شجاع احمدوند

   1. در سالهای اخیر به محض مشاهده هرگونه اختلاف میان نهادهای سیاسی، ناکارآمدی و حتی ناپختگی برخی مدیران اجرایی به‏جای چاره‏سازی برای رفع مشکل، به‏شکلی عادت‏گونه برخی اذهان به‎سوی نهادسازی جدید میل می‏کنند. بد نیست به این بهانه نگاهی به فرایند نهادسازی به لحاظ نظری بیفکنیم تا جایگاه این گونه دیدگاهها در توسعه کشور آشکارتر شود. اگر بخواهیم تاریخ تحول نهاد‏سازی را با رویکردی نظری بکاویم باید از دو دوره سنتی و مدرن نام بیریم. دوره نخست  به لحاظ تاریخی منطبق بر دوران ماقبل شکل گیری دولت- ملت است و البته در برخی جوامع کنونی نیز که هنوز منطق دولت - ملت را به شکل واقعی نپذیرفته‎اند مصداق دارد. دوره دوم نهادسازی نیز منطبق بر دوره جدید است و به لحاظ تاریخی متعلق به دوره مابعد کنگره وستفالی در 1648 است.

2. در دوره سنتی که ساخت و روابط قدرت نسبت به دوره مدرن از پیچیدگی کم‏تری برخوردار بود، نهادسازی اغلب وابسته به مهر و قهر سلطانی بود. بدین ترتیب امری کاملاً سلیقه‏ای بوده و بنا به ‏خواست و اراده حاکم انجام می‏شد؛ گاهی برای اعطای پاداش به شخصی نهادی تأسیس می‏شد و گاهی برای تنبیه مقامی او و منصبش یک‏جا از میان برداشته می‏شد. در تاریخ تحول دولت‏های اسلامی به‏ویژه در دوره امویان و عباسیان مثال‏های فراوانی می‏توان مطرح کرد؛ "نهاد حاجب" یکی از این نمونه‏هاست که نویسنده تاریخ فخری مفصل به آن پرداخته است. در عصر دولت مدینه رسول گرامی اسلام (ص) و خلفای اولی بلاواسطه و به‏طور مستقیم با مردم ارتباط برقرار می کردند. اما معاویه نخستین کسی بود که بر درگاه خود حاجب گمارد. این نهاد کاملاً سلیقه‏ای که بر اساس نیازهای شخصی حاکم نه نیاز جامعه اسلامی شکل گرفت، نشان از تحول منطق قدرت داشت بدین معنا که چهره خصوصی خلیفه دیگر همان چهره عمومی او نیست و در پس پرده می‏تواند کارهایی چون پُرخوری، پُرنوشی، و ... انجام دهد که هرگز در عرصه عمومی به‏عنوان خلیفه مسلمانان جرأت انجام آنها را نداشت. در دوره‏های بعدی بر تعداد این حجاب‏های میان مردم و خلیفه افزوده شد تاحدی که دیگر  نه تنها مردم عادی بلکه بسیاری از نحبگان نیز از امکان دسترسی به خلیفه محروم شدند. این نهاد سازی سنتی مبتنی بر چند ویژگی اساسی بود.

2-1. اندراج ساختارها و عدم تعیین وظایف: از آنجا که این ساختار بر مهر و قهر سلطانی استوار بود، تقسیم‎کار در آن به نازل‏ترین حد خود می‏رسید. این ویژگی، اصل "وظیفه- ساختار" را که از اصول مهم مدیریت دوران مدرن است  مضمحل می‏سازد؛ به‏گونه‏ای که گاهی به منظور تحقق یک وظیفه چندین ساخت و نهاد تأسیس شده که توازی، تداخل و عدم انفکاک ساختاری آنها به عدم تعیّن، تعارض و نهایتاً تعطیل وظایف خواهد انجامید. در چنین شرایطی بسیاری از نهادها به‏ جای پرداختن به وظایف اصلی خود بخش مهمی از توان خود را صرف خنثی‏سازی فعالیت نهادهای موازی خواهند کرد.

2-2. خدشه بر ساخت سلسله ‏مراتبی مدیریت جامعه: سلسله مراتبی بودن ساخت اقتدار از شرایط اولیه انجام صحیح وظایف سیاسی- مدیریتی است. در یک نظام مدرن باید " قلمرو اختیارات برای فرمان دادن" از سویی و حوزه مسئول و پاسخ‏گو بودن از سوی دیگر مشخص باشد. نظام سنتی که مبتنی بر ایستارهای سلیقه‏ای، احساسی و عاطفی است هر لحظه آماده تهدید و تحدید حدود اختیارات بوروکراسی است. بنا براین نه قلمرو اختیارات مشخص است و نه حوزه مسئولیت و پاسخ‏گوئی.

2-3. تضعیف قانون‎گرائی و ابتنا بر دستورات شفاهی: در مدیریت مدرن هیچ امری جز از مجرای دستورات یا قوانین مکتوب و ثبت شده پی‏گرفته نمی‏شود. ولی در نظام شفاهی اغلبِ فرمان‏ها مبتنی بر برنامه‏های مصوب و از پیش تعیین شده نیست، بلکه ناشی از واکنش به خواسته‏ها و مطالبات اطرافیان و بعضاً تمنّیات شخص حاکم است که در قالب"دستورات شفاهی" منعکس می‏شد. این شیوه دو تالی فاسد داشت: یکی آنکه فاقد ضمانت اجرا بود و دیگر حاکم کردن ایستارهای شخصی بر فضای نهادهای سیاسی و اجتماعی. درحالی‏که در ساخت مبتنی بر قوانین مکتوب، درمقابل هر دستوری، پاسخ‏گویی وجود دارد و ازطرف دیگر  روابط حاکم میان نهادها و کارگزاران کاملاً غیرشخصی  است.

2-4. تضعیف کارآمدی نهادها: در نظام مبتنی بر ترجیحات شخصی که تصمیمات اغلب آنی و بدون ضمانت اجراست "نهادهای کارآمد" نیز یه‏تدریج در چرخۀ دور باطل ترجیحات شخصی گرفتار ‏شده یا درصورت اصرار بر حفظ اصالت و کارآمدی خود ممکن بود با نهادهای خلق‏الساعه جایگزین شوند. از این رو، دور باطل وظایف نامشخص، ساختارهای مُدغم، دستورات شفاهی و فاقد  ضمانت اجرا تداوم خواهد یافت.

 3. اما در دوران جدید، نهادسازی چارچوب نظری دقیق‏تری را برای خود ترسیم کرده و آن اینکه هر نهاد ضرورتاً باید برای تحقق  هدف یا وظیفه‏ای مشخص شکل گیرد. به‏این‏ترتیب، منطق وظیفه‏ای(Function)- ساختی(Structure) در نهادسازی حکم‏فرما شد. در این منطق از تأسیس نهادهای موازی پرهیز شده و تأکید اساسی بر کارآمدسازی نهادهای موجود و استفاده حداکثری از آن‏هاست. در واقع، نهادی که برای تحقق وظیفه‏ای تأسیس شده باید بتواند تمام اهداف مندرج را تحقق بخشد. در اینجا نهادسازی فقط محدود به زمانی می‏شود که وظیفه‏ای حقیقتاً بر زمین مانده باشد؛ گو اینکه در دوران مدرن و در پرتو تفکیک قوا قاعدتاً وظیفۀ بر زمین مانده‏ای نباید وجود داشته باشد و یا این‏گونه امور در حداقل ممکن قرار دارند.  نهادسازی مدرن نیز مبتنی بر چند ویژگی اساسی است.

   3-1. مبنای این نهادسازی روابط سازمانی و غیرشخصی است: در این‎جا میان مقام و نهاد(منصب) تفاوت اساسی وجود دارد؛ نهاد اصالت دارد، نهاد سیاسی هرگز به خاطر شخص تأسیس یا تحدید نمی‎شود. اینجا نقطه مقابل ساختار سنتی است که درآن مقام و منصب به‎شدت به‎هم وابسته بوده و بعضاً جایگزین یکدیگر می‎شدند تاحدی که بسیاری از مناصب و نهادها تابع اراده مقامات بودند.

     3-2. درجۀ بالای تخصصی و تقسیم‎کار براساس وظایف روشن: در سطحی وسیع‎تر در این‎جا حتی نهاد نیز اصالت اولیه ندارد بلکه آنچه واقعاً اصالت دارد و هر نهادی به خاطر آن تأسیس می‎شود وظیفه است. به‎عبارت دیگر انجام یک وظیفۀ معین امری کاملاً تخصصی است و لذا ساخت و نهاد صرفاً برای تحقق این وظیفه ایجاد می‎شود. مثلاً اگر برقراری نظم و امنیت داخلی هدف است، طبیعتاً ساختار منسجم و واحدی با تمرکز مدیریت و بدون توازی و تداخل به نام نیروی انتظامی ایجاد می‎شود. این نهاد باید تمام تلاش خود را معطوف به ارتقای سطح بینش، دانش و تخصص خود نماید تا به‎خوبی از عهدۀ وظیفه‎ای که فلسفۀ وجودی آن است برآید. امیل دورکهایم جامعه‎شناس معروف فرانسوی اوضاعی را که در صورت فقدان این شرایط عارض جامعه می‎شود در قالب مفهوم آنومی(Anomie) یا گسیختگی اجتماعی توصیف می‎کند. از نظر او ساختارهای سنتی هرچند مبتنی بر نوعی همبستگی اجتماعی هستند که خود ناشی از وجدان عمومی جامعه است، اما در فرایند تکامل اجتماعی این همبستگی مواجه با فشارهای داخلی و خارجی است که تقسیم کار و پیچیدگی روابط اجتماعی را اجتناب ناپذیر می‎کند. اگر جامعه داوطلبانه به تخصصی شدن نهادها و تقسیم کار اقبال نکند، این امور در فرایند تکامل اجتماعی تحمیل خواهند شد و جامعه را با آنومی مواجه خواهند کرد که خود البته مقدمه‎ای است برای تحول نظام مدیریتی جامعه.

  3-3. پرهیز از شفاهی‎گرایی و تکیه بر ضوایط مکتوب: نهادهای مدرن که حاصل خرد جمعی جامعه و غیرمبتنی بر روابط شخصی هستند اساساً بر ترجیحات شخصی و دستورات شفاهی استوار نیستند. ازآن‎جا که تکالیف هر نهاد برمبنای تقسیم کار به‎عنوان وظایف رسمی مکتوب و توزیع شده‎اند، لذا مجموعه ای از مقررات و ضوابط جهت کلی نهاد را ترسیم می‎کنند، ازسوی دیگر این ساختار مبتنی بر سلسله مراتب منظمی از اقتدار است که هرگونه تحول، ارتقا و دگرگونی در آن قابل پیش‎بینی است به گونه‎ای که هم "قلمرو تصمیم و دستور دادن" مشخص است و هم "حوزه مسئول و پاسخگو بودن."

    4. با توجه به  نکات مطروحه به نظر می رسد اولاً نهاد سازی دولتی در درجه نخست در دوران مدرن که گرایش به کوچک سازی و واگذاری امور به نهادهای مدنی است امر ممدوحی نیست چرا که در پرتو تقسیم قوا برای هر وظیفه ساخت مشخصی تدارک شده است و دولت‎ها حتی این وظایف نهادینه شده خود را نیز به‎تدریج به مردم واگذار می‎کنند و لذا تأسیس نهادهای جدید برای همین وظایف معقول به‎نظر نمی‎رسد. ثانیاً این امر نیز قابل قبول است که بسیاری از نهادها وظیفه و فلسفه وجودی خود را تحقق نمی‎بخشند در این موارد توانمندسازی آنها در اولویت است. ثالثاً درخصوص وظایف نوظهور(مثل مباحثی که طی دهه اخیر در حوزه فناوری اطلاعات بر وظایف قبلی حکومت‎ها اضافه شده است) باید با کسب نظرات کارشناسی، گذر از صافی خرد نخبگان و نهایتاً تصویب خرد جمعی که در نمایندگان مردم متجلی می‎شود‎ انجام شود. و بالاخره در مواردی نیز چالش میان نهادها حل مسالمت‎آمیز دعاوی را می‎طلبد. در چنین مواردی صد البته تأسیس نهادهای جدید نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه با تفرق وظایف در بخش های مختلف وضع پیچیده‎تر خواهد شد. تنها راه حل حرکت نهادها در چارچوب وظایف شناخته شده قانونی خود است که در این صورت مجال بروز اختلال در روابط نهادها به حداقل ممکن خواهد رسید.

 استادیار  گروه علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی

کد مطلب 88418

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین