۰ نفر
۵ بهمن ۱۳۹۰ - ۲۰:۱۹

عزم و اراده از ویژگی‌های انسان و وجه امتیاز او نسبت به سایر موجودات است؛ چرا که قدرت انتخاب که زمینه‌ساز اراده است فقط به انسان اعطاء گردیده است.

ساير موجودات از ابتدا تا انتهای زندگی داراي مسيري از پيش تعيين شده هستند و طبق همان نقشه ازلي که در وجودشان نهاده شده و گاهي غريزه ناميده مي‌شود،‌ حرکت مي‌کنند. غريزه يعني مطالبه و خواست دروني که از بيرون در وجودشان تعبيه شده و انتخاب و تغيير آن براي ايشان معنا ندارد.
در ميان همه مخلوقات، اين انسان است که وجداناً مي‌بيند که مي‌تواند يکي از راههاي مختلف و متضاد را انتخاب کند و همين درک وجداني براي تصديق اختيار و اراده کافي است.
اين که گويي اين کنم يا آن کنم خود دليل اختيار است اي صنم
اعطاي قدرت انتخاب به انسان، نشانه استعداد خاص و کرامت ذاتي او است و البته تکليف و مسئوليت ويژه‌اي هم بر دوش او مي‌گذارد. اگر درست انتخاب کند، ارزشي فراتر ار فرشتگان پيدا مي‌کند و اگر به بيراهه رود از حيوانات نيز پست‌تر مي‌شود؛ ارزش انسان بستگي به چگونگي "امانت" داراي‌اش دارد.
امام علي عليه السلام فرموده است: «خداوند در فرشتگان فقط عقل نهاده است و نه خواهش نفساني، و در سُتوران ميل و خواهش نهاده است و نه عقل، و در بني آدم هر دو را نهاده است. پس، آن كه عقلش بر خواهشش چيره آيد از فرشتگان بهتر است و هر كه خواهشش بر خِردش غالب گردد از ستوران بدتر است».

قدرت انتخاب؛ امانت خدا
امانت در آيه معروف قرآن نيز به همين معنا تفسير شده است؛ آنجا که می فرمايد: «ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه کرديم و آنها از قبول آن خودداری كردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آن را بر دوش كشيد!، او بسيار ظالم و جاهل بود.»
در مورد «امانت» تفسيرهاي مختلفي ذكر شده كه ولايت الهيه، معرفت الله، واجبات و تكاليف الهي، عقل، اعضاي پيكر انسان، امانت هايی كه مردم از يكديگر مي گيرند و بالاخره اختيار و آزادي اراده از جمله آنها است. اما همان طور که در «تفسيرنمونه» گفته اند: «با كمي دقت روشن مي شود كه اين تفسيرهاي مختلف با هم متضاد نيستند بلكه بعضي را مي توان در بعضي ديگر ادغام كرد، بعضي به گوشه اي از مطلب نظر افكنده و بعضي به تمام.» براي به دست آوردن پاسخ جامع، بايد نظري به انسان بيفكنيم و ببينيم او چه دارد كه آسمان‌ها و زمين‌ها و كوه‌ها فاقد آنند؟!
انسان موجودي است با استعداد فوق العاده كه مي تواند با استفاده از آن مصداق اتم «خليفه الله» شود، مي تواند با كسب معرفت و تهذيب نفس ‍ و كمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.اين استعداد توام است با آزادي اراده و اختيار يعني اين راه را كه از صفر شروع كرده و به سوي بي نهايت مي رود با پاي خود و با اختيار خويش طي مي كند.
آسمان و زمين و كوهها داراي نوعي معرفت الهي هستند، ذكر و تسبيح خدا را نيز مي گويند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند، ولي همه اينها به صورت ذاتي و تكويني و اجباري است، و به همين دليل تكاملي در آن وجود ندارد. تنها موجودي كه قوس صعودي و نزولي اش بي انتها است و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوي قله تكامل است، و تمام اين كارها را با اراده و اختيار انجام مي دهد انسان است، و اين است همان امانت الهي كه همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به ميدان آمد و يك تنه آن را بر دوش كشيد!
بنابراين در يك جمله كوتاه بايد گفت: «امانت الهي همان قابليت تكامل به صورت نامحدود، آميخته با اراده و اختيار، و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است.» اين اختيار و قدرت انتخاب، فصل مميّز و مايه جدايي انسان از حيوان و ديگر موجودات است و به همين دليل معيار ارزيابي انسانيت انسان عزم و اراده او است. بايد ديد چه انتخاب مي‌کند تا ارزش او معلوم گردد. ارزش انسان به چيزي است که انتخاب مي‌کند و براي به دست آوردن آن همّت و اراده نشان مي‌دهد.

