به گزارش خبرنگار خبرآنلاین آخرین نشست شش ماهِ نخستین برگزاری «گردهمایی پژوهشی مونولوگ گروه تئاتر لیو» به پایان رسید. این گروه در ششماهه نخستین «گردهمایی پژوهشی» خود مونولوگهای «همه چیز میگذره، تو نمیگذری»، «برعلیه من»، «دوراهی سقاخونه»، «15 سال بعد»، «سیگار و شکلات» و «نگاه خیره خداوند» را از نمایشنامهنویسانی چون محمد چرمشیر، نازنین حاجیزاده، مهدی کوشکی و محمد رضاییراد اجرا کردند.
همچنین در کنار هر اجرا یک سخنران مهمان به ایراد سخنرانی درباره نوع نمایشی «مونولوگ» پرداخت؛ افرادی چون بابک احمدی، قطبالدین صادقی، علیاکبر علیزاد، رضا سرور، فریندخت زاهدی و محمد چرمشیر.
در همین حال گروه تئاتر لیو به ترجمه مجموعهای از مقالات و مونولوگهای خارجی نیز پرداخته است. این گروه به علت فعالیتهای پژوهشی، برگزیده انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر در مرداد ماه امسال شد. گروه تئاتر لیو که حدود ده سال سابقه فعالیت دارد، از معدود گروههای است که اجراهای متعدد و پیوستهاش همواره مخاطبان زیادی را به سالنهای تئاتر کشانده است.
ششمین نشست «مونولوگ» گروه تئاتر لیو با اجرای مونولوگ «نگاه خیرهی خداوند» نوشته محمد رضاییراد به کارگردانی ساسان پیروز و با بازی حسن معجونی، روز شنبه 10 اسفند ماه در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان برگزار شد. با این نشست، شش ماهِ نخستین برگزاری« گردهمایی پژوهشی مونولوگ گروه تئاتر لیو» در سال 87 به پایان رسید.
سخنران این نشست محمد چرمشیر بود که به صحبت در زمینه فرم نمایشی مونولوگ پرداخت. او صحبت خود را با محوریت موضوع «انسان» در مونولوگ آغاز کرد و چنین ادامه داد که؛ «همه مونولوگها بر محوری بنا شدهاند که آن محور انسان است و اگر این پدیده را حذف کنیم، انگار مونولوگ بیمعنا خواهد ماند. موضوع همه مونولوگها انسان است؛ انسان خالص و ناب. اگر در اشکال دیگر گفتوگوها میتوانیم انسان را به اضافه یک مجهول و افزوده فرض کنیم، در مونولوگ به طور ناب و مشخص در مورد خود انسان صحبت میکنیم. انسان به معنای اخص کلمه.»
او اشاره کرد که؛ «این رویکرد شرایط خاص خودش را میطلبد. چیزی که در اینجا خیلی مهم میشود این است که ما به عنوان مخاطب از خودمان میپرسیم؛ چرا ما مخاطب چنین گفتوگو و سخنانی قرار میگیریم؟ و دقیقا همین لحظه است که ما در نوشتن و اجرای مونولوگ کمتر به آن توجه میکنیم. انگار حرفهایی داریم که باید به گوش مخاطب برسد، اما خودِ مخاطب را فراموش میکنیم. در اینجا مونولوگ چنین صورتی پیدا میکند: کسی که میگوید و کسانی که باید بشنود. اگر آن گفتوگوی سه گانه که حیاتش راجع به انسان است را بپذیریم، فقط به این بسنده نمیکنیم که راجع به انسان حرف بزنیم، بلکه دلیل و چرایی چنین صحبتی را نیز در نظر میگیریم.»
وی افزود: «من بیشتر از تجربههای خودم در مورد مونولوگنویسی حرف میزنم. در نوشتن مونولوگ هیچ گاه این پرسش را فراموش نمیکنم که چرا مخاطبم باید این صدا را بشنود و این انسان ناب را از پس کلمات من ببیند و با آن رو در رو شود؟ فکر میکنم این همان جایی است که ما همیشه در مونولوگهایمان مسکوت میگذاریم؛ دلایل شنیدن، دلایل اینکه من که به عنوان مخاطب این حرفها را میشنوم. آیا باید همذاتپنداری کنم؟ آیا قرار است از این شنیدن تجربیاتی به من منتقل شود؟ چه اتفاقی قرار است بیفتد؟»
چرمشیر سخنان خود را چنین ادامه داد:« در هر مونولوگی باید انگیزه و محیط شنیدن برای مخاطب بهوجود آید. یک حلقه اتصال، به گونهای که انگار مخاطب به خودش حق دهد که به اثر ما گوش کند و بالاتر از آن دوست داشته باشد که آن را بشنود، باید پدید آید. در نوشتن مونولوگ نه تنها ما برای گوینده و شخصیت نمایشنامهمان میزانسنی را فرض میکنیم، بلکه انگار برای مخاطبمان هم یک میزانسن را فرض میکنیم. انگار یک محیط امن و لاجرم بوجود میآوریم که این گفتن و شنیدن در آن اتفاق بیفتد. اما در مونولوگهای ما این عنصر مفقود است. ما فقط حرف میزنیم که چیزهایی را گفته باشیم. آیا مخاطب ما هم این میل و لذت شنیدن حرفهای ما را حس میکند و با آن همراهی میکند؟ این همان خطایی است که در بسیاری از مونولوگهای ما در حال افتادن است و باعث میشود که شخصیت نمایشی از همان ابتدا پیوند خودش را با مخاطب قطع کند و مخاطب انگار فقط خودش را ملزم به شنیدن کرده است وگر نه هیچ دلیل، انگیزه و رغبتی برای شنیدن وجود ندارد. در این نوع مونولوگی که مدام مخاطبمان را حذف میکنیم، اساسا گفتوگو و مونولوگی اتفاق نمیافتد. ما در واقع فقط چیزهایی را در اطرافمان پخش میکنیم.»
وی در ادامه چنین گفت: «با این تعاریف که کردم به زعم من، مونولوگ همواره نوعی دیالوگ است؛ یک گفتوگوی دو طرفه؛ گفتوگویی که از سمت اجرا به سمت مخاطب میآید و مخاطب با شنیدن و سکوت خودش این پل ارتباطی را میسازد. انگار ما داریم با سکوت گفتوگو میکنیم. سکوتی که اثراتش را بر گوینده باقی میگذارد. به همین دلیل نام این پدیده را میگذارم «گفتار بلند». در این «گفتار بلند» ما همیشه وجود طرف مقابل، انگیزه شنیدن و حضور او را میبینیم و به آن اعتقاد داریم. مخاطب در اینجا دیگر یک مخاطب منفعل نیست، بلکه به نوعی در روند و جریان اثر مشارکت دارد.»
این نمایشنامهنویس در پایان گفت: «مونولوگ برای من یک اثر تک صدایی نیست، بلکه یک نوشتار دو صدایی و چند صدایی است. از راه همین چند صدایی است که ما دیگر فقط شنونده ایدهها و افکار نیستیم، بلکه وارد کنش میشویم. من به این کنش انسانی، به این کنش مخاطب و این حضور کنش مخاطب به شدت اعتقاد دارم.»






نظر شما