۰ نفر
۲۰ فروردین ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۸

امیرسرتیپ دوم منوچهر کهتری

پادگان سرپل ذهاب در حال ساختن بود تا زمانی که این پادگان ساخته و تکمیل شد زیر چادر زندگی می‌کردیم، کسی با او هم‌چادر نمی‌شد، زیرا صیاد شیرازی دائم‌النماز بود، این‌ها همه درس زندگی است. آشنایی من و سپهبد صیاد شیرازی به زمانی که ایشان در تیپ‌ 3 لشکر 81 زرهی سرپل ذهاب ستوان یک بودند برمی‌گردد، از آن زمان آشنایی ‌ما شروع شد و تا زمان شهادت نیز ادامه یافت. تا زمانی که جنگ شروع شد و ایشان به عنوان فرمانده نیروی زمینی انتخاب شدند ملاقاتشان نکردم تا اینکه دوباره ایشان را در آبادان ملاقات کردم و این دیدار رفت تا آخرین لحظه‌ای که صیاد شیرازی را در مشهد دیدم، این لحظات تا زمان شهادت در روز 21 فروردین 78 چند ساعت بیش‌تر طول نکشید. شهید صیادشیرازی برای عیادت از مادرشان که بیمار بود به مشهد آمده بود، از بیمارستان ارتش خارج می‌شد که مقابل بیمارستان با یکدیگر برخورد کردیم در این برخورد آخر، نحوه صحبت کردن، حالات و رفتار، رنگ و روی صورتش تغییر کرده بود.

زمانی که می‌خواستیم عملیاتی انجام دهیم در جلسه‌ای که می‌گذاشتیم معلوم بود که چه کسانی شهید می‌شوند؛ چون رنگ صورتشان عوض می‌شد. همین چهره را در صیاد شیرازی نیز مشاهده کردم و واقعاً مهتابی شده بود؛ از او پرسیدم با چه وسیله‌ای به تهران برمی‌گردی گفت با هواپیما چون عجله دارم و می‌خواهم سریع‌تر برسم. آخرین لحظه همین ساعات بود و متاسفانه فردای آن روز خبر دادند که او را ترور کردند.

زمان خواب صیاد وقتی بود که در هواپیما یا ماشین قرار گرفته بود؛ یک روز در قرارگاه بودیم که صیاد آماده‌باش داد بعد از این که نیروها را در مناطق پراکنده کردیم و با هم برای بازدید رفتیم در میان راه بی‌وقفه با یکدیگر صحبت می‌کردیم در یک جایی صیاد شیرازی ساکت شد و از من پرسید جایی نیست که نماز بخوانیم؟ به یک پاسگاه رسیدیم و نماز را در آنجا برپا کرد و دوباره روال عادی حالات و رفتارش را از سر گرفت.

روزی بنی‌صدر به منطقه شمال غرب آمده بود که صیاد در آن زمان مسئول درگیری با منافقین و گروهک‌ها درآن منطقه بود و ابتدای جنگ بود که گروهک‌ها شلوغ کرده بودند و صیاد جلوی آنها ایستاده بود، هیچگاه یادم نمی‌رود که بنی‌صدر صیاد را صدا کرد، درجه‌های او را کند و او را از پله‌ها پایین انداخت و گفت: حالا برو... ولی خدا جای حق نشسته است و حقیقت را آشکار می‌کند که الحمدالله این اتفاق افتاد و آنکس که ذلیل شد بنی‌صدر بود و آنکس که عزیز، صیاد؛

خداوند شهدا را انتخاب می‌کند، هلی‌کوپتر همین بنی‌صدر درغرب سقوط کرد، خلبان و کمکش به شدت آسیب دیدند اما لک به صورت بنی‌صدر نیفتاد. فکر کنید اگر او همین جا مرده بود آیا برایش مقبره نمی‌ساختند؟

منافقین از عملیات مرصاد از صیاد کینه داشتند که نهایتاً زهرشان را هم ریختند و فکر کردند که اورا می‌توانند از صحنه روزگار محو کنند درحالی که با شهادت اوهمه چیز برعکس شد و نام و یاد صیاد هر ساله و هر روزه گرامی داشته می‌شود و همه از او به عنوان یکی از فرماندهان دلیر و شجاع جنگ یاد می‌کنند و صیاد کارنامه قبولی خود را گرفت و رفت، روحش شاد.

همرزم شهیدعلی صیاد شیرازی

کد مطلب 6205

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام IR ۰۴:۲۰ - ۱۳۸۸/۰۱/۲۴
    0 0
    خداوندروحش را باروح مالک اشتر قرین رحمت فرماید که هماننداو دلیروشجاع بود

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین