با این اعتراف میخواستم ساکنان این محله آرزو و انتظار زیادی را روی دوش مدیریت من بار نکنند. امروز دوران چهار ساله مستأجریام به پایان رسیده و باید بروم تا تازه نفستری بیاید و با کوله بار تجربیات باقی مانده، جشنواره را به پیش برد.
در این چهار سال تلاش بسیاری کردم تا شما ساکنان محله تئاتر نگویید چه مستأجر ناتوانی بود. هر کاری که در توانم بود انجام دادم تا تئاتر کودکان به رسمیت شناخته شود و بالنده تر گردد. حالا اگر فکر میکنید گام مهمی برداشته نشده، تقصیر من نیست. تقصیر بزرگانی است که مرا به محله شما دعوت کردند. خدائیاش، تئاتر کودکان ایران، بالقوه آن قدر ظرفیت رشد و پویایی دارد تا روی پای خودش بایستد و کارهایی کارستان بکند.
کودکانه دلم را به این خوش میکنم که امروز نمایشهایی از کوچکترین و دورترین بخشهای کشورم هم به جشنواره راه مییابند چرا که هسته اصلی تئاتر کودکان در آن جا به بار نشسته است و گاه نمایشهای کودکان ایرانی میهمان دل و چشم کودکان دیگر کشورها میشود.
اجازه دهید پیش از رفتن وصیتی برایتان بگویم: به دنبال تئاتری باشید که با امکانات کم و قابل حمل و در دسترس، قابلیت اجرا در هر کجا داشته باشد. نیاز به امکانات زیاد، شما هنرمندان را نیازمند تهیه کنندههایی میکند که شاید همکاری و همراهی با آنها خیلی هم بر وفق مراد و آرمانها و آرزوهایت آن نباشد.
برای این که کمبود امکانات را جبران کنید، هنر بهرهگیری از قدرت تخیل کودکان را بیاموزید. تئاتر کودک و نوجوان را همگانی کنید. گروههایی درست کنید که بتوانند در محافل و مجامع مختلفی که بچهها به طور طبیعی در آن حضور دارند مثل اردوها، مدرسهها، مسجدها، کتابخانهها و ... کارهایشان را اجرا کنند.
یادتان باشد که تکیه بر جیبهای کوچک و کم پول بچهها، خیلی بیشتر از تکیه بر همه جا برکت دارد.
آن توان بالقوه و این برکت الهی ارزانی تان باد!






نظر شما