۰ نفر
۱ آذر ۱۳۹۵ - ۰۸:۳۷

ما به علی مطهری بدهکاریم. بدجوری هم بدهکاریم. او توانست پس از سال ها دوقطبی مضحک چپ و راست را به هم بریزد و فراتر از منافع حزبی و فردی حقیقتا در قامت یک نماینده مردمی تمام عیار حاضر شود و سخن توده هایی را به زبان بیاورد که اگرچه به تعداد اندک نیستند اما هیچ کس آن ها را نمایندگی نمی کند. علی مطهری سال هاست که بی پروای خوش آمد اصولگرا و اصلاح طلب تیغ از پی حق می زند.

شاید ما با او بر سر پاره ای موارد چند و چون داشته باشیم اما هیچ وقت نمی توانیم صدق و صمیمتی را که در گفتار و رفتار اوست کتمان کنیم. جایگاه او در میان مردم بی همانند است.

چند سال پیش با او قرار گفت و گویی داشتم. کاری پیش آمد و اندکی از موعد مقرر گذشت. برای جبران مافات به جای تاکسی کرایه کردن با یک موتوری صحبت کردم که مرا با سرعت به محل قرار برساند. در راه با موتوری حرف زدم. مثل خیلی از موتور سوارانی که این روزها در خیابان مسافرکشی می کنند تحصیل کرده بود و فهمیده. وقتی فهمید روزنامه نگارم حسابی سر درد دلش باز شد و وقتی فهمید به سراغ علی مطهری می روم خیلی ذوق کرد و از من خواست از طرف او به مطهری بگویم: ما همه امیدمان به شماست و همه دلخوشی مان حرف حقی است که شما شجاعانه به زبان می آورید. آن شب وقتی آقای مطهری را دیدم اولین کاری که کردم رساندن پیغام مرد موتور سوار بود.

آن گفت و گو یکی از بهترین گفت و گوهای مطبوعاتی ام بود. بعد از مصاحبه کلی حرف غیر قابل نقل هم با آقای مطهری زدیم. وقتی دیدم از بهبود بعضی امور پاک ناامید است پرسیدم: با این اوصاف پس چرا شما با این شدت و حدت درباره این امور حرف می زنید؟ آقای مطهری گفت: به خاطر دلِ ‌همان موتور سوار! این پرسش و پاسخ را هیچ گاه از یاد نمی برم. این روزها در حق آقای مطهری کمی کم لطفی می شود. روا نیست.

با خودم گفتم کاری باید کرد. این شد که نشستم و چند رباعی سرهم کردم. نه برای ادای دین که برای ادای احترام به آقای مطهری. البته این اشعار ارتجالی در حد شان و مرتبه علی آقای مطهری نیست. فقط اعلام حضور است. یک شعر درست و حسابی و قلندرانه بماند طلب علی آقا. البته اگر عمری باقی باشد.

در هرجا پا به پای مردم هستی

بی رنگ و ریا برای مردم هستی

مردم همه لب بسته و خاموش ولی

دلخوش که شما صدای مردم هستی

 

ای هر سخنت تیر نشسته به هدف

یادآور دادخواهی شاه نجف

از فضل پدر توراست حاصل بسیار

مصداق تمام و تام فرزند خلف

 

لب بگشا تا دیو و دغل بگریزد

تا جاهل بی علم و عمل بگریزد

لب بگشا تا لاتِ محل چوبش را

از شرم گرفته در بغل بگریزد

 

در بر روی زهد ریایی بستی

از چنبره اهل سیاست رستی

آزادگی از تو آبرو می گیرد

امید تمام ناامیدان هستی

 

کد خبر 604085

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 17 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام IR ۰۹:۳۹ - ۱۳۹۵/۰۹/۰۲
    1 0
    با تشکر به خاطر سانسور نظرم
  • علی A1 ۱۰:۰۸ - ۱۳۹۵/۰۹/۱۸
    3 1
    متن عالی بود. درود بر شما و دو صد درود بر دکتر مطهری عزیز. اما اشعار همان طور که خود اشاره کردید، چنگی به دل نمی زند