شیما کریمی: این روزها سراغ بنفشه رافعی 35 ساله را باید از فونت35 گرفت... لابهلای خبرهای داغ و تیترهای یک؛ برنامهای مستند ویژه بزرگسالان که از اردیبهشت امسال جمعهها عصر از ساعت 18.30 روی آنتن شبکه دوم سیما است. با رافعی که دانش آموخته کارگردانی نمایش است از هر دری گفتیم و شنیدیم؛ از تلویزیون تا تئاتر...
قبول دارید که فونت35 یک برنامه نوبرانه نیست؟
واقعا نیست؟!
شاید یک برنامه تکراری با رنگ و لعاب جدید!
خب اگر زاویه نگاهمان این گونه باشد، هر برنامه ای را که در ذهن مرور کنیم میبینیم یک موضوع تکراری دارد. بیشتر مستندها حتی در پیشرفتهترین رسانههای جهان نیز به همین شیوه ساخته میشوند. تلاش اهالی فونت 35، بروز خلاقیت در جای جای این مجموعه بوده است اما این که چه قدر موفق شده را نمیدانم. البته شاید برای قضاوت هم کمی زود باشد ولی اگر در این حدود 10قسمت پخش شده نتوانسته به خوبی نوآوری و تفاوتهایش را به نمایش گذارد حتما این انتقاد نوبرانه نبودن بر آن وارد است.
و این برنامه دیده میشد حتی بدون بنفشه رافعی؟
به نظر من، این روزها اصلا برنامهای که خیلی دیده شود نداریم!(میخندد) یعنی احساس می کنم تلویزیون در سال های اخیر بخصوص در یک سال گذشته بسیار ضعیف عمل کرده است! این را با جرات میگویم و معتقدم شاید تنها با استفاده از مجریان خوب و کارآمد تا اندازهای بتوانیم خلاءهای برنامهسازی را پر کنیم. اگر یک مجری واقعا در برنامهای خوب ظاهر شود شاید بتوان گفت بیشک بدون آن فرد ضعفهای عمده آن برنامه روزبه روز نمود و جلوهگری بیشتری پیدا میکنند. اما من در مورد فونت35 این حرف را نمیزنم چون این مستند هنوز به سطح قابل قبولی از پختگی و کمال نرسیده است که بود و نبود بنفشه رافعی در موفقیت یا عدم آن تاثیری داشته باشد و چندان به چشم آید. البته بهتراست این سوال را از مخاطب بپرسید که دوست دارد این برنامه با اجرای رافعی باشد یا برایش فرق چندانی ندارد. ممکن است خیلی از مخاطبان، فونت35 را به خاطر اجتماعی بودنش برای تماشا انتخاب کرده باشند و شخص مجری تفاوت چندانی برایشان نداشته باشد. گرچه مطمئنا توانایی افراد در اجرا با یکدیگر متفاوت است.
چه شد که بنفشه رافعی سر از اجرای «فونت35» درآورد؟
متاسفانه مجبورم در مورد کل برنامههای تلویزیونی این را بگویم که گاهی مجبورید میان بد و بدتر، بد را انتخاب کنید. این قدر برنامه خوب کم داریم و برنامهسازیها آن طور که باید باشند نیستند که بعضی اوقات ناگزیر میشوید انتخابهایی که صد در صد باب میلتان نیست را داشته باشید. اما در مورد فونت35 می توانم بگویم که: من با این تیم، 2 برنامه دیگر هم کار کرده بودم. «تیتر یک» که در واقع فونت35 ادامه آن است و «آژیر» که از شبکه اول سیما پخش شد. شاید یکی از دلایل انتخابم آشنایی با سلایق این گروه و اعتماد دوسویهای بود که نسبت به یکدیگر داشتیم. در کل بنفشه رافعی با سبک و سیاق برنامههای اجتماعی که نگاه انتقادی توام با گزندگی را دنبال میکنند بیشتر موافق است و چندان دلخوش برنامههای روتین و روزمره نیست.
حالا بنفشه رافعی که این قدر زبانش به انتقاد می چرخد، چقدر انتقاد دیگران نسبت به خودش را میپذیرد؟
اگر انتقاد غیرمغرضانه ببینم و بدانم از سر دلسوزی است و یا آن شخص تنها نظر شخصیاش را بیان کرده حتی اگر با گفتههایش موافق هم نباشم نه تنها در مقابلش جبهه نمیگیرم بلکه در موردش فکر هم میکنم اما خدا نکند احساس کنم تلخی و غرضی قاطی این انتقادهاست...
اگر اجرا فونت داشت، دلتان میخواست فونت35 اجرا باشید؟
همه کسانی که کار اجرا را انجام میدهند دلشان میخواهد. آدمها همیشه به دنبال دیده شدن هستند و و دوست دارند مورد توجه قرار گیرند و طبیعی است که بخواهند در حرفهشان بهترین باشند. اما باید این واقعیت تلخ و کاملا حقیقی را قبول کرد که برای فونت35 شدن، همیشه شرایط به طور صد در صد با تو همراهی نمیکند. بضاعت محیطی و پیرامونی بسیار مهم است و توانمندی خودت نیز مطمئنا حرف اول را میزند. تو باید بسنجی و ببینی که برای فونت 35 شدن توانایی بالقوه داری یا نه؟
با این حساب فکرمی کنید فونت 35 اجرا هستید یا خیر؟
نه! هرگز چنین ادعایی نمیکنم. نه به خاطر تعارف، به این علت که معنای اجرا را خیلی گسترده میدانم و حتی اگر در خودم تواناییهای زیادی را سراغ داشته باشم به سبب فضای پیرامونی و محیطی که به آدم اجازه رشد نمیدهد هیچ وقت به راحتی فونت35 اجرا نمیشویم. بنفشه رافعی در اجرای تلویزیونی به پختگی لازم نرسیده است. شاید در رادیو میتوانستم خودم را به این فونت نزدیک کنم که البته همان را هم قبول ندارم و نمیخواهم چنین نظری داشته باشم اما در تلویزیون به هیچ وجه، چون شرایط این اجازه را به تو نمیدهد.
یعنی میخواهید بگویید در تلویزیون، هیچ کس فونت35 اجرا نیست؟
مجبورم با بیرحمی تمام بگویم بله! البته بستگی به توقع و نگاهمان از این رسانه دارد. شاید اگر نگاه دیگری به تلویزیون داشته باشیم بشود کسانی را فونت35 اجرا دانست. کسانی که با حداقل بضاعت، حداکثر توانشان را به کار میگیرند. پس واقعا میتوان گفت این افراد به نوعی فونت35 هستند و شایسته بهترینها. فقط بدانید که آدمهای از این دست خیلی کم و انگشت شمارند و بهتر است بگویم در حد یکی دو مثال باقی میمانند.
از صدا به سیما؟
خیلی فاصلهای نیست، تفاوتهایشان خیلی زیاد است. یعنی دور از ذهن نیست که کسی از رادیو وارد تلویزیون شود. حتی به نظرم در این امر، همزمانی هم میتواند اتفاق افتد گرچه در سالهای اخیر با قوانین رادیو سازگاری چندانی نداشت. اما تفاوتهایشان واقعا زیاد است. شاید به خاطر «واو عطفی» که میان صدا و سیما میآید ما توقع داریم این دو رسانه با یکدیگر در تعامل و همکاری باشند اما عملا چنین چیزی دیده نمیشود و متاسفانه بیشتر، اختلاف نظر و خصومتهایشان را شاهد هستیم. فضای مالی در تلویزیون به گونهای رقم میخورد و در رادیو به گونه دیگر. اهالی رادیو به یک راه میروند و تلویزیونیها به راه دیگری. به نظر من اینها اصلا قشنگ نیست. پس نگوییم رادیو و تلویزیون یا صدا و سیما. بگوییم: رادیو یا تلویزیون، صدا یا سیما! ضمن اینکه باید توجه داشت که محیط رادیو با تلویزیون تفاوت دارد و نمیشود از این شخص که جا گیر یک فضای جدید شده توقع داشت همان آدم گذشته باشد.
اصلا یکی از اهداف امثال بنفشه رافعی از تغییر محیط این است که میخواهند یک جابه جایی را سبب شوند و بهتر از آن، یک برانگیختگی را در خودشان ایجاد نمایند و قصد ندارند همانی که هستند، باشند و بمانند. اما اگر قرار باشد بنفشه رافعی در این جابه جاییها از برخی ویژگی و خصیصههای شخصیتیاش فاصله بگیرد، خیلی بد است. مثلا اگر در رادیو آدم صریح الهجه و صادقی بوده و حالا در تلویزیون نباشد میتوان از او ایراد گرفت و علت این تناقضهایش را جویا شد. و البته باید بگویم من هیچ کدام از ویژگیها و اصالت هایم را از دست ندادم و هر وقت این احساس در من به وجود آید مطمئن باشید فضا را ترک میکنم. اما قبول دارم که آن بنفشه رافعی رادیو نیستم.
یعنی میخواهید بگویید مخاطب، بنفشه رافعی پرهیاهوی رادیو را در اجراهای نسبتا آرام تلویزیونیاش نپذیرفته است؟
زمانی که آژیر را اجرا میکردم خیلی از مخاطبانی که شنونده برنامه صبحگاهی رادیوییام بودند، میگفتند گویندهای که ابتدای صبح در رادیو به مردم انرژی و نشاط میداد حالا به تلویزیون آمده و شبها به ملت، ضدحال میزند! اما به نظرم این کمی بی انصافی است. چون اگر در حوزه اجرای تلویزیونی خوب جواب ندادم حرف شما منطقی میشود اما اگر به زعم خیلیها و نه فقط سلیقه شخصی افراد در این حوزه هم توانستم گامی بردارم دیگر این دیدگاه در موردم مصداقی نخواهد داشت و شما باید بپذیرید این هم یک شاخه دیگر از تواناییهای بنفشه رافعی است و حتی بهتر بگویم یک ورژن جدید از این آدم که یا دوستش دارید و یا نه.
شاید عجیب باشد که همه، شما را با رادیو و تلویزیون میشناسند اما خبری از تئاتر که در واقع رشته تحصیلیتان است، ندارند!
خب به این خاطر است که من در یک شاخه و فضا ماندم و تمام انرژی را در همان حوزه صرف کردم. همزمان با فارغ التحصیلیام وارد رادیو شدم و همه توانم را برای این رسانه به کار گرفتم، مثل همین کاری که این روزها برای تلویزیون انجام میدهم. البته نمیگویم همزمان در دو فضا نمیشود موفق بود. شاید تنبلی کردم یا تواناییام محدود بوده که در یک حوزه اختصاصی فعالیت کردم. البته باید بگویم قصدم از آمدن به تلویزیون این است که رجعتی به تئاتر داشته باشم و از آن جا که در این رسانه به طور روتین کار نمیکنم و مرا مثل رادیو چندان درگیر خودش نمیکند، میتوانم بخشی از انرژی و قابلیت هایم را صرف رشته تحصیلیام کنم و حتی عرصه بازیگری و کارگردانی را به تجربه بایستم.
پس به زودی بنفشه رافعی را در فیلم و سریالها میبینیم؟
اصلا قصد ماندگاری دراز مدت در اجرای برنامههای تلویزیونی را ندارم. این تصمیم را هم قبل از ورود به این رسانه گرفتهام و حالا این روزها بیشتر مطمئن شدم. انشاءلله ابتدا مرا روی صحنه تئاتر و تله تئاترهای تلویزیونی ببینید و بعد هم به قول شما در فیلم و سریال.
توانایی این بازی را در خودتان میبینید؟ میدانید که از تئوری تا عمل فاصله بسیار است...
راست میگویید. میان آنها که تئاتر خواندند و تئاتر کار کردند فرق است. شاید کسی تئاتر نخوانده باشد اما بتوان به او یک تئاتری گفت. من از سال ها قبل به همکارانتان میگویم شاید هنوز نتوانسته باشم برای تئاتر کاری کنم و او هم استفادهای از بنفشه رافعی نکرده است اما من از این هنر نهایت بهره را بردم و انصافا هر چه در حوزه اجرا دارم به خاطر تحصیل در رشته تئاتر است.
پس در اجرا، بازی میکنید؟
نه. اصلا این طور نیست. تئاتر به من یاد داده خودم باشم. درست است که بازیگری را آموزش میدهد اما اتفاقا به من یاد نداده برای ارتباط با مخاطب، بازیگری کنم بلکه میگوید از بازیگریات استفاده کن. به من یاد داده که میتوانم از این هنرم در اجرا به خوبی بهره برم و خودم باشم. در تئاتر، رودررو شدن با مخاطب زیاد اتفاق میافتد و این در اجرا به تو خیلی کمک میکند چون آن جا هم به نوعی دیگر باید با مخاطب روبرو شوی. بنفشه رافعی در رادیو میگفت مخاطب را میبینم چون از تئاتر یاد گرفته بود مخاطب را ببیند و حتی اگر الان بتوانم نسبتا خوب حرف بزنم ناشی از همان فن بیانی است که در این رشته خواندم. و البته در عرصه اجرا کسانی که فن بازیگری را میشناسند به مراتب از کسانی که آن را نیاموختهاند بهترند و مجریان قابلتری هستند.
اما قبول دارید اگر بنفشه رافعی یک تئاتری بود جایگاه امروزش را نداشت؟
بله. درست است. بی شک این جایگاه فراگیر و همگانی امروز را نداشتم و عملا آن اتفاقی که برای رافعی میتواند خیلی زود در رادیو و تلویزیون بیفتد برای دیگری در تئاتر، دیرتر روی میدهد یا اصلا نمیتواند به آن نقطه برسد اما من تصمیم دارم دینم را به تئاتر ادا کنم. خوشبختانه در چند سال اخیر کمی اوضاع تئاتر تغییر کرده اما ما هنوز فرهنگ استفاده از آن را نداریم. البته نباید گناه را به گردن مردم انداخت که نتوانستهاند هنر نمایش را درک کنند. مشکل از سیستم فرهنگی- هنری ماست که از آن به خوبی استفاده نکرده و به جایگاهش پی نبرده است و گرنه تئاتر میتواند هنر جذابی برای همگان باشد. شاید نمایش، جذابیتهای آنی سینما و تلویزیون را نداشته باشد اما هنری فراگیر، عمیق و ریشهای است منتها در کشور ما جدی گرفته نشده و نگاههای غیرمنصفانه به آن زیاد است.






نظر شما