۰ نفر
۲۰ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۲

رحیم معینی کرمانشاهی

فرید دهدزی: نقش معینی کرمانشاهی در تاریخ موسیقی ما انکارناپذیر بوده است. بسیاری از ترانه­های معروف تاریخ موسیقی ما حاصل هنرنمایی اوست. «چون درای کاروان، میدهد ندا زمان، بانگ عمر ما، میرسد زگوش» یا ترانه «این همه آشفته حالی، این همه نازک خیالی، ای بدوش افکنده گیسو از تو دارم»، «امید جانم ز سفر باز آمد»، یا «بهار من گذشته شاید»، «آمد آمد با دلجویی، گفتا با من تنها منشین»، «در این حال مستی صفا کرده­ام، تو را ای خدا من صدا کرده­ام»، «من مست و مدهوشم، شبگرد قدح نوشم، از طایفه بیخبرانم»، «من شمعم شمع شبانه»، «کجا سفر رفتی»، «عشوه از حد میبرد چشم تو ای سرچشمه عشق و جوانی»، «جای آن دارد که چندی همره صحرا بمیریم» و... کرمانشاهی روایت­گر و تصویرگر فضای یک ملودی است. برخی مواقع ترانه­های وی چنان می­درخشد که خود آهنگ فراموش می­شود. ترانه­سرایی برای او بسیار راحت بوده؛ تا جایی که پس از شنیدن آهنگ، همان‌جا، به‌طور بداهه ترانه را می‌ساخت و کار را تمام می‌کرد. نمی‌دانم چقدر در فضای خواننده­پروری موسیقی ما، حرف­ها و گفته­های کسی چون کرمانشاهی خریدار دارد...

 

زمینه­هایی که موجب شاعری و ترانه­سرایی شما شد، چه بود؟
در ایام ملی شدن صنعت نفت، در کرمانشاه، دنبال هیاهوی ملی شدن صنعت نفت بودم. به پدرم فشار آوردم که امتیاز یک روزنامه را برای من بگیرد. چون سن من کمتر از 30 سال بود ـ من 22 ساله بودم به همین خاطر روزنامه­ای به امتیاز پدرم را من اداره کردم.

اسم روزنامه چه بود؟
اسم روزنامه را پدرم انتخاب کرد و «سلحشوران قرن» نام داشت. ما در این روزنامه بسیار تند و بی­پروا بر علیه سیاست­های ضد مصدقی می­پرداختیم.

شما آن زمان شعر می­گفتید؟
خدمتان بگویم که من در دوران بچگی (در 12 سالگی) نقاشی می­کشیدم. این روحیه تصویرگرایی در وجود من بود. در شعر من هم که نگاه بکنید، این تصویرسازی همیشه وجود داشته است. بله، اشعاری را می­سرودم.

مثل ترانه «آبشار»؟
درست است؛ یا کودکی، برق و خرمن، نوروز. من در روزنامه چون بی­پروا می­نوشتم، من و روزنامه را با هم توقیف کردند. حتی من را به اعدام محکوم کردند!

چه شد که تبرئه شدید؟
دلایل کافی برای اعدام نبود.

چه شد که به تهران آمدید؟
بعد از این جریان، من به تهران و بهمنزل دایی­ام آمدم. وی مسئولیتی در رادیو داشت. یادم است که در روزانه باختر به سردبیری و مدیر مسئولی دکتر حسین فاطمی، همکاری کردم. من مدتی با فاطمی در کاخ گلستان در معاونت نخست‌وزیری، همکاری داشتم. به من خیلی لطف داشت. یک‌بار من را پیش دکتر مصدق برد و مصدق وقتی با من آشنا شد، دستور داد که من در اداره انتشارات رادیو که زیر نظر نخست‌وزیری بود، همکاری کنم. ضمن اینکه من هم‌زمان سال‌ها خبرنگاری کردم، تا اینکه سردبیر خبرگزاری پارس شدم.  به طور همزمان از سویی معاون رادیو شدم.

کار ترانه­سرایی را از چه زمانی آغاز کردید؟
در همان زمان، حدود سال‌های 1330. بعد از اینکه به رادیو آمدم، ترانه­هایم روزبه‌روز مورد توجه قرار می­گرفت. من معروفیت و موقعیتی پیدا کردم. با توجه به مسئولیتی که در رادیو داشتم، کارهای بی­شماری انجام دادم. نخست اینکه با ابتذال­گرایی مخالف بودم و یک‌سری از خوانندگان کاباره­ای را اخراج کردم. کار دیگر من این بود که ارکسترهایی که در رادیو به نام رهبرهای ارکستر و حتی خوانندگان اسم­گذاری شده بود، بدون هیچ نام و عنوانی شماره­گذاری کردم؛ یعنی ارکسترهای از شماره یک تا هشت اسم­گذاری شدند.

من فکر می‌کنم شما در مدیریت رادیو بسیار تندوری می­کردید.
بله! یادم هست یک شب ارکستر شماره یک میخواست در رادیو کار کند، خانم مشهوری خواننده ارکستر بود. ایشان تماس گرفتند که من نمی توانم بیاییم آواز بخوانم. من گفتم متأسفم خانم؛ اگر شما نیایید، ارکستر هم بدون شما کار خود را انجام می دهد! گفت همچین کاری نمیشه! گفتم خوب هم میشود. من به مهندس همایون خرم گفتم که بروید در استودیو بدون خواننده کار کنید. از فردا همه خوانندگان کار دستشان آمد!

آن زمان هم خواننده­سالاری بود؟
بله! همین خواننده­سالاری بود که باعث رفتن من از مدیریت رادیو شد. زیرا دشمن زیاد پیدا کردم. از سویی خوانندگان کاباره­ای خیلی بر علیه من اقدام می­کردند. مخالفان دستگاه را حساس کردند که من فردی هستم که یواش یواش دارم می روم بالا و جای خیلی‌های را می‌گیریم. یک روز صبح بدون هیچ دلیل و منطقی حکمی دست من دادند که شما در اختیار وزارت کار هستید. روزنامه­ها سر و صدا کردند که نمی­شود ایشان منتقل شوند. طولی نکشید که من دوباره به رادیو رفتم؛ منتها با این تفاوت که به من پست حساس ندادند.

دقیقاً سمت شما در رادیو آن زمان چه بود؟
من معاون اول رادیو بودم.

یعنی معاون معینیان؟
نخیر. بببینید، معینیان معاون کل بود. دکتر رهنما مدیر کل رادیو بود که من معاون اول وی بودم. من دو حکم داشتم: یکی معاون اول و دیگر اختیار تام در نظارت و بررسی آثار هنری و به ویژه موسیقی.

چه سالی بود ؟
برمی‌گردد به سالهای 1333.

قبل از اینکه مرحوم پیرینا گلها را تأسیس کند، شما سمت داشتید!
بله.

نخستن ترانه­ای که شما گفتید چه بود ؟
اولین ترانه­ای که گفتم در حدود سالهای 1331 که بر روی آهنگی از عباس شاپوری بود. با این مطلع: ای وطن پرستان، قسم به ایران...

چه شد که حرفه شما ترانه­سرایی شد؟
حرفه که نمیشود گفت. ولی به‌طور جدی کارم را روی ترانه­­سرایی آغاز کردم. بعد از اولین ترانه، برادران لشکری من را به دلکش معرفی کردند. من گفتم من که ترانه­­سرا نیستم؛ من تصنیف می‌گویم. حالا یک ترانه ساخته‌ام. همکاری ما با برادارن لشکری و خانم دلکش باعث شد که دیگر من ترانه­­سراشوم.

اولین ترانه شما برای ارکستر لشکری چه بود؟
در چهارگاه بود که «من به تو دل دادم که صفا بکنی». دومین ترانه من این مطلع را داشت: شب هجران باز آمد وای از تنهایی. همین شد که من یک دفعه در ترانه­­سرایی یک نیروی شگرفی پیدا کردم. من در این موقعیت دو کار کردم: اولین کاری که کردم، در رادیو فشار آوردم که دیگر تصنیف نگویند و ترانه بگویند.  همین شد که عنوان ترانه رواج پیدا کرد.

