۰ نفر
۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۷

او که مرا نمى‌شناخت مگر نه این که جلو که رفتم، اسلحه‌اش را از روى شانه پایین آورد و انگشت اشاره‌اش رفت طرف ماشه. باد افتاده بود توى چادر سیاهم و محکم گرفته بودمش و چنان صورتم را کیپ پوشانده بودم که فقط چشم هایم پیدا بود.

به گزارش خبرآنلاین، «آمده بودی برای خداحافظی» تازه‌ترین کتاب داستانی نشر ثالث است که میترا صادقی آن را نوشته و با قیمت 2هزار تومان در نمایشگاه کتاب رونمایی شده است.

این کتاب داستان که به تازگی منتشر شده 80 صفحه است و با محوریت روایت داستانی از سوی یک زن که وقایع تلخ اجتماعی زمان جنگ را از زاویه دیدی دیگر به تصویر می‌کشد. صادقی که نویسنده و منتقد ادبی است پیش از این مجموعه‌هایی چون «گهواره سبز، صاحب شبهای مین، پرنده های آبی مجنون، مثل صدای پرنده، آفتاب مهربانی، ما هفتادو دو نفر بودیم» را منتشر و روانه بازار نشر کرده بود.

در بخشی از داستان کتاب تازه این منتقد و داستان‌نویس می‌خوانیم: شاید اگر دیرتر مى‌آمدم شوان رفته بود و نمى‌دیدمش که دارد از جیپ پیاده مى‌شود. شاید اگر او زودتر مى‌رفت و نمى‌ایستاد تا با دوستش احوالپرسى کند وسوسه نمى‌شدم جلو بروم و با او حرف بزنم. گیرم هم که حرف مى‌زدم، نباید خودم را معرفى مى‌کردم.

او که مرا نمى‌شناخت مگر نه این که جلو که رفتم، اسلحه‌اش را از روى شانه پایین آورد و انگشت اشاره‌اش رفت طرف ماشه. باد افتاده بود توى چادر سیاهم و محکم گرفته بودمش و چنان صورتم را کیپ پوشانده بودم که فقط چشم هایم پیدا بود.
مردى که کنار شوان بود، گفت: «زن یکى از پاسدارهاست که توى استادیوم اسیر شده‌اند. برایش غذا آورده.»

شوان اسلحه را پایین آورد. مرد آهسته توى گوشش چیزى گفت و خندید. شوان اما چیزى نگفت. مرد گفت: «در قابلمه‌ات را باز کن.»
بقچه را از زیر چادر بیرون آوردم. دو بال چادر را سفت به دندان گرفته بودم. بقچه را روى کاپوت جیپ گذاشتم. دست‌هایم زبر و چغر شده بودند. دلم نمى‌خواست شوان ببیندشان. نمى‌توانستم گره بقچه را باز کنم، دست‌هایم مى‌لرزید.
مرد هلم داده بود کنار و گره بقچه را باز کرده بود. در قابلمه را برداشته بود و انگشت را چرخانده بود توى آن و بعد لیسیده بود و نگاهم کرده بود.

کد مطلب 60409

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بابک IR ۱۲:۲۷ - ۱۳۸۹/۰۶/۲۷
    0 0
    همین چند خط را که خواندم لذت بردم البته تاکید خانم صادقی بر زمان ماضی بعیدجالب است تقاضا می کنماز ایشان بیشتر درباره شگردها صحبت کننددانشجوی ایشان درپیک قصه نویسی

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین