دورین مَسی
این یک واقعیت است که حزب کارگر بخش عظیمی از پایـگاه اجتماعی خود را در میان حامیان سنتیاش ـ اعضای اتحادیههای صنفی و طبقه کارگرـ از دست داده است. حامیانی که مدتها پیشفرض حیات سیاسی حزب قلمداد میشدند. قرائن این چرخش بینهایت عمیقتر از آنچه، معمولاً، به چشم میآیند است. حزب که برای مدتهای مدید با پیش فرض حمل عمق اجتماعی وسیع در حوزه عمومی به حیات سیاسی خود ادامه داده است، اکنون، با فروپاشی آن پیشفرض ایده گیرایی برای چگونگی برقراری ارتباط سیاسی با هدف ایجاد اتحادها و سازگان نوین سیاسی در دستور کارش ندارد. این وضعیت، دقیقاً، پیآیند عدم توجه به پایـگاه اجتماعیایست که حزب حمایت آن را همیشه مسلم میپنداشت و به همین سبب چرخشی آشکار به سمت اتکا بر گروههای مرجع (focus groups) را در پیش گرفت. آنچه هماکنون الزامی مینماید، طراحی اتحادهای سیاسی نوین و پرداخت مرز سیاسیای است که از یک سو بتواند گستره کلانتری ترسیم نماید و از سوی دیگر بتواند بر وجوه افتراق این نیروی جدید سیاسی در قیاس با دیگر نیروها تأکید گذارد.
از 1997 به این سو، کرنش حزب کارگر نسبت به بخش مالی تحقق چنین پروژههای سیاسیای را ـ حتی در بازههای زمانیای که حزب میل به تحقق آن داشت ـ تقریباً، محال نمود. زمان تغییر کرده است و اتحاد علیه آن نیروهای فائق (very forces) (و آنچه آنها چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ اجتماعی بر آن تأکید میگذارند) اکنون ممکن مینماید. همانگونه که چُکا اُمانا مینویسد، اگرچه این شرمآور است که فرصت تاریخی 1997 را غنیمت نشمردیم، اما اکنون همان فرصت، دوباره، به ما رو کرده است، اکنون زمان آزاداندیشی و حرکتی فارغ از جهتگیریهای متعصبانه است که میتواند نوسازی جریانهای کلان حاکم بر گفتمان و پیوندهای سیاسی را ممکن سازد.
"گرین نیو دیل" [برگرفته از برنامه پرزیدنت روزولت برای عبور از بحران اقتصادی حادث از رکود بزرگ که به نیو دیل معروف است و با قید "گرمایش زمین، تغییرات اقلیمی و بحران انرژی" بر بحران کنونی اقتصاد این برنامه تبیین شده است که مشتمل بر هفت رهیافت اساسی است. که توسط "نیو اکنمیکس فاندیشن" [New Economics Foundation یا بنیاد اقتصاد نوین در سال 1986 توسط سازمان دهندگان "اجلاس سران اقتصادهای دیگر" که در آن زمانی آلترناتیوی بود بر اجلاس سران هشت کشور صنعتی. هدف این بنیاد امزجاج اقتصادهای رفاهی با محیط زیست گرایی است. نیو دیل سبز نیز برآمده از چنین هدفگذاری است. مطرح شده است پتانسیلی بالقوه برای تحقق چنین خواستی را در خود دارد. این برنامه که پاسخی است به "سهگانه مخرب"؛ بحران مالی، افزایش بهای نفت و تغییرات اقلیمی، بر گذر بنیادین از الگوی اقتصادی متمرکز بر بخش مالی تأکید میگذارد و خواهان تعریف "ارتش کربن"ها نامی است که واضعان گرین نیو دیل بر کارگران تحت شمول این برنامه گذاردهاند و پی آیند و آلترناتیوی است بر یقه آبیها، یقه سفیدها و یقه سیلکنیها که هر کدام شاخصه نیروی کار در یک بازه اقتصادی معین هستند، از همین رو میتوان آنها را یقه سبزها نامید. هدف از تربیت این کارگران تأمین منابع آنسانی برای اجرای برنامههای بازسازی زیست محیطی است. تا چرخشی آرام از تمرکز نیروی کار در بخشهای مالی به سوی بخشهای زیست محیطی اعمال شود.
برای رسیدن به درک درستی از آنچه در این میان شکل میگیرد میتوان یک مطالعه تطبیقی بین چرایی سازمان نیروی کار حین اجرای نیودیل و همین مسئله حین اجرای گرین نیو دیل دست زد. چرایی نامیدن آنها تخت عنوان ارتش کربنها به سبب نقش کربن به مثابه آلاینده است، جهت کم کردن از نقش کربن به مثابه آلاینده باید از تعداد مشاغل موجود در صنایع وابسته به کربن کاست. [از میان متخصصین و تکنسینهای مشغول به کار در حوزه تکنولوژیهای نو است تا اقتصاد را مبتنی بر یک گرایش سبز متحول سازد. گرین نیو دیل بر این عقیده است که میتوان جریانهایی که به صورت مجزا از یکدیگر عمل میکنند را زیر یک شولا گرد آورد و فرآیند تعریف "اتحاد سیاسی نوینی" از نیروهایی که از غلبه بخش مالی بر اقتصاد، شدیداً، آسیب دیدهاند را آغاز کرد. جرمی گیلبرت همچنین تأکید میکند که تحقق هدف فوق نیازمند ایجاد اتحادی از نیروهای کارا علیه سرمایهگذاری مالی [بانکها و شرکتهای بیمه] است.
نکته اینجاست که این برنامه هم باید مجموعهای از الزامات اساسی و سیاستهای، عمیقاً، متحولکننده را پیگیری کند و هم به تبیین آستانههایی برای آغاز به تفکر بر چگونگی ایجاد یک پایگاه اجتماعی بپردازد.
این، صرفاً، وظیفه حزب کارگر نیست. نقش اکثریت خاموش مهمتر مینماید. از یک سو نقش خیل بیکرانی از نیروهایی که خواهان شنیده شدن صدایشان در ابعاد وسیعتری هستند مهم مینماید و از سوی دیگر نقش جراید، روزنامه نگاران، وبلاگها و وبلاگرها در ایجاد زمینهای مناسب برای تغییر گفتمان حاکم بر فضا واجد اهمیت است. اما آنچه میتوان هدف استراتژیک این روند دانست خلق روایتی است بدیل مبتنی بر آن چه اکنون در حال وقوع است.
به طور مثال، استقبال کم نظیری که، اخیراً، از "پست افیس" و "کو اپریتیو بانک" شده است، ریشه در بهشت امن دانستن این مؤسسات از سوی مردم دارد. به عبارت دیگر، این رویکرد ریشه در انگیزه شخصی افراد دارد. این مسئله باید مد نظر آید که امنیت مورد ادعای این موسسات منتج از رفتار مُشاعی است که نسبت به مخاطبانشان در پیش گرفتهاند ـ خصیصهای که، به گمان مایکل استفسن، در این اوضاع وخیم باید سرلوحه همه قرار گیرد.
حزب کارگر، اخیراً، فهرستی از اقداماتی ـ نظیر بازتوزیع سرمایه از طریق تغییر در میزان دریافت مالیات، کارآفرینی از طریق عایقبندی ساختمانها ـ که میتوان آنها را بخشی از یک سیاست جایگزینalternative policy یا گرین نیو دیل دانست مطرح کرده است. اما اینها در مقام سیاست، مجزا از هم عمل میکنند. ما نیازمند برنامهای هستیم که همه اینها را با یکدیگر هماهنگ کند تا به هدفگذاریهای گرین نیو دیل پاسخی درخور دهد.
ما ملزم به ارائه تصویری واضح از چگونگی حرکت میان روایتهای وسیعتر جاری بر جوامع متفاوت حین حفظ تمایزهای بنیادین میان چپ و راست هستیم. البته هدف عمده چنین روایتهایی ـ مبتنی بر ایجاد درکی درست از جهتگیری [سیاسی] ـ میتواند تبیین این گزاره باشد که چگونه میتوان از محدودیتهای رایج عبور کرد و کارهای بیشتری صورت داد.
دورین مسی جغرافی دان عضو هیأت علمی دپارتمان جغرافیای اپن یونیورسیتی ـ برنده جایزه پریکس واترین لد (نوبل جغرافیا) در سال 1988ـ آخرین کتاب او به نام "جهان شهر" در سال 2007 توسط انتشارات پالیتی به چاپ رسیده است.
گاردین، نوامبر 2008
ترجمه: آرش بصیرت





نظر شما