۰ نفر
۱۹ شهریور ۱۳۹۰ - ۱۶:۵۳

علی زمانیان

سیاست، تمشیت امور با همین عقل بشری است. سامان دادن نظاماتی است که در پناه آن بتوان شرایطی برای زیستنی آسان تر و البته انسانی¬تر، فارغ از خشونت و ترس، فراهم کرد. سیاست، معبدی برای عبادت نیست. زیرا عابد در معبد، خویشتن را به معشوق می سپارد و سر بر آستان جانان دارد و به رضایت معبود و لبخندی بر لبان محبوب، می¬اندیشد. عبادتگاه، اطاعت و بندگی می طلبد و چشمان عابد را بر معبود، خیره می کند. معبد، چونان مزرعه ای است که زارع، با تلاش و جهدی که می ورزد، می خواهد جهان دیگرش را آباد کند. اما سیاست، کارش آباد کردن "اکنون و اینجا" است. شکوفایی همین جهان است. معبد، یعنی پرواز در ابرهای فشرده ی ابهام و افق دور دست هستی است اما سیاست، راه رفتن خرد آدمی در سنگلاخ واقعیت هایی است که پاهای زندگی را مجروح می کند.
میز سیاست، میز عقلانیت محاسبه گر است. عقلی که زیان را از سود کم می کند و با جمع و تفریق و حسابگری، به دنبال یافتن راه حل هایی برای مسئله های پیشارو است، با کمترین هزینه و بیشترین سود، و البته سودی که همگان از آن بهره ببرند. سیاست، گشودن گره های زندگی به دست توانای عقل، و روان تر شدن آب حیات در رگ های تاریخ است. باز کردن گره های زندگی جاری و توسعه و رفاه است. وقتی حکومت به منزله ی معبد تلقی شد، در نهایت، معبد هم از معبود متعالی تهی خواهد شد. وقتی سیاست بر جایگاه بلند معبود تکیه زد، سیاست مدار نیز لباس کهانت را بر زمین می گذارد و بر جای معبود می نشیند. کاهنان معبد سیاست، پس از چندی، به خدایانی تبدیل می شوند که یکدیگر را و هیچ کس دیگر را تحمل نمی کنند. خدایانی که از همگان اطاعت و سرسپردگی و تبعیت بی چون و چرا می طلبند. و این در حالی است که میز سیاست، یعنی میز نقد و انتقاد مستمر. کاهنان معبد سیاست، میز سیاست را به زیر چتر تقدس می برند تا از اشعه های تند نگاه های پرسشگر و شعله های سوزان نقد در امان بمانند. آنان چتر تقدس را می گشایند تا در زیر سایه ی آن، آرام و بی مزاحمت چشمی و گوشی، استراحت کنند. در معبد سیاسی، سیاست، رازآلود می شود و میز سیاست به کرسی های خطابه و وعظ تغییر چهره می دهند. وقتی میز سیاست، منبر اطاعت طلبی می گردد، هم منبر و هم میز سیاست، هر دو، از کار خویش باز می مانند. نه سیاست می تواند این جهان را آباد کند و نه  منبر وعظ، آن جهان را.
همان گونه که هیچ طبیبی، در دکان خوار و بار فروشی، میز طبابت نگسترد و بیمار را جراحی نکند. طبابت مطب، تدریس مدرسه، وعظ منبر و سیاست حکومت می خواهد. این همان جیزی است که اهالی امروز، آن را " تمایز ساختاری" می نامند. جای می نوشی، میکده و عبادت عاشقانه بر سجاده است. سجاده، محل تسبیح عارفانه و سیاست، تدبیر عاقلانه است. سخن بر تعارض نیست، بلکه بر تمایز است. بر تخالف نیست، بر تفاوت است. عارف و تسبیح گر، چشم به آسمان دارد و دل در گرو خدا و در آرزوی رضایت او. اما سیاست مدار چشم بر همین زمان و همین زمین خیره می کند و دل در گرو عرفی و در انتظار رضایت مردم. تمایز ساختاری، یعنی هر چیزی به جای خویش. تمایز، به معنای جدایی و بی ارتباطی نیست. بلکه به این معنا است که هر یک از ساحت های زندگی فردی و اجتماعی، دارای مسئولیت و وظایف خاصی است. به این معنا است که نباید حوزه ها را با یکدیگر در هم آمیخت و یکی را بر جای دیگری نشاند. ناگفته پیدا است که در تمایز ساختاری، تمامی عناصر یک سیستم با یکدیگر در ارتباطند. و همدیگر را تکمیل می کنند.
آن کس که سهمی از قدرت را می خواهد دست کم باید سه امر را مراعات کند:
 اولا، منطق کسب قدرت را بپذیرد. بپذیرد که مشروعیت قدرتش را از همین زمین و مردمانش فراهم می شود.
ثانیا، مقتضیات حفظ قدرت را قبول کند. یکی از مقتضیات قدرت، پذیرش نقد اجتماعی است. خود را فراتر از خطا نداند و بپذیرد که باید زیر ذره بین نگاه های تند جامعه قرار گیرد.
ثالثا، نتایج و پیامدهای قدرت را نیز بر دوش گیرد. یکی از نتایج داشتن قدرت، پاسخگویی به افکار عمومی و احساس مسئولیت است. در این منطق، میزان مسئولیت هر یک اربابان قدرت را میزان قدرتشان معلوم می کند. هر حاکمی به اندازه ی قدرتی که تصرف کرده است، در برابر جامعه مسئول است.
سخن این نیست که هیچ روحانی، گوشه ی حجره ی طلبگی را رها نکند و بر سریر قدرت تکیه نزند، بلکه مدعا این است که او نیز همچون دیگران، منطق سیاست را مخدوش نکند و بر مدار عقلانیت سیاسی بچرخد. باید بداند که در گذار از حجره ی درس و بحث به کرسی قدرت، منطق کنشگری را تغییر ندهد. بداند که وقتی پا در میدان پرچالش سیاست می نهد، در بازار پر رقابتی وارد شده است که نه قداستی بر آن حاکم است و میانبرهایی که او را زودتر از دیگران به مقصد برساند. همه چیز به سنگ عقلانیت محاسبه گر، محک می خورد و هر ادعایی به شمشیر تیز انتقاد مواجه می گردد. بداند که وقتی بر دیوار قدرت تکیه می زند باید قبای قداست را از تن در آورد و ردای عرفی را در بازار سیاست بر تن بکند. در بازار سیاست، ندای اطاعت و پیروی و تبعیت، همان قدر خطا است که در گوشه ی زهد و عرفان، تیز بینی های فلسفی و پرسشگری های عقلانی. آن کس را که کار ملک است لاجرم تدبیر و تدبر باشدش. ور نه خرقه پوش زاهد را با محاسبات خسته کننده ی خردورزانه چه کار؟ خطا است که کهانت معبد و قداست منبر را هزینه ی رسیدن به قدرت سیاسی کردن و چتر تقدسی را که بر فراز معبد باز است بر کنگره ی سیاست گشودن و از نتایج قدرت گریختن و خود را پشت خدایان پنهان نمودن.
کاهنان معبد سیاست، سیاست را رازی میان خود و آسمان تلقی می کنند. در حالی که سیاست، تنها یک مسئله است که باید با سر انگشت عقل آدمی و تدبیر خردورزانه حل و فصل گردد. سیاست راز نیست، مسئله است اما، معبد یک راز است. راز را نه می توان و نه باید گشود. راز برای زیستن است نه برای حل کردن. فرجام کاهنان سیاست، تکیه زدن بر تخت خدایی است. خود را فراتر از پرسش و پاسخ می نشاند و از آسمان، فرمان اطاعت طلبی سر می دهد. در برابر کاهنان معبد سیاست،. همه تکلیف و وظیفه دارند و هیچ کس را حقی نیست. کاهنان معبد سیاست، آدمیان را تحقیر می کنند و همگان را بردگانی گوش به فرمان می خواهند. چنین گفتمانی است که بندگی و بردگی را رواج می دهد. آزادگان و آنان که  سر بر آستان کاهنان فرود نمی آورند، لاجرم به حاشیه رانده و فراموش می شوند.

 

کد مطلب 172456

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 11 =