نحوه انتخاب ؛ ملاک ارزش انسان
از همين جا نکته‌اي بس مهم و تکان دهنده قابل فهم است و آن صورت باطن انسان است که بر اساس همت و اراده‌اش شکل مي‌گيرد؛ يعني بر اساس آنچه مي‌انديشد و مي‌خواهد. مولوي اين حقيقت را در قالب تمثيلي، چنين زيبا حکايت کرده است؛ واعظي بر منبر سخن مي‌گفت. يکي از حاضران پرسيد اگر پرنده‌اي بر بارويي نشيند،‌آيا سرِ آن پرنده شرافت دارد يا دُم او؟!
يک سوالَ سْتم بگو اي ذولُباب اندرين مجلس سوالم را جواب
بر سر بارو يکي مرغي نشست از سَرو از دُم کدامينش بِه است
واعظ گفت: اگر روي آن پرنده به شهر باشد،‌ روي او بهتر است و اگر دم او به طرف شهر باشد، ‌دُمش!
گفت اگر رويش به شهرو دُم به دِه روي او از دُمِ آن مي‌دان که بِه
ور سوي شهر است دُم،‌ رويش به ده خاکِ آن دُم باش و از رويش بجه
شهر در اين حکايت به معني مرکز بزرگی ‌ها و نيکي‌ها است و دِه، ‌يعني روستا،‌ نماد کوچکی و رکود. مقصود مولوي آن است که ارزش پرنده بسته به آن است که رو به چه مي‌کند و از آن نتيجه مي‌گيرد که ارزش انسان هم به همّت و اراده او است.
مرغ با پر مي‌پرد تا آشيان پرّ مردم همت است اي مردمان
عاشقي کآلوده شد در خير و شر خير و شرّ منگر، ‌تو در همت نگر
همو در جاي ديگر مي‌گويد:
اي برادر تو همين انديشه ای مابقی خود استخوان و ريشه ای
گر بود انديشه ات گُل، گلشنی ور بُوَد خاری، تو هيمه‌ی گُلخَنی
از آنچه گفته شد صدق و عمقِ اين نکته حكيمانه معلوم مي شود كه گفته‌اند صورت باطني انسان همان اراده او است؛ امام خمينی (ره) در اين باب به نقل از استاد خود نوشته اند: «بعضي از مشايخ ما، أطالَ اللّهُ عُمرَه، مي‏فرمودند كه عزم جوهره انسانيت و ميزان امتياز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است». ايشان سپس بر همين اساس توصيه می کنند که «اي عزيز، بكوش تا صاحب عزم و داراي اراده شوي، كه خداي نخواسته اگر بي عزم از اين دنيا هجرت كني، انسان صوريِ بي مغزي هستي كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوي، زيرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سريره است.»

ضعف و شدت اراده ؛ نشانه درجات انسانيت
همت و اراده بسيط و بدون قوت و ضعف نيست؛ يعنی در صورت وجود مي‌تواند ضعيف و قوي و داراي درجات مختلفي باشد. از سوي ديگر گفته شد كه انسانيت انسان به عزم و اراده اوست. از كنار هم نهادن اين دو مطلب نتيجه اين مي شود كه هر چه همت قوي‌تر باشد، انسانيت قوي‌تر است و انسان با ارزش‌تر. از اين روگفته‌اند قَدرُ الرجلِ علي قَدرِ هِمَّتِهِ "ارزش هر کس به اندازه همت اوست"
ابن ابي الحديد، يکي از شارحان نهج البلاغه، در تفسير اين فرموده حکمت آميزِ امير مومنان، علی عليه السلام،‌ نوشته است: «بلند همتي خُلقي است که فقط در انسان وجود دارد و در ساير حيوانات نيست؛ زيرا آنان تنها به کارهايي و به اندازه‌اي قادرند که در سرشت آنها قرار داده شده است.»
وي در توضيح بيشتر اين صفت پسنديده اخلاقي مي‌گويد: بلند همتي حالتي است پسنديده در ميان دو صفت رذيله. از سويي بلند پروازي و زياده‌خواهي است که در اصطلاح حکما تَفَتُّح خوانده مي‌شود و از سوي ديگر کوتاه همتي است که به آن دنائت گفته مي‌شود. تفتح آن است که انسان به دنبال اموري باشد که امكان آن را ندارد؛ در مقابلِ دنائت که وانهادنِ شايستگي‌ها است به دليل ضعفِ ‌نفس. اين، هردو، مذموم هستند و حدّ تعادل آنها همان بلند همتي است.
به اين ترتيب هر کس همّتی بلندتر داشته باشد، درجه‌ای بالاتر هم دارد. پس حتي پيامبران خدا نيز داراي مقامات يکسان نيستند و برخي بر برخي ديگر فضليت دارند؛قرآن تصريح می کندکه «بعضي از آن رسولان را بر بعضي ديگر برتري داديم، برخي از آنها، خدا با او سخن مي گفت، و بعضي را درجاتي برتر داد، و به عيسي بن مريم، نشانه هاي روشن داديم، و او را با روح القدس تاييد نموديم.» اين تفاوت مقامات به دليل شدت و ضعف همت آنان است. پيامبراني بزرگ‌‌ترند که همتي والاتر دارند و به اصطلاح "اولوالعزم" يعنی صاحبان اراده بودند.
به گفته مفسران: «با توجه به اين كه پيامبران صاحبِ شريعت جديد و آئينِ تازه با مشكلات و گرفتاريهاي بيشتري روبرو بودند، و براي مقابله با آن عزم و اراده محكم تري لازم داشتند به اين دسته از پيامبران، اولواالعزم اطلاق شده است، و آيه مورد بحث نيز ظاهراً اشاره به همين معنا است».

کد مطلب 195730

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 12 =