خیلی نکته مهمی است. این شاید سرآغاز یک جریان ترانه­­سرایی در ایران باشد. شاید موج جدید ترانه­­سرایی با حرکت شما آغاز شد. کار دوم شما چه بود؟
کار دوم من این بود که ترانه­­سرایی را از حالت بی‌جان، نامربوط و مبتذل بیرون آوردم و به صورت مجموعه­ای از یک اثر هنری درآوردم و تابلوسرایی و حکایت­سرایی را شروع کردم. کار دیگر من در این راستا کشاندن رشته­های مختلف ادبی در ترانه­سرایی بود. در ادامه ترانه عرفانی را در کار خود کشاندم. ترانه­سرایی برای من در واقع شناسنامه دوم محسوب می­شد. اصلاً شد شناسانه من. به‌طوری‌که غزلیاتی که می­ساختم، یکی پس از دیگری مورد توجه قرار می‌گرفت. اما این «ترانه» بود که باعث شهرت من شد. زمانی شد که در رادیو، ارکسترها با هم جنگ و جدل می‌کردند بر سر این که من برای اینها ترانه بگویم. چون من با رادیو شرط کرده بودم که من پول برای ترانه­ام نمی‌گیرم. رادیو به همه پول می­داد، اما من نمی­گرفتم؛ چون من ترانه فروش نبودم. شرط دیگر من این بود که کسی به من نگوید تو چه بساز و چه نساز و من ماهی یک ترانه بیشتر نمی‌گویم. سر این ماهی یک ترانه؛ جنجالی بپا شد. این ارکستر می گفت برای این ماه نوبت من است که معینی با من کار کند. ارکستر دیگر میگفت نه، نوبت من است. من برای بسیاری از ارکسترها و آهنگسازان ترانه ساختم. حتی برای آهنگسازان گمنام مثل اکبر محسنی.

من فکر می‌کنم پرونده ترانه­­سرایی شما با پایه­گذاری برنامه گل‌ها شکل دیگری به خود گرفت.
درست است. بیشترین کارهای من که تمرکز ترانه­­سرایی من محسوب می­شد، با شروع برنامه گل‌ها بود که با موسیقی‌دان‌های عالیقدری شروع به کار کردم. یادم هست؛ روزها قرار ما این بود می­رفتم پیش مرحوم پیرینا در اتاق وی می‌نشستم و سیاست‌گذاری‌هایی با ایشان انجام می­دادیم. من شاید تنها ترانه­سرایی بودم که در گل‌ها برای ترانه‌سرایی و کارهای مشابه استخدام شدم.

منظور از کارهای مشابه، غزل­سرایی در گل‌ها بود؟
درست است. وقتی ترانه­ای در گل‌ها اجرا می‌شد، باید غزلی هم متناسب با ترانه اجرا میشد که من مأمور این کار بودم. یادم است وقتی پیرینا از گل‌ها خداحافظی کرد، در آخرین برنامه­ها من را به عنوان شاعر و ترانه­سرای اصلی برنامه گلها معرفی کرد.

آقای معیری بودند؟
بله، سه نفر بودیم که از ارکان ترانه و غزل گل‌ها محسوب می­شدیم. من، رهی و نواب صفا. ما شاعر گل‌ها بودیم.

اولین ترانه­ای که شما در گل‌ها گفتید چه بود؟
اولین ترانه­ای که گفتم، روی آهنگی از مرحوم تجویدی بود که در دومین برنامه گل‌ها اجرا شد.

فکر می‌کنم نخسیتن ترانه گل‌ها بود.
درست است. «چه میشد رها بودم از همه قیدی ...» یادم است روزی مرحوم تجویدی به اتاق من که آن زمان رئیس بازرسی رادیو بودم آمد، گفت می‌خواهم برای من در گل‌ها ترانه بگویید که من بعد از آشنایی در همان اتاق این ترانه را یک ضرب گفتم. مرحوم تجویدی همان جا مجذوب من شد و من هم مجذوب وی، و سالیان سال با هم همکاری کردیم.

شما در اوج ترانه‌سرایی از رادیو استعفا دادید؟
من در سال 1352 استعفا دادم و دیگر ترانه را بوسیدم و گذاشتم کنار.

چرا؟
چون رادیو ضمیمه تلویزیون شده بود و ترانه و آهنگ­هایی که پخش می­شد، مورد اعتراض ما بود و کسی هم به اعتراض ما توجه نمی­کرد.

 

کد مطلب 5028

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • شکراللهی IR ۱۱:۴۳ - ۱۳۸۷/۱۲/۲۰
    0 0
    «معینی» در سوتیتر «معنی» تایپ شده.
  • نعمت‌اللهی IR ۱۳:۱۸ - ۱۳۸۷/۱۲/۲۰
    1 0
    نام آن روزنامه ظاهرا «سلحشوران قرن» نبوده و بلکه «سلحشوران غرب» بوده است. قبلا جایی این را دیدم و نمی‌دانم حالا کدام‌یک درست‌ است. ای کاش از خود ایشان مجددا سؤال می‌شد ممنون

آخرین اخبار