مادامي که دولت، بزرگترین ارائه کننده ارز در بازار است، او کنترل بازار را به دست دارد. ارز زیادی هم در دست دولت است که ارز نفتی است. دولت این درآمد را با هزینههایش تراز میکند و درآمدهای احتمالیای که ممکن است از طریق واردات کالا و مالیات به دست بیاورد و بعد قیمت تعیین میکند. او میخواهد که حتما هزینههایش را انجام دهد و پروژههای خودش را اجرا کند. در قبال این هم آن مقدار ارزی را که مجلس برایش تعیین کرده مصرف کند و بیش از آن خرج نکند.
حالا اگر مالیات کمتری کسب کند، نرخ ارز را بالا میبرد. بررسي كنيم در این سالها چه اتفاقی افتاده است. حداقل طي چند ماهي از سال گذشته، مدام ذخایر ارزی ما افزایش پیدا کرده است ولی در مقابل، نقدینگی موجود در جامعه افزایش پیدا کرده است. این وضع یک علامت خیلی مشخص به ما میدهد. یعنی تولید در داخل کشور، دچار رکود است. بنابراین از یک طرف ذخایر ارزی ما بالا میرود و از طرف دیگر هم نمیتوانیم نقدینگی را با یک جریان اقتصادی و جریان تولید تبدیل به ریال کنیم.
به همین دلیل، دولت ارز را در اختیار بانک مرکزی میگذارد. بانک مرکزی هم در مقابل آن اسکناس چاپ میکند و به بازار میدهد. این وضع باعث افزایش نقدینگی میشود. پیشبینی شده است که در پايان سال 1390، حجم نقدینگی موجود در کشور به 300 هزار میلیارد تومان میرسد. این هم عدد بسیار بزرگی است.
این عدد بزرگ خطرناک است و این مقدار نقدینگی به این بزرگی در اقتصاد ما فاجعه است. اما دارد این اتفاق میافتد. به خاطر اینکه تولید نیست اما اینکه چرا تولید در کشور ما نیست یا رونق ندارد، به دلیل این است که بازده تولید ما در سرمایهگذاری پایین است.






نظر شما