فیلم "ولنتاین غم انگیز" ساخته درک سیانفرانس فیلم تلخ، سرد و غم انگیزی درباره زوال عشق، فراموشی و جدایی است.

                            
فیلم "ولنتاین غم انگیز" ساخته درک سیانفرانس فیلم تلخ، سرد و غم انگیزی درباره زوال عشق، فراموشی و جدایی است. اینجا دیگر با درخشش ابدی یک ذهن پاک روبرو نیستیم که حتی بعد از پاکسازی تمام خاطرات مشترک، در ملاقات مجدد آنقدر همه چیز آشنا به نظر برسد که آدم مطمئن شود که با یک عشق تمام نشدنی روبروست. بلکه با یک رابطه ناکام و شکست خورده مواجهیم که ما را دچار تردید آزاردهنده ای می کند که آیا اساسا دوست داشتن کسی که به عنوان شریک زندگیمان انتخاب کرده ایم، کار درستی است یا نه؟
فیلم به طرز بی رحمانه اما واقع گرایانه ای ایمان و اعتمادی را که هر یک از زوج ها هنگام عاشق شدن و تشکیل زندگی مشترک نسبت به انتخاب خود دارند، زیر سوال می برد و این چالش دشوار و پیچیده را مطرح می سازد که چه چیزی می تواند آدم را به این یقین برساند که نظرش در طول زمان تغییر نکند و از تصمیمش در گذشته پشیمان نشود.
آنچه درک این مفهوم جدایی را به شدت عمیق و پیچیده می کند این است که زوج فیلم با وجود عشقی که به یکدیگر می ورزند، دیگر نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند و در کنار هم بمانند و از زندگی مشترکشان لذت ببرند. پس وقتی می بینیم که حتی حفظ علاقه هم نمی تواند پایداری و ثبات یک رابطه را تضمین کند، احساس می کنیم که در این زندگی مشترک چقدر زیر پایمان سست و توخالی است.
در ابتدا فکر می کنیم به کمک رفت و برگشتهای زمانی میان گذشته و حال می توانیم از دلایل چگونگی فروپاشی این رابطه  سر در آوریم و بفهمیم که چه چیزی می تواند رابطه دو نفر را که به نظر می رسید فقط مرگ می تواند آنها را از هم جدا کند، به پایان برساند اما هر چقدر بیشتر رفتار شخصیتها میان گذشته و حال را با هم مقایسه می کنیم، همه چیز برایمان شکل مبهم تر و گیج کننده تری می یابد.
درواقع هر چقدر رابطه زن و مرد در حال رو به تخریب و نابودی بیشتر می رود، ما شاهد گسترش و افزایش بیشتر علاقه شان در گذشته هستیم، تا جایی که در پایان صحنه تلخ جدایی در حال به صحنه وصلت عاشقانه در گذشته پیوند می خورد و این قرینه سازی موازی جنبه تراژیک تر و دردناک تری به موضوع می بخشد.
معلوم نیست چرا زوج فیلم با وجود دلبستگی شان دیگر همان آدمهای پرشور روزهای ابتدایی آشنایی نیستند و همه تجربه های دیوانه وار و مسحور کننده گذشته به چیزی کاملا عادی و پیش پا افتاده تبدیل شده اند و خصلت باشکوه و دست نیافتنی خود را از دست داده اند.
تنها چیزی که در این بازنگری به دست می آوریم این است که احساسات می تواند به شکل بی رحمانه ای به آدم خیانت کند و به بزرگترین دشمن تبدیل شود و همین است که ما را از تماشای فیلم می ترساند و آزار می دهد. مثل این می ماند که ما را میان یک دریای زیبا و مسحور کننده بکشاند و بعد غرقمان کند، بدون اینکه راهی نشانمان دهد که بتوانیم خودمان را نجات دهیم.

 

کد مطلب 205679

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 5 =