۰ نفر
۱۵ شهریور ۱۳۹۰ - ۰۶:۵۷

احمد توکلی

خدایش بیامرزد. حسین الهامی انسان خوبی بود. من سال 1372 با او در روزنامه ایران آشنا شدم. الان که چشمم را می‌بندم و به او فکر می‌کنم شوخ طبعی‌هایش در یادم خوش می‌نشیند.

اگر چه زجر کشیده بود اما در بیرونی‌اش نشان نمی‌داد. روزنامه ایران، سال 73 شروع کرد اما مقدماتش از یک سال قبل کلید خورد. لیدر اصلی و موسس روزنامه ایران مدیر طلایی ایرنا یعنی دکتر فریدون وردی‌نژاد بود. یک هسته اولیه درست شد که تحریریه و روزنامه کلید بخورد.

یادم هست اول سه نفر بودیم. راس هرم راه‌اندازی مجید رضائیان بود؛ حسین الهامی بود و من. البته در بخش اجرایی هم آقای رمضانی بود. یک مسئول دفتر بود یک آبدارچی، یک نگهبان. ساختمان در حال شکل گرفتن بود. کف تحریریه را سرامیک می‌کردند، میز می‌آوردند و تجهیزات به مرور تکمیل می‌شد.

سیاست وردی‌نژاد این بود که سه نسل را جذب روزنامه کند و حسین الهامی آمده بود که نسل اولی‌ها را بیاورد. آمدن محمد بلوری، بهروز بهزادی، مرحوم ال ابراهیم، نوشیروان کیهانی‌زاده و ...حاصل پی‌گیری‌های او بود.

روزهای جالب و به یاد ماندنی بودند. به مرور همه آمدند. ساختارها شکل گرفت. یادم هست در مقطع راه‌اندازی بعضی وقت‌ها جلسات تا نیمه شب طول می‌کشید، بعضی وقت‌ها با پیتزا کار تمام می‌شد و به ندرت کار به کله پاچه هم می‌کشید. چرا حرف به اینجا کشید، کشید که بگویم حسین الهامی که فکر می‌کنم آنوقت‌ها 8 - 57 سالی داشت، از همه ما قبراق‌تر بود، تا آخرش می‌گفت و می‌خندید و وجودش روحیه‌بخش بود.

یک نکته از این روحیاتش را بگویم یادم هست یک روز با هم ناهار می‌خوردیم به من ‌گفت: «احمد می‌دانی بهترین ژورنالیست کشور چه کسی است؟» فکر کردم جدی می‌گوید. گفتم نه. گفت: «منم؛ حسین الهامی! البته نفر دوم هم تو هستی.» بعد بلافاصله ادامه داد؛ البته باورت نشود گفتم تو، چون اینجا بودی! بعد ریز و شادمانه می‌خندید.

اگر اشتباه نکنم همین اسفندماه پارسال بود که او را با محمد بلوری و بهروز بهزادی به کشک بادمجان دعوتشان کردم. همان‌طور شوخ و شنگ بود. آخرین تماس تلفنی که او با من داشت، چند روز قبل از ماه مبارک رمضان بود. هنوز صدایش در گوشم طنین‌انداز است: «احمد جان الان دبیر سرویس یک مجله را چقدر باید حقوق بدهیم» ظاهراً مجله‌ای قرار بود کارش را به وی واگذار کند.

زنگ زده بود که حقوق پرسنلش را به روز کند. یک پیامک هم ماه مبارک رمضان برایم فرستاده بود با همان روحیه شوخ‌طبع و شادمانه‌اش. پیر نشده بود، و قرار هم نبود پیر شود. الان که چشمم را می‌بندم و به او فکر می‌کنم شوخ طبعی‌هایش در یادم خوش می‌نشیند. روحش شاد.

5858

کد مطلب 171693

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • همکار IR ۰۷:۴۹ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۵
    0 0
    یادش گرامی و روحش شاد.مرد نازنینی بود.قدر قدیمی ها را بدانیم و از دانش و تجربه هایشان استفاده کنیم.