یادداشت "ویلارد ون کواین"، منطق‌دان و فیلسوف تحلیلی قرن بیستم در باب فلسفه، جواب های او به سؤال های "زیروبرت آسترمان" است که در ضمن تدارک مقاله اش درباره فلاسفه آمریکایی، با وی در میان گذاشت.

آقای آسترمان عزیز:
از من درباره مسئولیت فیلسوف سؤال کرده اید. شاید بهترین کار این باشد که از مقایسه مسئولیت فیلسوف با مسئولیت پزشک آغاز کنم. پزشکی که پروانه کار دارد، تخصصش هر چه باشد، آموزشی پایه دیده است که او را در فوریت های پزشکی به طور کلی، در مقایسه با غالب آدم های غیرمتخصص، قابل تر می گرداند. بنابر این، اگر در صحنه تصادفی حضور داشته باشد، مسئولیت اوست که قدم پیش گذارد و به یاری بشتابد. حرفه پزشکی به این مسئولیت وقوف و اذعان دارد و این بسیار مایه سرافرازی آن می شود.

آیا مسئولیتی به نحوی مشابه [با مسئولیت پزشک] برای فلاسفه وجود دارد؟ نه، حکایت آنها به کلی فرق می کند. فلسفه، برخلاف پزشکی، حرفه ای یکپارچه و واحد با هسته بزرگی از صلاحیت شکل گرفته نیست. «فلسفه» یکی از چند اصطلاح فراگیری است که رؤسای دانشگاه ها و دانشکده ها و کتابداران در کار ضروری جای دادن انبوهی موضوع و مسئله علم و دانش ذیل تعداد قابل کنترل و مناسبی از عناوین مورد استفاده قرار می دهند. این که موضوع مورد نظر یک شخص و موضوع مورد نظر شخصی دیگر را در ذیل «فلسفه» گرد می آورند هیچ کدام از این دو نفر را مسئول موضوع یکدیگر نمی گرداند. در مورد هر موضوع بنیادینی هم که در بین آنها قرار دارد همین مطلب صادق است.

من به مجزا شدن تخصص ها اشاره نمی کنم؛ از اهمیت نداشتن گروه بندی زبانی حرف می زنم. افرادی که سر در مشغله های ناهمگونی دارند که فلسفه نامیده می شود ممکن است علایقشان هر قدر که بخواهید گسترده باشد، اما دامنه علایق ایشان لزوماً نه منطبق با دامنه اصطلاح اداری و کتابخانه ای «فلسفه» است نه هم مرکز با آن.
مورد شخص خودم را در نظر می گیرم. بخشی از آنچه من در کتاب ها و کلاس هایم به آن می پردازم فلسفه محسوب می شود و بخشی از آن ریاضیات به حساب می آید.

در واقع من درسی در مقطع تحصیلات تکمیلی در گروه آموزشی ریاضیات تدریس می کنم. ولی در مورد نه دهم چیزهای دیگری که رؤسای دانشگاه ها و دانشکده ها و کتابداران ممکن است ذیل عنوان «ریاضیات» - یا «فلسفه» - گرد آورند مسئولیتی نمی شناسم. مسئولیت استادی مربوط می شود به موضوعاتی که او تدریس می کند: چیزهایی که درباره آنها می نویسد، درس می دهد یا راهنمایی می کند. این که این موضوعات ذیل عنوان فراگیر فلسفه درج شوند یا ذیل عنوان فراگیر ریاضیات، ربطی به این ندارد که آیا او در مورد موضوعات دیگری هم که ذیل عنوان فلسفه یا ریاضیات درج می شوند مسئولیت دارد یا ندارد.

اصطلاحات «ریاضیات» و «فلسفه» چیزی مثل «اطلس میانه» و «منطقه مرکزی شمال غربی» هستند، حال آن که «پزشکی» بیش تر دلالت ضمنی نظام یافته تر و منسجم تر «تگزاس» را دارد.

این که پزشکی حول هسته مشترکی از صلاحیت سازمان یافته است تا حدودی باید با این امر واقع تبیین شود که چنین صلاحیتی می تواند به شکل بارزی در بهروزی آدمی مؤثر و حیاتی باشد. اگر بنا بود فیلسوفی به نتایجی برسد که از حیث سرنوشت ساز بودن [با نتایج پزشکی] قابل قیاس باشد در باب «سؤال هایی نظیر این که آدمی چگونه موقعیت خود را در عالم تجربه اش تشخیص می دهد، چه معانی ای در رخدادها می بیند، سودای چه ارزش هایی را در سر دارد، چه موازینی انتخاب های او را در هر کارش هدایت می کنند.» (از شما نقل قول می کنم)، و اگر کاشف به عمل می آمد که این یافته ها به اندازه پزشکی در بهروزی آدمی حیاتی هستند، آن گاه چه بسا فلسفه مثل پزشکی در واقع خودش را حول هسته ای مشترک سازمان می بخشید.

