شیخ احمد مجتهدی استادی در مکتب تهران بود که بر «اخلاق نفسانی» طلاب تاکید میکرد و زبان او برآمده از واژگان عامیانه بود. این جایگاه پایهگذار «مدرسه حاجملا جعفر» در جهت تقویت جنبه «اخلاقمحور» حوزه علمیه تهران بود و مکتب تهران را در این قامت برافراخته مینمایاند.
مکتب تهران بر سه پایه اخلاقمحوری، فلسفهدانی و سیاستپیشگی استوار است؛ این سهپایه در حوزههای علمیه دیگر کمتر راه دارد و «فقه» سکه رایج این بازار است و به همین سبب روی خوشی به آنها نشان داده نمیشود. صاحبان مکتب تهران یا براخلاق در حوزهها تاکید میکردند، یا فلسفه و علوم معقول را بر تاج مَدرسهای خود وانهاده، یا در گوشه محافل سیاست، آمدوشد را برگزیده بودند. مجتهدی در زمره اخلاقمداران بود، «سیدجلالالدین آشتیانی» و «سیدعلیاکبر قزوینی» بر مدار فلسفه میزیستند و «ابوالقاسم کاشانی» و «سیدحسن مدرس» مسیر سیاستپیشگی را در نوردیدند.
اکنون با تحدید فلسفه میان دیوارهای علوم جدید و دانشگاه و کمرنگ شدن اخلاقمحوری با درگذشت صاحبان این بعد از مکتب تهران، فقط سیاست میدان تکاپوی شاگردان و اساتید مکتب تهران خواهد بود. بدینسان، اخلاق پس از «فلسفه» از مکتب تهران رخت بست که شاید سیاستورزان روحانی این مکتب، قدرتی بیش از پیش یابند و حوزه علمیه تهران را در دستان خود بفشارند.

«ملامحمدعلی مجتهد» معروف به «شیخ احمد مجتهدی» در زمره اخلاقگرایان مکتب تهران بود که به اجتهاد فقهی روی نیاورد و فقط به پرورش طلاب و تدریس اخلاق در مدرسه «حاج ملاجعفر» پرداخت. در کلام و تفکر او باورهای معنوی بر ارزشهای فقهی میچربید و از «نورانی» بودن یا نبودن طلاب و مدرسان حوزه سخن میگفت. او درباره «سیدمحمد ضیاءآبادی» از مدرسین مدرسه مجتهدی گفته بود: «زمانی که این عالم بزرگوار وارد مدرسه ما میشود، تمام حوزه را نور فرا میگیرد.» و حتی آنچنان به این عالم دینی معتقد بود که اینگونه بر مقام معنوی او تاکید کرد: «من در وصیتنامه خود نوشتهام که وقتی از دنیا رفتم، ایشان باید بر جنازهام نماز بخواند.» (گلشن ابرار، جلد هفتم، صص501-500)
مجتهدی میراثدار مکتب «شیخ عبدالحسین زاهد» است که آنچنان در مراودات علما قرار نداشت و تکیهکلام او «داداشی» بود، همانطور که مجتهدی هم در کلاسهای تدریس و منبرهایش از عادیترین واژگان سود میجست. مجتهدی در برابر طلاب مدرسه خود نیز حساسیت ویژهای داشته و نظم و انضباط در مدیریت او موج میزد. «علیاکبر ناطقنوری» از شاگردان او در اینباره میگوید: «اکبر گودرزی [رهبر گروه فرقان] میخواست طلبه مدرسه مجتهدی شود. آقای مجتهدی میگفت: «وقتی گودرزی آمد که طلبه شود، خیلی چهره زشتی داشت، دیدم نورانیت ندارد، گفتم تو به درد طلبگی نمیخوری.» آقای مجتهدی معتقد بود کسی که میخواهد طلبه شود، باید چهره جذابی داشته باشد...» (میردار، مرتضی، خاطرات حجتالاسلام و المسلمین ناطقنوری، جلد دوم، ص183)
مجتهدی در سیاست هم وارد نشد؛ اگرچه شاگردانش همچون «ناطقنوری»، «محتشمیپور»، «کمال خرازی»، «مصطفی چمران»، «حسن غفوریفرد» و... با رنگ و لعابی متفاوت در عرصه سیاست رخنمایی کردند. او حتی در نهضت ملی شدن صنعت نفت هم به منزل «ابوالقاسم کاشانی» نمیرفت؛ چرا که «رفت و آمد ما به آنجا [منزل کاشانی] ممکن بود مشکلاتی را ایجاد بکند، چون دستگاه انتظامی و ساواک به رفت و آمدهای منزل ایشان حساس بودند.» (ماهنامه شاهد یاران، شماره 16، اسفند 85، ص17)
در جریان مبارزات انقلابی نیز جز یک بیانیه علمای تهرانی در یکم آذر 41، در اعتراض به لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی (دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، صص 138-135)، نام مجتهدی پای هیچ بیانیهای با امضای روحانیون انقلابی دیده نمیشد و سخنی اعتراضی از او شنیده نشد. همچنین اگرچه، او پس از انقلاب، این روال سیاستگریزی را پیشه کرد، اما این منش را اینگونه در ایام جنگ ایران- عراق ترسیم کرد: «حوزه علمیه همچون کارخانه مهماتسازی است و عمامه هر طلبه در برابر دشمنان به منزله یک تانک است و در زمان جنگ کارخانههای مهماتسازی تعطیل نمیشود؛ از اینرو در کنار اعزام نیرو به جبههها، کلاسهای درس ایشان هم در طول هشت سال دفاع مقدس دایر بود.»(گفتوگوی خبرگزاری رسا با مهدی رامشک، مدیر اسبق مدرسه مجتهدی) اینگونه بود که اخلاقمدار مکتب تهران رفت تا شاید این بار سیاست به تنهایی بر تارک حوزههای علمیه تهران بدرخشد.







نظر شما