بنابر این گزارش به اعتقاد آیةالله مؤمن، زمانی این شبهات مطرح میشود که فرد، حکومت را با حاکمان دنیایی فعلی مقایسه کند. حاکمانی که دغدغه احکام الهی و شرعی را ندارند. برای همین، وقتی کسی زورش از همه بیشتر بود، به حکومت میرسد و زورمداری، دلیل اصلی حاکمیت است. ولی در ایران به دلیل اینکه صفت عدالت از عمق جان ولی فقیه برمیخیزد و در صورتیکه یک لحظه هوای نفس به وی غلبه کند، فاقد این صفت میشود، چنین مسائلی نوعا جای طرح ندارد.
مهمترین نکات طرح شده در این گفتگو به شرح زیر است:
مهمترین نکات طرح شده در این گفتگو به شرح زیر است:
- موضوع، کاملا مشهود و آشکار است. این مباحث چون مباحث فقهی مفصل میطلبد، شاید فرصت آن در این اندک مهیا نباشد. ولی وقتی در مقام بیان معنای ولایت فقیه جستوجو کنیم، میبینیم در تقریرات مرحوم حضرت امام مباحثی از این دست فراوان است. چیزی که ما در آنجا میخوانیم، چیز دیگری غیر از ولایت و امامت رسول گرامی و ائمه اطهار نمیبینیم. این ولایت بهجز سرپرستی امت، موضوع دیگری نیست. در روایات هم وارد شده است که به فقها شأنی از شئون آن بزرگواران اعطا شده. از جهت این است که فقها متصدی امر نشدهاند و بهعنوان متولی امر در روایات مطرح هستند.
- اینکه ولایت فقیه شعبهای از شعبات ولایت ائمهاطهار و رسولالله است، در فقه مسبوق به سابقه است. در مباحث ولایت فقیه، مرحوم امام در کتاب البیع مباحث را واضح بیان کردهاند. بزرگواران دیگری هم در اینباره تقریرات و فرمایشات فراوانی دارند. منتها این سخنان را مفصل بیان نکردهاند. در اصل از زمان مرحوم شیخ، عین این مسئله مطرح شده است. در تعابیر فقهی البته موضوع «موکول العلل الی الحاکم» مطرح شده. این را باید دقت کرد. منتها چون آن بزرگواران همیشه در زمان تقیه بودهاند و حکومت از آن زمان در دست غیر شیعه بوده است، نمیتوانستند مفهوم «حاکم» را بهصورت مبسوط بیان کنند و تفصیلات این موضوع در کلمات علما نیست، با این حال فراوان میبینیم که اشارتا این موضوع در کلام آن بزرگواران وجود دارد.
- حال در مورد التزام عملی، ببینید اگر کسی ملتزم به ولایت فقیه باشد، جایی، تخلف از دستورات، از وی سر نمیزند. یعنی اینطور حساب کنید اگر کسی ملتزم به ولایت و فرمایشات رسول گرامی اسلام، باشد هیچجا از فرمایشات آن بزرگوار تخلف نمیکند و دیگر شما نمیبینید جایی بر خلاف دستورات ایشان رفتار کند. با این همه، میتوان اینطور برداشت کرد که میتوان بین التزام عملی و اعتقاد قلبی در این خصوص، تفکیک قائل شد.
- البته موضوعی که مطرح شده است قطعا بررسی در مقام عمل است، نه حرفی که تنها به زبان گفته شود. شما ببینید در صدر اسلام نیز منافقان در زمان رسول، اظهار ایمان و ارادت و التزام به زبان میکردند، ولی عملا کار دیگری انجام میدادند. عمل، اصلیترین ملاک است. اگر کسی گوش به فرمان رسول و حضرت امیرالمؤمنین باشد، در مقام عمل، قهرا در راه آنها قدم برمیدارد. پس اگر کسی ولایت مجتهد را قبول داشته باشد، در مقام عمل نیز به همان راه میرود که ولی فقیه میگوید. یعنی التزام عملی نیز به دستورات پیدا میکند.
- در مورد رابطه «اطاعت از دستورات حکومتی» با اطاعت از قانون باید گفت که قانون را باید کاملا پذیرفت. قانون حرف خودش را دارد. ببینید! در قانوناساسی کشور و یا سایر قوانین، موضوعی که مورد بحث ماست، بهعنوان «ولایت مطلقه فقیه» مطرح شده است. باید این را در نظر داشت که قانون فقط مصوبات مجلس نیست. در بحث استثناهایی که در وضع قوانین وجود دارد، مجمع تشخیص مصلحت نیز مصوباتی دارد؛ آنها نیز قانون است. در برخی جاها نیز دستورات خاصی از طریق ولی امر صادر میشود که آنها نیز قانون است. اینها را ما در قانون اساسی خود داریم. پس باید به این نکته توجه داشت کسی که ملتزم است، باید به کلیه اینها که قانون هستند، ملتزم باشد. حال چه دستورات حکومتی ولی فقیه باشد یا قوانین دیگر. منتها برخی از افراد که تعدادی از قوانین را قبول دارند و تعداد دیگری را قبول ندارند، ملتزم حساب نمیشوند.
- اما در مورد شبهه قیاس ولایت فقیه با ولایت رسول الله، ببینید! چیزهایی که در سایتهای خارجی میآید، بر اساس حکومتهای عالم است که جنبه الهی در آنها نیست. در آن حکومتها، هر کس زورش برسد، حاکم میشود و هر کار دوست داشت، میکند. ولی در مسائل شرعی، فرض کنید اگر کسی رهبر شود، شروطی دارد. یکی از شروط اصلی این فرد، اجتهاد است که همان شرط علمی است و دیگری عدالت است که در ذات شخص، قائم است. اگر جایی هوای نفسانی بر رفتار این شخص حاکم شود، وی خود به خود جنبه رهبریاش را از دست میدهد، چون صفت عدالت را از دست داده است.






نظر شما