ را می بینند که عملی شبیه سجده انجام می دهد حکم بر وجوب و حداقل استحباب یا اباحه سجده می دهند. پاسخ دادند من به وظیفه غلامی خود عمل می کنم .
ادب ایشان به استادان خود بویژه امام راحل و علامه طباطبایی (اعلی الله مقامهما) درس آموز بود. واژه «سیدنا الااستاد» از زبانش نمی افتاد و عمدتا دیدگاه های آن بزرگواران را شرح می کرد و چنانچه تکمله و حتی ردیه ای بر نظرات سلف داشت با نهایت ادب و تواضع و بدون خودنمایی مطرح می کرد .
پس از ارتحال امام خمینی، حتی به اصحاب سرّ که جویای مرجعی جدید بودند به جای خود یا سایر بزرگان ، آیت الله خامنه ای را معرفی می کرد و این از عنایت ویژه ایشان به ولایت فقیه حکایت دارد.
در طول سی سال ارادت پیوسته، حتی یکبار تند خویی از ایشان ندیدم . در عوض، خوش مشربی و حاضر جوابی ایشان، نشاط را مهمان دل ها می کرد. مقام بالای علمی و بعدها مرجعیت ، مانع از آن نمی شد که از کار آخوندی فاصله بگیرد. شنیدن درد دل های جوانان را ضروری می دانست، حتی کسانی که ظاهری مذهبی نداشتند. برای آنان وقت می گذاشت و مصداق و عامل این شریفه بود که «کونوا دعاه الناس بغیرالسنتکم»
عیب اصلی یادداشت هایی که در رثای بزرگان نوشته می شود آن است که عمده نویسندگان، بزرگداشت آن چهره را دستمایه مطرح ساختن خود می کنند تا با انتساب خویش به آنان ، «خود بزرگداشتی» کنند. اگر به شما که این سطور را خواندید چنین حسی دست داد و رگه های «من» را در آن یافتید معلوم است نگارنده نیز به همان آفت مبتلاست اما اگر توانسته باشد گوشه ای از بزرگی او را به تصویر کشیده باشد به هدف خود رسیده است.






نظر شما