۰ نفر
۲۶ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۸

شهرام شکیبا

*منصور واعظی، دبیر شورای فرهنگ عمومی کشور:‌ «زندگی در آپارتمان 30 متری هم زیباست.»

مورد اول

مسئول شرکت بیمه: چه بیمه‌ای؟
مرد: بیمه بدنه.
مسئول شرکت بیمه: مدل ماشینتون چیه؟
مرد: ماشین نه، خودمونو می‌خوایم بیمه کنیم، خودم و همسرم.
مسئول شرکت بیمه: بیمه بدنه که مال آدم نیست!
مرد: آخه ما خونه‌مون 30 متر بیشتر نیست. با این همه لوازم هم که داریم، هروقت راه می‌ریم دائم توی خونه تصادف می‌کنیم.
مسئول شرکت بیمه: آخه کروکی لازمه.
مرد: خجالت بکش آقا! پس اقلاً بیمه شخص ثالث کنین.
مسئول شرکت بیمه: این دیگه واسه چی؟!
مرد: آخه معمولاً مادرزن و پدرزن و خواهرزن و برادرزنم هم خونه ما هستن. با اونام خیلی تصادف می‌کنیم. اقلاً بتونیم هزینه‌های اونارو بدیم. دیه‌م پرداخت می‌کنین؟
مسئول شرکت بیمه: بله، چطور مگه؟
مرد: آخه من پدرزنم خیلی پیره، ممکنه توی تصادف‌های خونوادگی به رحمت  خدا بره!

***

منصور واعظی، دبیر شورای فرهنگ عمومی کشور: «برخی زوج‌های جوان علی‌رغم وجود امکانات، معترض و ناراحت هستند. در حالی که امکانات جامعه محدود است و در کشوری بزرگ زندگی می‌کنیم. با توجه به کم‌آبی، کشاورزی سخت است و در بخش‌های خاصی امکانات زندگی فراهم است. ضمن این که معادنی نیز در کشور وجود دارد، اما جمعیت 70 میلیونی را نیز نباید فراموش کنیم.»

مورد دوم

زن جوان: من دیگه نمی‌تونم این جوری زندگی کنم!
مرد جوان: چه جوری؟ مگه زندگی‌مون چشه؟
زن جوان: چرا به خاطر کم‌آبی کشاورزی سخته؟
مرد جوان: چه می‌دونم آخه؟! عوضش در کشور معادنی نیز وجود دارد.
زن جوان: همین دیگه. جمعیت 70 میلیونی‌رو نباید فراموش کرد.
مرد جوان: چرا ما داریم این قدر نامربوط با هم حرف می‌زنیم؟
زن جوان: چه می‌دونم؟ باید جدا شیم.
مرد جوان: نه بابا. نکنه تو هم صحبت‌های منصور واعظی رو خوندی مث من!
زن جوان: آره دیگه.
مرد جوان: خب معنی‌ش چی بود.
زن جوان: نمی‌دونم. تو می‌دونی؟
مرد جوان: نه! می‌ترسم خودشم ندونه، ولش کن. بیا جدا نشیم. عوضش چون خونه‌مون کوچیکه، بریم خودمونو بیمه کنیم.

[این‌ها همان زن و شوهر«مورد اول، هستند. این روایت مدرن است.]

***

منصور واعظی، دبیر شورای فرهنگ عمومی: ‌«در 20 سال گذشته مراسم عروسی بسیار ساده برگزار می‌شد. حتی در مساجد نیز برگزار می‌شد و اکثر زندگی‌ها، زندگی‌های شیرین و پایدارتری بود.»

مورد سوم

زن جوان ‌آلبوم خانوادگی را آورده و با شوهرش با هم تماشا می‌کنند و خاطراتشان را مرور می‌کنند.

زن جوان: این عکس عروسی مامانم ایناس. مال 40 سال پیش، ببین چه جشن بزرگ و پرزرق و برقی گرفته بودن! یه ذره معنویت توش نبوده. یه باغ گرفته بودن توی شهریار که 000/100 متر بوده. میز شامشون 10 جور غذا روش بوده. عروس و داماد با لیموزین اومده بودن. 7 تا دوربین، عروسی رو فیلم‌برداری می‌کرده. عکس عروس و دوماد رو همون شب کارت پستال کرده بودن داده بودن به مهمونا. دوهزار تا مهمون داشتن. فقط صدتا گارسن زن و مرد پذیرایی می‌کرده اون شب. ولی چه فایده. بابا و مامانم چندماه بعد از هم جدا شدن. چون معنویت نداشتن.
مرد جوان: چقدر خوب شد که ما توی 20 سال اخیر ازدواج کردیم و با یک جشن کم‌خرج و کوچک اومدیم خونه 30 متری بخت و این همه معنویت داریم و زندگی‌مون محکم و استواره.
زن جوان: آره، راس می‌گی. بیا بدین‌وسیله از شورای فرهنگ عمومی تشکر کنیم.
مرد جوان: باشه.

[این زن و مرد بعد از چند لحظه دعوایشان شد و «مورد دوم» پیش آمد. گفتن که روایتمان خیلی مدرن است.]

***

منصور واعظی،‌ دبیر شورای فرهنگ عمومی: «بعضی از سریال‌های تلویزیونی زن و شوهرهای جوانی را نشان می‌دهد که در همان ابتدای زندگی در خانه بزرگ و مجللی که شاید بالغ بر 2 میلیارد تومان قیمت آن است زندگی می‌کنند یا مبلمان و تجهیزاتی که بخش محدودی از خانواده‌ها آن هم در شمال شهر می‌توانند داشته باشند، در این سریال‌ها متعلق به این زوج جوان است و البته مطبوعات هم گاهی داشتن چنین توقعاتی را در جامعه دامن می‌زنند.»

مورد چهارم

مرد جوان: بسه این قدر این سریال‌ پولدارها رو نبین، توقعاتمون بالا می‌ره.
زن جوان: راس می‌گی، اینا فقط توی تلویزیونه. وگرنه توی شهر که B.M.W 300 میلیونی نیست که.
مرد جوان: بیا عوضش راجع به سیاست و هنر حرف بزنیم. می‌دونی علی معلم سردبیر «دنیای تصویر» شده مشاور هنری - تبلیغاتی ستاد کروبی؟
زن جوان: اِ؟! نگفته حاضره واسه حاج‌آقا مث کرباسچی کفش واکس بزنه یا نه؟
مرد جوان: نه، ما چرا داریم در این باره بحث می‌کنیم؟
زن جوان: موضوع اصلاً مهم نیست چون ستون امروز کامله این بحث رو کردیم که جا کم نیاد.

کد مطلب 5385

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین