این زن مبارز که در دوران پهلوی به 15 سال زندان متهم شده است، می گوید: من بسیار به همسرم آقای غیوران علاقه داشتم و فکر دور شدن از ایشان، بسیار مضطربم میکرد، ولی آن روز واقعاً از شنیدن خبر شهادت ایشان، احساس آرامش کردم. یادم میآیدهنگامی که نگهبان، بدن زخمی و کبود مرا به سلولم برمیگرداند، احساس سبکبالی میکردم. حس میکردم خداوند بار بسیار سنگین را از روی دوشم برداشته است. تنها چیزی که آزارم میداد تصور بیپدر ماندن فرزندانم بود اما وقتی فکر میکردم آقای غیوران از رنج شکنجهها راحت شدهاند دلم را شادی عجیبی میلرزاند.
وی که همسرش زیر شکنجه های سخت ساواک جان سالم به در برده است، می افزاید: " آقای غیوران در اثر شکنجه و شوک الکتریکی فلج شده و مدتی در حالت اغما به سر بردند. ساواکیها احتمال میدادند که ایشان از بین بروند. یک شب آرش، بازجوی بیرحم با نهایت توحش با کابل به جان من افتاد و گفت که شوهرم را کشته ولی نتوانستهاند از او اطلاعاتی را به دست بیاورند. یادم میآید از تصور شهادت آقای غیوران و لو نرفتن اطلاعات به قدری خوشحال شدم که درد شکنجههای او را از یاد بردم."
متن کامل این گفت وگو رادر ویژه نامه گروه تاریخ در سالگرد انقلاب اسلامی اینجا بخوانید.
/62







نظر شما