دو خدمت ماندگار در «دانشگاه ادیان و مذاهب» و «مرکز خدمات حوزههای عملیه»
دین - نام حجتالاسلام سید ابوالحسن نواب جدایی تفکیکناپذیری با نام دو نهاد دارد: «دانشگاه ادیان و مذاهب» و «مرکز خدمات حوزههای عملیه».
دو نهادی که او سالها پیش آنها را بنیان گذاشت و زمانی هر کدامشان به چند اتاق کوچک و ساده محدود میشد و امروز یکی دانشگاهی معتبر است که نام و آوازهاش از مرزهای ایران نیز فراتر رفته است و دیگری مرکزی بزرگ و به نوعی بزرگترین مرکز در میان مراکز و موسسات مرتبط به حوزههای علمیه و چیزی همارز مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.
نمیخواهم این نوشته ستایشنامهای باشد برای حجتالاسلام نواب چرا که نه من اهل ستایشهایی از این دست هستم و احتمالاً ـمثل همه کسانی که مدتی از عمر خویش را در حوزه گذراندهاندـ انتقادهایی به او و نحوه مدیریتش دارم و نه او نیازی به ستایشهای کسی چون من دارد. خوشبختانه خودم هم بهرهای از چیزهایی که میخواهم از آن سخن بگویم نبردهام که خدای ناکرده شائبهای پیش بیاید و حمل بر مجیزگویی شود.
درست است که ایشان چندی است که مسئولیت مرکز خدمات را واگذاشته و به تعبیر زیبای همزبانان تاجیک از آن سبکدوش شده است، اما چنانکه گفتم نام او چنان با آن مرکز گره خورده است که جداییشان از یکدیگر تفکیکناپذیر مینماید. نمیتوان نامی از مرکز خدمات آورد و از تلاشهای هفده ساله حجتالاسلام نواب برای تأسیس، تثبیت و گسترش خدمات آن به حوزویان گذشت. به ویژه دو کار بزرگی که هر کدام کارستانی بودهاند: یکی بیمه تأمین اجتماعی و دومی شهرک پردیسان که اگر او نبود هیچ کدام از این دو مهم به انجام نمیرسید.
مسئله بیمه سالها یکی از اصلیترین مشکلات طلاب حوزههای علمیه بود. و مرکز خدمات حوزههای علمیه بنا نهاده شد تا به ارائه خدماتی مثل بیمه و اعطای وام و لوازم و مایحتاج اولیه به شکل قسطی و چیزهای دیگری از این دست بپردازد. تا چند سال طلاب محترم هزینههای، گاه سرسامآور، درمان خود را به شکل آزاد پرداخت میکردند و بعد نسخههای آن را به مرکز میآوردند تا بخشی از هزینههای آن را دریافت کنند. چند سال گذشت تا مرکز خدمات دفترچههایی مستقل صادر کرد و شروع به عقد قرارداد با پزشکان و مراکز درمانی قم نمود تا دستکم نیازی به پرداخت مستقیم هزینهها در قم نباشد و این قراردادها کمکم رو به گسترش نهاد. چند سالی به همین منوال گذشت تا زمانی که شایعه شد که قرار است طلاب ذیل یکی از بیمههای درمانی رسمی قرار بگیرند و اندکی بعد شایعهای دیگر چند ماهی دهان به دهان میان طلاب میگشت که قرار است این بیمه، بیمه تامین اجتماعی باشد. چیزی که بیشتر به رویا میمانست.
ابتدا بسیاری گمان میبردند که این نیز یکی دیگر از بلندپروازیهای بی حد و حصر ابوالحسن نواب است، اما چند ماهی که گذشت و کمکم ناباورانه همه دفترچههای قدیمی به دفترچه تأمین اجتماعی تبدیل شد و بعد معلوم شد که علاوه بر بیمه خدمات دیگر سازمان تامین اجتماعی مثل بازنشستگی نیز شامل حوزویان میشود دیگر این رویا رنگ واقعیت گرفت. رویایی که حتی خوشبینترین آدمها نیز آن را باور نداشتند.
□
چیزی که الان به نام شهر پردیسان میشناسیم بیابان دورافتادهای بود در حد فاصل میان قم و کهک که تا ده سال پیش کسی نامی از آن نشنیده بود. زمانی که ابوالحسن نواب شروع کرد به دریافت پیشقسطهایی از حوزویان برای ساختن خانههایی در شهری به نام پردیسان، با انتقادهای فراوان مواجه و متهم به این شد که این ایده از آن طرحهای نافرجامی است که هیچگاه به ثمر نخواهد رسید و نتیجه آن بر باد دادن پولهای بسیاری است که طلاب محترم با مشقتهای بسیار آن را تهیه کردهاند.
اما چند سال که گذشت و ساختمانها خشت به خشت بالا رفت و مجتمعها یکی یکی شکل گرفت و اقشار و نهادها و موسسات مختلف به پردیسان رو کردند و هزارههای اول و دوم و سوم کفایت نکرد و کار به هزارههای چهارم و پنج و ششم رسید، آن وقت بسیاری از همان منتقدان درایت و مدیریت و دوراندیشی او را ستودند. و این هزاره سازیها ادامه یافت آنقدر که اکنون آن بیابان لمیزرع برای خودش شهری شده است بزرگ و آباد. جایی که بسیاری از طلاب برای نخستین بار آنجا صاحب خانه شدند.
□
حالا نزدیک به یک سال است که نواب دیگر مدیر مرکز خدمات حوزههای علمیه نیست. در یک سال گذشته میزان حملات و انتقادها علیه او شدت گرفته است و بعضی یکسره کارنامه چندین ساله او را زیر سوال بردهاند. درست است که ممکن است، مثل هر مدیر دیگری، ایرادهایی به کارنامه پر برگ و بار او وارد باشد، اما به گمانم در داوریها نباید از مسیر انصاف و اعتدال خارج شد و حق را نادیده گرفت. من هم نمیخواهم چنین کنم اما فکر میکنم اگر ابوالحسن نواب نبود هیچ یک از این دو کار مهم به سرانجام نمیرسید.
بعدالتحریر: این یادداشت را باید همزمان با کنارهگیری ابوالحسن نواب از مرکز خدمات حوزههای علمیه مینوشتم. اما مجال نشد و در عین حال خوف آن داشتم که در موضع تهمت قرار بگیرم. حالا هم که او نامزد انتخاباتی است احتمال چنین اتهامی بیشتر شده است. اما فکر میکنم حالا که او از قدرت کناره گرفته و در این دعواهای انتخاباتی بسیاری مشغول پروندهسازی علیه اویند، فکر کردم باید این یادداشت را بنویسم تا اندکی از حقی که او بر گردن حوزههای علمیه دارد ادا شود.