اما حتی این پیشامد لزوماً هیچ فیلسوفی را که تاکنون بدین نام خوانده شده است ملزم به پرورش این هسته نمی کند؛ این امر همچنین ممکن بود باعث شود که موضوعات ایشان ذیل نام دیگری غیر از «فلسفه» از نو درج شوند. در واقع بهتر بود روان شناسی را حیطه ای همان قدر مناسب برای موضوعاتی که شما از آنها سخن به میان آورده اید می پنداشتم که فلسفه را می پندارم؛ اما این اهمیتی ندارد.

البته ممکن بود هر کدام از ما به موضوعاتی بپردازیم که در قیاس با موضوعاتی که عملاً به آنها پرداخته ایم به حال انسان ها مفیدتر باشند. ممکن بود من و شما در مقام پزشک یا رهبر معنوی مفیدتر باشیم تا در مقام ویراستار[یا گردآورنده] و منطقدان. اگر مقدر بود من و شما امروز راهی برای تخفیف شر سیاسی یا اجتماع عظیمی پیدا کنیم- راهی همان قدر واقعی که اندرز(باکتری شناس آمریکایی(۱۸۹۷-۱۹۸۵).- م) و سلک(پزشک و باکتری شناس آمریکایی(۱۹۱۴-۱۹۹۵).- م) در مورد فلج اطفال پیدا کردند- آن گاه تصور می کنم که مکلف بودیم حتی همین حالا مقام و منصب خاص خود را رها کنیم و به این آرمان تازه نیک ملحق شویم. اما این مسئولیت همان قدر که ربطی به ماهیت کار فعلی من نداشت به ماهیت کار فعلی شما هم مربوط نمی شد و نیز، جرأت می کنم و می گویم که ماهیت کار فعلی من در مقایسه با ماهیت کار فعلی شما به هیچ وجه مرا برای کشف آن راه علاج اجتماعی مناسب تر از شما نمی گرداند. این که من تا حدی ذیل گوشه ای از کلمه عام و فراگیر «فلسفه» گنجانده شده ربطی ندارد.

در برهه ای از بحران ملی این فکر از خاطرم گذشت که می توانم با کنار گذاشتن علایق نظری ام و خدمت در نیروی دریایی مفیدتر باشم. من این کار را کردم، ولی این به وجدان شخصی ام مربوط می شد و ربطی به هیچ گونه تکلیف و تعهد خاص در مقام فیلسوف نداشت.

می پرسید: چرا فلسفه را به عنوان پیشه خود برگزیدم؟ این موضوع برمی گردد به کنجکاوی فکری ام درباره مبنای ریاضیات و علم طبیعی. من در رشته ریاضیات درس خواندم و تحصیلات تکمیلی ام را در یک گروه آموزشی فلسفه به انجام رساندم؛ اما آنچه در کانون توجهم قرار داشت چندان فرق نکرد و مصائب اجتماعی و ارزش ها در این مقام قرار نگرفت. آن هم علاقه خوبی می بود، ولی این همنشینی تصادفی ذیل کلمه «فلسفه» اهمیتی ندارد.

می پرسید از کجا تشخیص می دهم مسائلی که به آنها روی می کنم به معنی واقعی مسائل خودم هستند. هر متفکر انتقادی آن قدر شم یا قریحه درک روش، و دلیل و قرینه را دارد که اجمالاً بداند در کجا صلاحیتش باز می ایستد. من صلاحیت خود را در بخش هایی از منطق و فقدان صلاحیتم را در شیمی و جامعه شناسی تشخیص می دهم. اگر به مسئله ای بپردازم و معلوم شود که [ حل آن ]در گرو حل مسئله دیگری است، آن گاه ممکن است، اگر صلاحیتش را داشته باشم، به سر وقت مسئله اخیر بروم و در غیر این صورت، ممکن است بکوشم در مورد آن صلاحیت پیدا کنم یا آن را به کس دیگری واگذارم. این که مسئله مور نظر را فلسفی بخوانند یا نه باز هم بی ربط است.

حال از مسیر اصلی بحث به ملاحظه ای پایانی روی می آورم؛ مایلم بر مبنای اصول کلی از احترام به خلاقیت نظری دفاع کنم. نوشته های فلسفی و علمی به وفور یافت می شود، اما مساعی و افادات نظری پر مایه و اساسی قلیل است. هر سعی و افاده نظری پر مایه و اساسی نزدیک به معجزه است. کسی ملزم نیست کاری از این جنس را به انجام رساند. هر کس که به نحوی از انحا تمهید چنین کاری می کند کاملاً در خور تحسین است و از این رهگذر تعهدی اضافی برای خود نمی خرد.

کد مطلب 48270

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 10 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین