در مطلب بخشایشی می خوانید : " انتفاضه و مقاومت در فلسطین اهرم فشاری است که دولت اسرائیل را به مذاکرات سریالی و سازش غیر واقعی مجبور می سازد. پذیرش سناریوی صلح خاورمیانه توسط آمریکا و فشار بر اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین برای مذاکرات مستقیم و مخالفت حماس با مذاکرات سازش چند نکته حائز اهمیت است.
اگر بپذیریم که ایالات متحده آمریکا، اسرائیل را عمق استراتژیک خود می داند و همواره برای چالش های موجود بر سر راه این رژیم چاره اندیشی می کند و این وضعیت از ابتدای تاسیس رژیم اسرائیل پس از جنگ دوم جهانی وجود داشته است. پذیرش این نکته اساسی، آمریکا را با چالش ها و مشکلات اساسی میان اعراب منطقه خاورمیانه و افکار عمومی عرب قرار داد. چگونه آمریکا می توانست با کشورهای عربی کنار آید به طوری که گرفتن جانب اسرائیل به غرور آن ها لطمه ای وارد نکند و انتقاد اعراب را موجب نشود. "
بخشایشی همچنین نوشته است : " آمریکا برای آن که مشکلات اساسی خود در خاورمیانه را حل کند، ابتدا باید از نقطه صفر مشکلاتش را شروع کند. نقطه صفر مشکلات آمریکا در خاورمیانه، اسرائیل است. وقوع ۸ جنگ در منطقه خاورمیانه که یکی از طرف های آن، اسرائیل بوده، حاکی از این نکته است که چالش بین اسرائیل و دولت های عربی خیلی عمیق است. حال اگر ایالات متحده بخواهد نقطه کانونی تهدید را در چشم اعراب منطقه از اسرائیل به سوی ایران تغییر دهد، پس باید مشکل فلسطینی ها را حل کند. این معضل به خودی خود حل نمی شود، بلکه به نظر می رسد بین انتفاضه و مقاومت مردم فلسطینی با طرح های صلح نوعی رابطه مستقیم وجود داشته باشد. "
متن کامل این مطلب را اینجا بخوانید.
نظر شما