اگر از مطالعه خود در سال 1388 سخن بگویم، قطعاً نمیتوانم درباره کتاب عجیب «نماد گمشده» دن براون خاموش بمانم. این کتاب را، که به لطف پسرم حبیبالله بدان دست یافتم، یک روزه خواندم. یعنی شروع که کردم تا انتها بدون وقفه و مکث پیش رفتم. چهار صبح به پایان رسید. سالها بود رمانی را چنین با ولع، و نیز با دقت، نخوانده بودم. جنجالیترین کتابی است که در سال 2009 منتشر شده.
«نماد گمشده» سومین رمان «دن براون» در زمینه فرقههای رازآمیز است. اوّلی «کد داوینچی» بود، دومی «فرشتهها و دیوها» و سومی «نماد گمشده». براون در «کد داوینچی» فرقه «شهسواران معبد» را میشناساند، در «فرشتهها و دیوها» «ایلومیناتی» را و در «نماد گمشده» طریقت کهن درجه سی و سوّم آئین اسکاتی در فراماسونری را. و همه را با نگاهی مثبت و همدلانه میشناساند.
قهرمان داستان، پیتر سولومون، رهبر ماسونهای اسکاتی کهن در آمریکاست، کسی که در آئیننامه رسمی فرقه فوق «بزرگ فرمانروای بااختیار» نام دارد و این نام، برخلاف ادعای دن براون، نمادین نیست. سولومون رئیس خاندانی است که بهنوشته دن براون نیمی از سهام بانکهای ایالات متحده آمریکا را در تملک دارد. این نیز تصادفی نیست. به گمان من، پیتر سولومون نماد شخصیتی واقعی بهنام لرد ویکتور روچیلد است و خواهر دانشمندش کاترین، نماد پروفسور «اما روچیلد» دختر ویکتور و استاد دانشگاه هاروارد. زمانی درباره «نماد گمشده» و «رازهای» آن خواهم نوشت و یادداشتهایی نیز فراهم آوردهام.
کسانی که کتاب «نخستین تکاپوهای فراماسونری» مرا خواندهاند (جلد چهارم از مجموعه «زرسالاران») میدانند که این تسلسل در رمانهای سهگانه دن براون تصادفی نیست: ابتدا «شهسواران معبد»، سپس «ایلومینانی» و سرانجام «طریقت اسکاتی کهن» در فراماسونری. در پنج جلد منتشر شده «زرسالاران» جایگاه بزرگ «شهسواران معبد» (تمپلارها) را در پیدایش استعمار جدید غرب معرفی کرده و نشان دادهام که بقایای این فرقه پس از انحلال و سرکوب در فرانسه و انگلستان، به جرم «شیطان پرستی»، که به نظر من، برخلاف نوشته دن براون، نه «اتهام» و «انتقام» ناشی از هراس کلیسا بلکه واقعیت بود، به اسپانیا و پرتغال پناه بردند و در قالب طریقتی جدید بهنام «شهسواران مسیح» موج سازمانیافته تهاجم به بقایای دولتهای اسلامی اندلس و سپس به شمال آفریقا و سرانجام به قاره آمریکا و شرق را آغاز کردند. این سرآغاز استعمار جدید است.
تمامی حوادث این رمان دن براون، برخلاف دو رمان قبلیاش، که در 24 ساعت رخ میدهد، در 12 ساعت است. پروفسور لانگدون، شخصیت اصلی سه رمان فوق، ساعت 6 بعد از ظهر شنبه وارد واشنگتن دی. سی، پایتخت ایالات متحده آمریکا، میشود و در پایان رمان در ساعت 6 صبح یکشنبه تابش طلوع آفتاب را بر ابلیسک شهر واشنگتن، «بزرگترین ابلیسک جهان»، نظاره میکند. اینک وقایعی عجیب رخ داده و به ظاهر، طبق روایت دن براون و سرمایهگذاران بر کارهای او، «رازها» آشکار شده. همه در 12 ساعت!
براون آگانه این 12 ساعت شبانه را برگزیده. ساعات فوق برگرفته از کتاب «امدوات» Amduat است که داستان سفر رع، خدای خورشید، را به ژرفای زمین، به جهان تاریکی، به دنیای پس از مرگ، بیان میکند. طبق روایت امدوات، جهان زیر زمین به 12 ساعت شب تقسیم میشود و در هر ساعت خدای رع با دوستان و دشمنانی جدید مواجه میگردد. ظاهراً هدف از کتاب امدوات و دفن کردن آن با جسد فراعنه، آشنا کردن روح فرعون مدفون با نام این خدایان و اهریمنان است تا آنان را بشناسد و با صدا زدن به نام از ایشان یاری طلبد یا شکستشان دهد. رع در ساعت اوّل وارد افق غرب میشود که آغاز شب و زمان آمیزش روشنایی و تاریکی است و در ساعت 12 از افق شرق خارج میشود که زمان طلوع آفتاب و شروع روز جدید است. کتاب دن براون این نظم را مراعات کرده است.
زمانی که در سال 1370 مقاله «ابهام در تاریخنگاری ماسونی ایران» را نگاشته و منتشر کردم، «طریقت کهن اسکاتی»، «یک راز» بود نه تنها برای من بلکه برای بسیاری از محققان در جهان. میگویند استفن نایت، روزنامهنگار جوان انگلیسی، به خاطر کاوش در این حوزه و معرفی طریقت فوق، و انتشار نام اعضای شورایعالی درجه سی و سوّم بریتانیا برای نخستین بار، جان خود را از دست داد. برخی میگویند مرگ او به دلیل بیماری بود. نمیدانم. امروزه، پس از گذشت کمتر از دو دهه، این فرقههای رازآمیز در قالب رمان و فیلم و موسیقی و غیره به همگان عرضه میشوند.
سریال سراسر رمز و ایهام و نماد «لاست» چنین است. این «رمزگشایی» از آنچه در سدههای نوزدهم و بیستم به شدت کتمان میشد به چه معناست؟ آیا صرف بودجههای عظیم و بیحساب برای ترویج و اشاعه این فرهنگ جدید «فرامادی» تصادفی است؟ این «معنویت جدید» که هم در تعارض کامل با «مادیگرایی» سدههای نوزدهم و بیستم میلادی است و هم در تقابل با معنویت سنتی ادیان کهن توحیدی، چه هدفی را دنبال میکند؟ چرا در این موج بزرگ فرهنگی، آئینهای چندخدایی تبلیغ و ستایش میشوند ولی ادیان توحیدی آماج هجو و تحریف و تهاجماند؟ این پرسش بزرگ من در پایان سال 1388 است.






نظر شما