سیامک رحمانی

فوتبال ایران سیاه‌ترین دوران‌ تاریخ خود را تجربه می‌کند. قریب به اتفاق ناظران معتقدند، از زمانی که انگلیسی‌ها در آبادان پا به توپ شدند و پرطرفدارترین ورزش ما را پایه گذاشتند تا امروز، هیچگاه فوتبال ملی و باشگاهی چنین شرایط اسفناکی نداشته است.
فوتبال بی‌بنیه باشگاهی و نمایش حقارت‌بار تیم ملی در ماه‌های اخیر البته که شگفت‌انگیز نیست و نتیجه روند رو به سقوطی است که از سال‌ها قبل کارشناسان زنگ‌ها را برایش به صدا درآورده بودند. خارج شدن باشگاه‌های ایرانی از کورس رقابت با حریفان آسیایی و نتایج رقت‌باری که در فصل قبل به دست آوردند، به پایان رسیدن موج مهاجرت ستارگان فوتبال ایران به باشگاه‌های اروپایی و تنزل تعداد این بازیکنان به کمترین حد، شکست‌های مایوس کننده تیم ملی فوتبال و نزول ایران به پایین‌ترین رتبه‌های ممکن در رنکینگ فیفا و برگزاری لیگ برتر فوتبال در سطحی که تماشاگران را از استادیوم‌ها فراری داده است، همه حاصل مسیری هستند که فوتبال ما در سال‌های گذشته در پیش گرفت تا امروز به اینجا برسد که رسیده.
این شرایط را اگر آنگونه که نظرسنجی برنامه تلویزیونی نود نشان داد( در شبی که پیامک‌ها هدفی دیگر را دنبال می‌کردند) ناشی از پایان نسلی از بازیکنان بزرگ ندانیم، باید بپذیریم  که نگاه دولتمردان ایران به فوتبال و آنچه برای آن تجویز کردند بود که امروز فوتبال ایران اینگونه در بستر افتاده است. مدیریت ورزش گمان می‌کرد با سر دادن شعارهای بزرگ و گفتن این که ایران باید جزو تیم‌های برتر جهان باشد، فوبتال ملی ناگهان متحول خواهد شد. تکرار این ادعا که ایران می‌تواند به زودی میزبان مسابقات معظم جهانی باشد، بدون توجه به امکانات و زیرساخت‌های داخلی فوتبال همگی از بیگانه بودن مدیریت ورزش با فوتبال حکایت می‌کرد. مدیرانی که در پی آن بودند تا در کنار احاطه بر سازمان تربیت بدنی، فدراسیون فوتبال را هم به شکلی مستقیم تحت نظر داشته باشند. اما این نگاه پوپولیستی به فوتبال، و این توجه ویژه به ورزش جذابی که پیروزی در آن می‌توانست غرور ملی را به جوش آورد و به پیروزی در عرصه کشورداری تعبیر شود وقتی همچون دیگر حوزه‌ها با بی‌درایتی و مدیریت غیرمسوولانه و غیر کارشناسانه درآمیخت، نتایجی را به بار آورد که باید از آن به عنوان فاجعه یاد کرد.
اگر توسعه فوتبال در بسیاری از کشورهای آسیایی سرعت گرفته و اگر برخی از کشورها توانسته‌اند سطح فوتبال خود را از سطح قاره بالاتر ببرند، آن را باید متناسب با رشد این کشورها در تکنولوژی، توسعه شهری و ساختارهای ملی دانست. در ایران، ضعف مدیریت همانطور که پایه‌های اقتصاد را به لرزه درآورده و بحران‌های فرهنگی- اجتماعی مهلکی را موجب شده، به شکلی مستقیم و قابل لمس فوتبال را نیز به قهقرا برده است. تفاوت آنجا است که اگر می‌توان در اقتصاد به بازی با اعداد پرداخت و تورم و بیکاری را منکر شد، اگر می‌شود منکر خواست‌های اجتماعی شد و نیازها را دیگرگونه جلوه داد، در فوتبال همه چیز در زمین چمن اتفاق می‌افتد و نتایج در پایان نود دقیقه روی اسکوربرد و سپس در تاریخ ثبت می‌شود.
آنچه امروز از سکوهای خلوت شده ورزشگاه‌ها شنیده می‌شود هنوز آنقدر بلند هست که با بستن صدای میکروفن‌ها هم به گوش همه برسد. مشکل فوتبال ایران نه دولتی بودن همه باشگاه‌ها و فوتبال است، نه استادیوم‌های بدون امکانات، نه لیگ بی‌نظم، نه رخت بستن مربیان مجرب خارجی که کمک‌حال بودند، نه میلیاردها پول بی‌حساب، نه دلالیسم، نه روابط فاسد و نه مدیریت فدراسیون فوتبال. مشکل فوتبال ما در عین حال همه اینها هست و نیست. هست بدان جهت که اینها در کنار هم پیکره فوتبال ما را به زمین گرم زده است، و نیست از آن رو که همه اینها خود معلول‌اند و ریشه این ایرادات جای دیگری است. برای این ریشه‌های قطور و مستحکم، پرسش‌ها قدیمی، مکرر و بسیارند و آنچه نیست پاسخی به سوال‌هاست.

کد مطلب 43873

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • رضا - شیراز NL ۲۳:۵۴ - ۱۳۸۸/۱۲/۱۴
    0 0
    این همه سیاه نگری برای چه ؟ بدون ارائه راهکار

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین