شورشهای رخ داده اخیر در بریتانیا را میتوان از چند منظر و زاویه دید مختلف مورد بررسی قرار داد. اولین پاسخی که تقریبا اختلاف نظری هم در آن وجود ندارد، حضور اکثریتی و غالب جوانان رنگین پوست (به خصوص سیاه پوست) متعلق به طبقات فرودست و نادیده گرفته شده از نظر اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و تحصیلی در آن است. طبیعتا، دیگر جوانان شورشی و یا ماجراجو از دیگر طبقات و نژادها، عمدتا 15 تا 25 سال، افرادی با اغراض سیاسی و آنارشیستی و حتی فرصت طلبانی که صرفا در پی غارت و یافتن کالاهای غارتی از مراکز تجاری بودند نیز در این ماجراها حضور داشتند، ولی جوانانی که در ابتدا ذکر شدند وجه غالب و اکثریت شرکت کنندگان در این شورشها را تشکیل میدادند و نمی توان با تمرکز بر غارتگران، صورت مساله را پاک کرد و نادیده گرفت.
واقعیت این است که دست کم در ابتدا، این شورشها غالبا سمت و سوی سیاسی صریحی نداشت. ولی این حوادث عمدتا نتیجه و فرآیند دست کم یک یا دو دهه بی اعتنایی و بی توجهی حکومتگران و سیاست ورزان بریتانیا به نسل جوان طبقه فرودست بود. از این جهت نمیتوان این نادیده گرفتنهای طولانی و اعتراض کنونی نسبت به آن را از سیاست و شکست سیاستهای اجتماعی و فرهنگی دولتهای کنونی و قبلی بریتانیا تفکیک کرد. درست است که اکثر مردم در این کشور با شورشگران همآوا نبودند، ولی کمتر کسی هم نسبت به بیتوجهی و کوتاهی که نسبت به این نسل شده تردید دارد. بنابراین شورشهای کنونی شاید برای بسیاری شگفت انگیز باشد، ولی واقعیت این است که ریشه در چندین سال سیاستهای جتجالی اقتصادی و پدید نیامدن فرصتهای برابر شغلی برای فرودستان بوده است.
دولت کنونی ائتلافی در بریتانیا، از جهات مختلف به حکومت مارگارت تاچر شباهت دارد. حکومتی که به دلیل بحرانهای اقتصادی دست به اصلاحات ریشهای و اعمال محدودیتهای شدید زد و با پرداخت هزینه هنگفت ایجاد فشار شدید به طبقات فرودست و آسیب پذیر و ایجاد بحرانهای اجتماعی و فرهنگی، کشور را به تدریج را از مصیبتهای اقتصادی رهانید. اکنون نیز به توعی دیگر، دولت دیوید کامرون با کاهش شدید بودجههای عمومی و از بین بردن فرصتهای شغلی دولتی مرتبط با برنامههای راهبردی فرهنگی و اجتماعی، عملا از سیاست همگرایی و توجه به اقلیتهای قومی و نژادی دست کشیده است. البته این سیاستها در شعار همچنان وجود دارند، ولی دولت با از بین بردن بودجهها و امکانات عمومی برای حمایت از آن، عملا نسبت به ادامه برنامه های قبلی اعلان عدم مسئولیت کرده است.
این جوانان چه صادق باشند، چه انگیزه سالم و درستی داشته باشند، چه توطئهگر باشند یا فرصت طلب، چه نادان باشند و یا شورشی یا آنارشیست، مساله به یک ریشه برمیگردد. حکومت و جامعه در پرورش صحیح آنها کوتاهی کرده و به آنان بدهکار است. دیوید کامرون در نخستین واکنش خود درباره افراد حتضر در این شورشها تلاش کرد که با توجه دادن افکار عمومی به فقدان خانواده و دست کم پدر در دوره رشد و نمو اکثر دساگیر شدگان، برون افکنی کرده و خانواده را در این میان مقصر بداند. اتفاقا بر اساس همین استدلال است که دولت و حکومت را میتوان مقصر شرایط سخت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دانست که به از هم پاشیدن بنیان خانواده در این کشور انجامیده است. کدام دولتی در جهان است که بتواند در برابر تضعیف یا متلاشی شدن نهاد خانواده خود را بیمسئولیت نشان دهد؟
در موضوع نژادپرستی در بریتانیا نیازی به بررسی آمارها یا تحلیلهای مخالفان دولت نیست. آمارهای رسمی وزارت کشور و پلیس بریتانیا نشانگر واقعیت وضع موجود است. واقعیت این است که از نظر نژادپرستی آشکار، بریتانیا از اغلب کشورهای غربی وضع بهتری دارد. ولی مسئولان دولت کنونی و دولتهای قبلی کاملا واقفند که از نظر نژادپرستی پنهان و موجود در لایههای زیرین جامعه، وضع بریتانیا خوب نیست. وقتی که آمار توقف و تجسس جوانان سیاهپوست توسط ماموران پلیس در خیابانها، به طور نسبی چندین برابر هم سن و سالان سفید پوست آنها است، وقتی که میزان مشارکت نسبی اجتماعی، سیاسی و موفقیتهای آموزشی سیاهان در اغلب عرصهها، به مراتب کمتر از سفید پوستان است نمیتوان وجود نژادپرستی پنهان در این کشور را نادیده گرفت و انکار کرد.
رسانههایی از قبیل فیس بوک و توییتر ابزارهای فراخوان عمومی و اطلاع رسانی جمعی هستند و در همه جهان میتوانند در جهت انگیزش و ایجاد هیجان عمومی، به خصوص در بین نسل جوان، مورد استفاده واقع شود. فیس بوک و توییتر هم مانند هر وسیله تمدنی و مدرن دیگر، میتوانند کارکردهای متضاد مثبت و منفی داشته باشند. نمی شود توقع داشت که همه کاربران از این رسانههای اجتماعی بهرهوری کاملا مثبت و یا خنثی داشته باشند و یا اگر قرار است از این ابزارها در شورشها بهره گرفته شود، این امر فقط محدود به کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا باشد و در اروپا و آمریکا از آنها بهره گرفته نشود. مساله مطرح شده اخیر در ایجاد محدودیت در بهره وری از این رسانهها در بریتانیا هم اقدامی ناکارآمد و نشدنی است. چنان که در دیگر کشورها هم به جایی نرسید و فایدهای نداشت.
اگرچه شورشهای لندن و دیگر کشورها، دولتمردان بریتانیا را غافلگیر کردند ولی نباید از بروز آنها تعجب کرد. وقتی به یک مطالبه ساده درباره رسیدگی به نحوه قتل یک شهروند سیاه پوست (ولو متهم یا مجرم) بی توجهی میشود و رسما به دروغ گفته می شود که مقتول به ماموران شلیک کرده نباید انتظار هیچ واکنشی نداشت. دولت به تدریج شاهد و ناظر تجمع بیشتر مردم برای احقاق حق و حقیقت یابی بود و پلیس و وزارت کشور هم با اعمال سیاست دفع الوقت (مثل چندین مورد پیش آمده قبلی) رسما رسیدگی به موضوع را به تعویق انداخت. در این شرایط نمی توان توقع داشت که مثل همیشه مردم شاکی و یا حتی افراد مغرض هیچ کاری نکنند و محترمانه به منازل خود برگردند. از این جهت می توان گفت که این شورشها عمدتا قابل پیش بینی بودند، ولی زمان دقیق آن معلوم نبوده است.
در مورد رفتار پلیس برخی معتقدند که در برابر خشونت و آشوب و خطر قتل و غارت چاره ای جز مقابله شدید نیست. عدهای هم برعکس معتقدند که در واقع اعمال خشونت بیجای پلیس و بی توجهی به خواستههای معترضان بود که منجر به شعلهور شدن این آتش از شمال لندن به سراسر بریتانیا شد. منتقدان عملکرد پلیس دو دستهاند. یک عده از جمله مسئولان ارشد دولتی، پلیس را به اهمال و مماشات با معترضان و حتی تعلل در واکنش نسبت به حوادث متهم می کنند و در مقابل عدهای هم پلیس را به خشونت بیش از حد و تحریک کننده متهم میکنند. فرماندهان پلیس در برابر این حملات به تندی پاسخ گفته و اعلام کردهاند، در شرایطی که اغلب سیاستمداران و اعضای هیات دولت در مرخصی تابستانی در خارج از کشور بودند، این پلیس بود که موضوع را جمع کرد و از گسترش آن جلوگیری کرد.
به نظرم این شورشها باید به سیاستمداران، به خصوص سیاستگران غربی یاد دهد که تبعات و اثرات منفی قوانین و ساز و کارهای نادرست اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ممکن است در کوتاه مدت دیده و احساس نشود، ولی در دراز مدت اعماق جامعه از آن به شدت آسیب میبیند. زخمهای ناشی از فشارها و شکافهای اجتماعی و طبقاتی دیر سر باز می کند، ولی در صورت بروز به سختی قابل کمترل خواهد بود. از سوی دیگر، هزینههای ناشی از سیاستهای غلط اجاماعی، اقتصادی و فرهنگی و بی توجهی به مطالبات طبقات محروم، به مراتب بیشتر از صرفه جویی های ناشی از تعطیل برنامههای دراز مدت اجتماعی و اقتصادی بود. است. نهایتا نیز شاید حتی با صرف هزینه بازسازی و جبران خسارتهای مادی و معنوی ناشی از عصیانهای ناشی از این سوء سیاست تیز نتواند آب رفته را به جوی بازگرداند.
از یک جهت در همه جهان، در همه شورشهایی که جوانان معترض در آن حضور دارند ناشی از عدم توجه به مطالبات آنان است. مطالباتی که در بدو امر ساده و کاملا قابل دست یابی بوده، ولی به لیل روحیه مغرورانه و تحقیر آمیز مقامات و بیتوجهی رهبران سیاسی کشورهای مختلف به این مطالبات، به تدریج خواسته های معترضان بیشتر، تندتر و عمیقتر شده و ضمنا کم کم افراد دارای اغراض مختلف و بعضا فرصت طلبان نیز به آنان میپیوندند. مطالبات جوانان گاه فرهنگی و اقتصادی است، گاه صنفی یا اقتصادی، در برخی موارد سیاسی و گاه ترکیبی از تعدادی از این عوامل است. ولی ریشه همه تقریبا یکی است: تبعیض، بیقانونی، بیعدالتی و عدم توجه به جا، کامل و به موقع مسئولان و سیاستمداران کشورها به مطالبات برحق عمومی و به خصوص محرومان و جوانان.
در ایران رسانهها به طرز آشکارتری به نفع دولت جهت گیری کرده و میکنند، ولی در بریتانیا همین مساله با ظرافت بیشتری صورت میگیرد. در هفتههای اخیر بحثهای جدی درباره موضعگیریهای غیرمنصفانه و مغرضانه رسانه های بریتانیا، به خصوص شبکه بی.بی.سی منتشر شده است. تونی ایوانز خبرنگار باسابقه بخش ورزش روزنامه تایمز، در سخنرانی اخیر خود در اتحادیه ملی روزنامه نگاران در مرکز لندن از احساس مشترک و همدلی خود با شورشگران سخن گفت و مواردی از حضور مشابه خود در شورشهای دهه 1980 لندن و اوباش خطاب شدن تو و دوستانش توسط جریان غالب رسانهای سخن گفت. رایان گالاگر دیگر روزنامه نگار بریتانیایی معتقد است که پوشش خبری و تحلیلی اغلب رسانههای بریتانیا درباره تحولات اخیر توام با غرض ورزی و غفلتی آگاهانه بوده است.
در روزهای اخیر، رفتار و اعمال نظرهای مسئولان ایرانی در قبال تحولات اخیر بریتانیا نوعی اقدام تلافی جویانه به سبک خودشان بوده است. به باور مسئولان ایرانی، از آن جایی که دولت بریتانیا طی 26 ماه اخیر نمک به زخم آنها پاشیده و از معترضان سیاسی در ایران حمایت کردهاند، آنان هم باید از شورشیان بریتانیا حمایت کنند. تا این جای کار شاید طبیعی است، ولی اظهاراتی از قبیل صدور انقلاب اسلامی به بریتانیا و یا تاثیر گرفتن شورشیان لندن از انقلاب اسلامی ایران و درخواست اعزام نیروهای بسیج ایران برای حمایت از شوریان بریتانیا یا حقیقت یابی ماجرا نه چندان در ایران جدی گرفته شد و نه در خارج از کشور. مقایسه شورشهای لندن و دیگر شهرهای بریتانیا با انقلاب اسلامی در ایران، درواقع بی از آن که تکریم ماجراهای بریتانیا باشد، دست کم گرفتن و ناچیز شمردن انقلاب ایران است.
به نظر من شورشهای اخیر در بریتانیا، به خصوص با موج دستگیری حدود سه هزار نفر از مظنونان، ایجاد جو ارعاب و آغاز اعلام احکام سنگین برای برخی از متهمان در شهرستانها، فعلا تاحد زیادی ساکت شده است. ولی چنان که نخست وزیر بریتانیا هم اعلام کرده، نباید توقع داشت که این سکون و سکوت به معنای پایان قطعی ماجراهای اخیر باشد. به قول خود انگلیسیها، نبرد به پایان رسیده، ولی جنگ همچنان ادامه خواهد داشت. ادامه این ماجراها و شورشها ممکن است یک هفته دیگر یا یک سال دیگر و حتی دیرتر باشد، ولی تا زمانی که دولتمردان و سیاست ورزان چاره جدی ریشهای و دراز مدت برای حل و فصل معضلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و کاهش فشارها و شکافهای طبقاتی و فزاینده موجود نکنند به هیچ وجه نباید ماجرا را خاتمه یافته و غیرقابل تکرار تلقی کرد.
تاریخ نگار و پژوهشگر







نظر شما