*منصور واعظی، دبیر شورای فرهنگ عمومی کشور: «زندگی در آپارتمان 30 متری هم زیباست.»
مورد اول
مسئول شرکت بیمه: چه بیمهای؟
مرد: بیمه بدنه.
مسئول شرکت بیمه: مدل ماشینتون چیه؟
مرد: ماشین نه، خودمونو میخوایم بیمه کنیم، خودم و همسرم.
مسئول شرکت بیمه: بیمه بدنه که مال آدم نیست!
مرد: آخه ما خونهمون 30 متر بیشتر نیست. با این همه لوازم هم که داریم، هروقت راه میریم دائم توی خونه تصادف میکنیم.
مسئول شرکت بیمه: آخه کروکی لازمه.
مرد: خجالت بکش آقا! پس اقلاً بیمه شخص ثالث کنین.
مسئول شرکت بیمه: این دیگه واسه چی؟!
مرد: آخه معمولاً مادرزن و پدرزن و خواهرزن و برادرزنم هم خونه ما هستن. با اونام خیلی تصادف میکنیم. اقلاً بتونیم هزینههای اونارو بدیم. دیهم پرداخت میکنین؟
مسئول شرکت بیمه: بله، چطور مگه؟
مرد: آخه من پدرزنم خیلی پیره، ممکنه توی تصادفهای خونوادگی به رحمت خدا بره!
***
منصور واعظی، دبیر شورای فرهنگ عمومی کشور: «برخی زوجهای جوان علیرغم وجود امکانات، معترض و ناراحت هستند. در حالی که امکانات جامعه محدود است و در کشوری بزرگ زندگی میکنیم. با توجه به کمآبی، کشاورزی سخت است و در بخشهای خاصی امکانات زندگی فراهم است. ضمن این که معادنی نیز در کشور وجود دارد، اما جمعیت 70 میلیونی را نیز نباید فراموش کنیم.»
مورد دوم
زن جوان: من دیگه نمیتونم این جوری زندگی کنم!
مرد جوان: چه جوری؟ مگه زندگیمون چشه؟
زن جوان: چرا به خاطر کمآبی کشاورزی سخته؟
مرد جوان: چه میدونم آخه؟! عوضش در کشور معادنی نیز وجود دارد.
زن جوان: همین دیگه. جمعیت 70 میلیونیرو نباید فراموش کرد.
مرد جوان: چرا ما داریم این قدر نامربوط با هم حرف میزنیم؟
زن جوان: چه میدونم؟ باید جدا شیم.
مرد جوان: نه بابا. نکنه تو هم صحبتهای منصور واعظی رو خوندی مث من!
زن جوان: آره دیگه.
مرد جوان: خب معنیش چی بود.
زن جوان: نمیدونم. تو میدونی؟
مرد جوان: نه! میترسم خودشم ندونه، ولش کن. بیا جدا نشیم. عوضش چون خونهمون کوچیکه، بریم خودمونو بیمه کنیم.
[اینها همان زن و شوهر«مورد اول، هستند. این روایت مدرن است.]
***
منصور واعظی، دبیر شورای فرهنگ عمومی: «در 20 سال گذشته مراسم عروسی بسیار ساده برگزار میشد. حتی در مساجد نیز برگزار میشد و اکثر زندگیها، زندگیهای شیرین و پایدارتری بود.»
مورد سوم
زن جوان آلبوم خانوادگی را آورده و با شوهرش با هم تماشا میکنند و خاطراتشان را مرور میکنند.
زن جوان: این عکس عروسی مامانم ایناس. مال 40 سال پیش، ببین چه جشن بزرگ و پرزرق و برقی گرفته بودن! یه ذره معنویت توش نبوده. یه باغ گرفته بودن توی شهریار که 000/100 متر بوده. میز شامشون 10 جور غذا روش بوده. عروس و داماد با لیموزین اومده بودن. 7 تا دوربین، عروسی رو فیلمبرداری میکرده. عکس عروس و دوماد رو همون شب کارت پستال کرده بودن داده بودن به مهمونا. دوهزار تا مهمون داشتن. فقط صدتا گارسن زن و مرد پذیرایی میکرده اون شب. ولی چه فایده. بابا و مامانم چندماه بعد از هم جدا شدن. چون معنویت نداشتن.
مرد جوان: چقدر خوب شد که ما توی 20 سال اخیر ازدواج کردیم و با یک جشن کمخرج و کوچک اومدیم خونه 30 متری بخت و این همه معنویت داریم و زندگیمون محکم و استواره.
زن جوان: آره، راس میگی. بیا بدینوسیله از شورای فرهنگ عمومی تشکر کنیم.
مرد جوان: باشه.
[این زن و مرد بعد از چند لحظه دعوایشان شد و «مورد دوم» پیش آمد. گفتن که روایتمان خیلی مدرن است.]
***
منصور واعظی، دبیر شورای فرهنگ عمومی: «بعضی از سریالهای تلویزیونی زن و شوهرهای جوانی را نشان میدهد که در همان ابتدای زندگی در خانه بزرگ و مجللی که شاید بالغ بر 2 میلیارد تومان قیمت آن است زندگی میکنند یا مبلمان و تجهیزاتی که بخش محدودی از خانوادهها آن هم در شمال شهر میتوانند داشته باشند، در این سریالها متعلق به این زوج جوان است و البته مطبوعات هم گاهی داشتن چنین توقعاتی را در جامعه دامن میزنند.»
مورد چهارم
مرد جوان: بسه این قدر این سریال پولدارها رو نبین، توقعاتمون بالا میره.
زن جوان: راس میگی، اینا فقط توی تلویزیونه. وگرنه توی شهر که B.M.W 300 میلیونی نیست که.
مرد جوان: بیا عوضش راجع به سیاست و هنر حرف بزنیم. میدونی علی معلم سردبیر «دنیای تصویر» شده مشاور هنری - تبلیغاتی ستاد کروبی؟
زن جوان: اِ؟! نگفته حاضره واسه حاجآقا مث کرباسچی کفش واکس بزنه یا نه؟
مرد جوان: نه، ما چرا داریم در این باره بحث میکنیم؟
زن جوان: موضوع اصلاً مهم نیست چون ستون امروز کامله این بحث رو کردیم که جا کم نیاد.






نظر شما