توجه به وقایع نشان میدهد که در مراحلی از نهضت جنگل، افراد و گروههایی از طبقه اصلاحطلبان سازشکار مدعی اسلام و ایرانیبودن و جانبداری از مردم محروم، در سازمان و رهبری شرکت داشتند و دخالت کردند اما زمانی که فشار نظامی طبقه وابسته به استعمار با حمایت دولت استعماری انگلستان بر نهضت جنگل افزایش یافت و با توجه به اینکه پیش از آن نیز مشخص شده بود که رهبری نهضت جنگل و در رأس آن میرزا کوچک جنگلی،خواستار استقرار حاکمیت و مالکیت جامعه و آزادی و استقلال ایران به معنای کامل و شامل آن است، از نهضت جدا شدند و با دولت وابسته به استعمارایران و دولت انگلستان سازش کردند و به نهضت ضربه زدند و در این خیانت، از همکاری مدعیان دفاع از منافع کارگران و کشاورزان و کمونیسم که وابسته به دولت شوروی بودند نیز بهرهمند شدند.
از سویی میرزا مردی صادق و صمیمی بوده که به هیچوجه از ایدهآلهایش برنگشته و روی آنها معامله نکرده است. وقتی سرش را بریدند، تنها ثروتی که به همراه داشت، یک مهر و یک قرآن بود که به بازویش بسته بود و یک سکه کهنه نقره. از مال دنیا به معنای دقیق کلمه هیچ نداشت. در تمام گیلان یک متر زمین یا یک دست لباس یا یک ریال به عنوان ارث میرزا باقی نمانده است. بهشدت عاشق آزادی و استقلال ایران بود و مردم ایران را دوست داشت. به ایرانیبودن و اسلامیّت پایبند بود.
بهشدت مخالف دخالت و استعمار و نفوذ اجنبی بود؛ چه روسی، چه انگلیسی، بولشویک یا سرمایهدار. او معتقد بود که ایران باید متعلق به جامعه ایرانیان باشد اما من معتقدم که در حق این شخصیت ظلم شده و او ناشناس مانده است چرا که میرزا بخشی از فرهنگ زنده ماست.






نظر شما