«یکی از عزیزترین بچه‌های مسجد به من زنگ زد که یکی از حامیان جشنواره تماس گرفته است که برگزیده رمان‌تان اگر فلانی است، منتظر قسط پایانی کمک نباشید! من هم جایزه را گفتم بدهند به همان حامیانی که گویا محتاج‌تر بودند...»

به گزارش خبرآنلاین، سیزدهمین جشنواره غنی‌پور ١٢ اسفند بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد جوادالائمه(ع)برگزار می‌شود. این جایزه امسال بدون حامی دولتی و جایزه نقدی برگزار می‌شود. بنابراین گزارش، ابراهیم زاهدی مطلق یکی از داوران و دست اندرکاران این جشنواره، در یادداشتی که سایت جشنواره شهید غنی پور آن را منشتر کرده، با انتشار متن گفتگوی خود با رضا امیرخانی، به چند نکته اساسی درباره این جایزه ادبی متفاوت در کشور نیز اشاره کرده است. در بخشی از یادداشت او می‌خوانیم:

«در جشنواره سیزدهم رضا امیرخانی با کتاب قیدارش نامزد نهایی ما در بخش رمان دفاع مقدس و انقلاب است. شاید خودش قیدار را رمانی آزاد بداند. حتما هم همین طور است؛ آزادی از قیدار می بارد، و آزادگی بیشتر. (من داور آن بخش نبوده ام، پس می توانم علاقه ام را حالا که انتخاب ها تمام شده، نسبت به کتاب سرراست و صریح بگویم) به هر حال مجموعه دبیرخانه جشنواره در معیارهایش قیدار را رمانی در ژانر انقلاب اسلامی تعیین کرده است و طبعا در همان گروه هم بررسی شده و به مرحله نهایی آمده است.

...موضوع سپردن داوری های جشنواره به خود بچه های مسجد را هم اولین بار از زبان او شنیدم و انگار مصمم شدم موضوع را با زنده یاد فردی در میان بگذارم آن هم در جلسه ای که محمد ناصری دبیر جشنواره، هم بود. استادمان فردی صد در صد و محمد ناصری هم همین طور موافق بودند. حاصلش شد داوری هایی که امسال دیدیم. یعنی به قول رضا امیرخانی "داوری هایی که صد در صد سلیقه خود بچه های مسجد است، خوب یا بد. که حتما بد نبود.

حالا من زنگ زده ام این نامزد نهایی جشنواره سیزدهم را برای مراسم دعوت کنم؛ رضا توی خیابان است من با همراهش صحبت می کنم. حرف ها آن قدر جذاب شد که حیفم آمد تبدیل به مصاحبه اش نکنم. به قول حضرت سعدی علیه الرحمه "ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی؟" پس باز هم به قول حضرتش "به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پرکنم هدیه اصحاب را ..."

سلام آقا رضای عزیز! شما همان طور که خبر دارید به عنوان نامزد نهایی ما، دعوت هستید به مراسم پایانی جشنواره شهید غنی پور. روز دوشنبه 12 اسفند بعد از نماز ومغرب و عشا.

(به به) چه عالی. ما نامزد هم نبودیم می آمدیم. مسجد، آن هم جوادالائمه اش عشق است. یعنی ما نمی توانیم برای نماز بیاییم مسجد؟! باید بعدش باشد؟

(این سوالی بود که شهریار عباسی هم به شوخی پرسید) اختیار دارید؛ شما از صبح بیایید.کمک ما هم می کنید. راستی چرا مسجد جوادالائمه علیه السلام عشق است.

مسجدی که توی آن جلسات قصه نویسی برقرار می شود، مسجدی که نویسنده، آن هم داستان نویس تربیت می کند، مسجدی که داستان نویس شهید دارد توی عملیات کربلای 5، مسجدی که جشنواره انتخاب کتاب سال برگزار می کند و مسجدی که توی شبستانش مراسم پایانی جشنواره داستان برگزار می شود، اگر عشق نیست، چیست؟

آقای امیرخانی، یادم هست وقتی جشنواره از مسجد رفت، شما از کسانی بودید که شدیدا از بازگشت آن به مسجد صحبت می کردید؛ چه حسی بود که آن سال ها این طور می خواستید و حالا که برگشته، چه حسی دارید؟

خوب، ویژگی جشنواره حبیب غنی پور این بود که در مسجد بود و تنها جشنواره مسجدی دنیا. وگرنه انتخاب کتاب سال را خیلی ها دارند. ما نباید این ویژگی را از دست می دادیم.

اما می گفتند که محل شلوغ می شود و تردد برای مردم محل سخت می شود. شاید اهالی ناراحت باشند که راه در یک خیابان فرعی بند می آید.

شلوغی به خاطر دعوا و مرافعه که نبود؛ یک اتفاق مهم فرهنگی در سطح کشور داشت در محله اتفاق می افتاد. من همان موقع هم به شما گفتم چه عیبی دارد که دو ساعت محل به خاطر یک جایزه و اتفاق فرهنگی اصلا بسته شود؟ این برای محل افتخار است که خیابان شان به خاطر یک اتفاق مهم و بزرگ فرهنگی بسته می شود. این هم از ویژگی های این جشنواره بود و خوشحالم که هنوز هم هست. به خاطرهمین هم خودم را از بچه های مسجد می دانم. به خاطر همین هم می گویم این مسجد را عشق است. این را هم به شما بگویم که گاهی یک اتفاق یا اشتباهِ قشنگ پیش می آید؛ یعنی خبرنگارها به من زنگ می زنند و از من برای زنده یاد امیرخان و خاطره هایم با او سوال می پرسند. واقعا آنها مرا از دوستان و رفقای مسجدی امیرخان می دانند و از بچه های مسجد. این اشتباه قشنگ را دوست دارم.

تفاوت جایزه شهید غنی پور با سایر جایزه ها چیست؟

راستش من گاهی به بعضی مراسم که دعوت می شوم اکراه دارم بروم. چون می دانم به خاطر کتابم نبوده است. شاید دعوتم می کنند که در قبالش کاری برای شان بکنم. این را می فهمم. حتی در بعضی جاها و جایزه ها که اگر برنده جایزه شان هم باشم، شاید دلم نخواهد بروم. کمتر جایی است که آدم دلش قرص باشد به خاطر کتاب و داستان است. چون نمی دانم معیار انتخاب شان چه بوده. اما مسجد را می دانم. می دانم که شما خودتان هستید. هر چه هستید، خودتانید. به خاطر رفاقت هم مرا به مرحله نهایی نبرده اید. قبلا هم به خود شما گفته بودم که چرا شما داوری های تان را به بیرون از مجموعه تان می سپارید؟ شما خودتان بچه هایی دارید که می توانند کتاب سال انتخاب کنند. وقتی دیگران به عنوان داور می آیند، دیگر سلیقه شما نیست. اما وقتی بچه های خودتان هستند، بد یا خوب، سلیقه شماست. این برای هر نویسنده ای مهم است که سلیقه بچه های مسجد در باره کتابش را بداند. وگرنه داوران مارک‌دار بیرونی که در جاهای دیگر هم داوری می کنند و نویسنده ها هم با سلیقه آنها آشنا هستند. منظورم این است که تفاوت شما با دیگران یکی همین برگزاری مراسم در مسجد است و دیگر این که داوری های تان برای خیلی ها شائبه ندارد. واقعیت آن است که همه‌ی داورها سلیقه دارند اما در بعضی جوایز سلیقه‌فروشی هم باب است و مثلا داور می‌تواند سلیقه‌اش را دولت قبلی یا بعدی بفروشد!

جایزه نقدی از جشنواره شهید غنی پور حذف شده است؛ اگر درست یادم مانده باشد، شما حتی جایزه تان را به خاطر بیوتن، به رسم احترام نگرفتید و به خود جشنواره هدیه کردید. حالا نظرتان در باره حذف جایزه نقدی از جشنواره چیست؟

عالی است؛ خیلی کار خوبی کردید. کسی برای جایزه به مسجد نمی‌آید. مسجد باید انتخاب خوب و بی حرف و حدیث داشته باشد. بی شائبه. نویسنده باید خاطر جمع باشد که در داوری های مسجد جناج بازی و طیف بازی و سیاسی کاری و رفیق بازی نمی شود. همین کافی است. پول و جایزه نقدی را بگذارند برای جاهای دیگر که پول دارند. مگر مسجد پول دارد که به نویسنده پول بدهد؟ نویسنده که برای گرفتن پول به مسجد نمی آید. البته راجع به دوره‌ای که در آن بیوتن برنده شد و من قسمت نقدی را نگرفتم، حرف‌هایی هست که جایی نمی‌توانم بیان کنم. یکی از عزیزترین بچه‌های مسجد به من زنگ زد که یکی از حامیان جشنواره تماس گرفته است که برگزیده رمان‌تان اگر فلانی است، منتظر قسط پایانی کمک نباشید! من هم جایزه را گفتم بدهند به همان حامیانی که گویا محتاج‌تر بودند...

6060

کد خبر 340487

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 7 =